لزوم به کار گیری عقلانیت در تصمیم گیری ها

امیر شایگان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «چرا اکثریت مردم به وجود عقلانیت کافی در رفتار برخی جریانات سیاسی خوش‌بین نیستند؟» نوشت:

عقلانیت را با بیلبورد، شعار و تریبون نمی‌توان اثبات کرد؛ عقلانیت را مردم در سفره‌هایشان، در اقتصاد، در عدالت، در آزادی نقد و در کیفیت تصمیم‌های حاکمیت می‌بینند. اگر اکثریت جامعه امروز از عقلانی بودن تصمیم‌های کلان ناامید است، این ناامیدی محصول تبلیغات دشمن نیست؛ حاصل سال‌ها مشاهده، تجربه و آزمون و خطاست.

سال‌هاست مردم از «اصلاح ساختاری» می‌شنوند؛ اما هر بار آنچه اصلاح می‌شود، شیوه بیان مشکلات است، نه خود مشکلات. چگونه می‌توان از اصلاح سخن گفت، وقتی کاسبان تحریم هر روز ثروتمندتر می‌شوند؟ وقتی مافیای خودرو، زمین، مسکن، واردات، پسماند و ده‌ها انحصار دیگر، چنان ریشه دوانده‌اند که گویی نه محصول ضعف حکمرانی، بلکه بخشی از آن شده‌اند؟ آیا می‌توان انتظار داشت کسانی که از آشفتگی سود می‌برند، پرچمدار نظم و شفافیت شوند؟

مشکل تنها فساد نیست؛ خطرناک‌تر از فساد، عادی شدن فساد است. خطرناک‌تر از رانت، توجیه رانت است. و خطرناک‌تر از اشتباه، مقدس جلوه دادن اشتباه و مصون کردن آن از نقد است. جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حق ندارد از تصمیم‌های غلط سؤال کند، دیر یا زود بهای آن را در اقتصاد، فرهنگ، سیاست و سرمایه اجتماعی خواهد پرداخت.

آنچه امروز بیش از هر چیز اعتماد عمومی را فرسوده، غلبه نگاه ایدئولوژیک بر عقلانیت اجرایی است. ایدئولوژی، هرگاه جای واقعیت را بگیرد و خود را بی‌نیاز از نقد بداند، از راهنما به زندان ذهن تبدیل می‌شود. حکمرانی زمانی عقلانی است که واقعیت را بر آرزو ترجیح دهد، نه اینکه هر واقعیت ناخوشایندی را انکار یا توطئه معرفی کند.

اعتماد عمومی با دستور تولید نمی‌شود. مردم زمانی به عقلانیت باور می‌کنند که مسئولان اشتباه خود را بپذیرند، نه اینکه همیشه دیگران را مقصر معرفی کنند؛ زمانی که قانون برای همگان یکسان باشد، نه اینکه برای صاحبان قدرت و ثروت، تفسیری متفاوت پیدا کند؛ زمانی که تخصص بر رابطه، و شایستگی بر وفاداری مقدم شود.

واقعیت تلخ این است که جامعه بیش از آنکه از دشمنان بیرونی آسیب ببیند، از بی‌اعتمادی درونی فرسوده شده است. سرمایه اجتماعی را نه تحریم از بین می‌برد و نه تبلیغات خارجی؛ آن را تصمیم‌های غیرشفاف، تبعیض، انحصار، حذف نخبگان، بی‌اعتنایی به نقد و تقدیس خطا نابود می‌کند.

اکثریت مردم به عقلانیت خوش‌بین نیستند، زیرا نشانه‌های عقلانیت را کمتر از نشانه‌های اصرار بر خطا می‌بینند. تا زمانی که صدای تملق از صدای تخصص بلندتر باشد، تا زمانی که رانت از تولید سودآورتر باشد، تا زمانی که منتقد به جای شنیده شدن، حذف شود و تا زمانی که قدرت، خود را بی‌نیاز از پاسخگویی بداند، امید به اصلاح، بیشتر شبیه یک شعار خواهد بود تا یک واقعیت.

حکمرانی عقلانی از آنجا آغاز می‌شود که قدرت، از شنیدن حقیقت بیش از شنیدن ستایش لذت ببرد؛ و این همان نقطه‌ای است که جامعه هنوز نشانه‌های روشنی از آن نمی‌بیند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *