مهریه؛ قانونی اما نامشروع؟

محمدرضا بیاتی در یادداشتی با عنوان «مهریه؛ قانونی اما نامشروع؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

قانون جدید و بحث‌انگیز مهریه به تصویب نهایی نرسیده و هنوز در دالان نهادهای قانونی است. با این‌حال، به‌نظر نمی‌رسد در گشودن گِره از حقوق متقابل موفق باشد؛ به دو دلیل؛ اول این‌که ریشه‌ی بحران به‌درستی فهم نشده، و دوم آن‌که، رویکرد قانونگزاری در ایران انگار از نوآوری هراس دارد و اغلب در محدودیت‌های غیرعقلانی، گیر می‌افتد. بنابراین، در حل معضلات معمولاً چندان کارآمد نیست.    

در این یادداشت، از دیدگاهی روان‌شناختی به یکی-تنها یکی- از سرچشمه‌های بحران در روابط زن و مرد می‌پردازم با یادآوری این نکته که در این‌جا مقصود از مشروع‌بودن، مشروعیت به معنای فقهی و شرعی نیست بلکه به مفهوم مدرن آن است؛ یعنی مشروعیت در فلسفه‌ی حقوق و اخلاق.

زنان و مردان جدید

چند سالی است که زنان -در ایران و جهان- غافلگیر شده‌اند! چرا که مردانی را می‌بینند که اصلاً آشنا به‌نظر نمی‌رسند و با تبارِ مردانگی، تفاوتی چشمگیر دارند. به گذشته‌های نه چندان دور که برگردیم به‌یاد می‌آوریم که همیشه این باور وجود داشت که اگر مردسالاری از بین برود روابط زن و مرد شکوفا و گلستان می‌شود. مردسالاری سنتی، نسبت به چند دهه‌ی قبل، تقریباً از بین رفته است اما روابط زوج‌ها دچار بحران‌های بیشتر و بنیادی‌تری شده که شرح آن در این یادداشت نمی‌گنجد.

در این زیست‌جهان جدید، گویا مردان دیگر حاضر نیستند نقش مردان سنتی را در خانواده بپذیرند و خواستار قانون‌های برابرند؛ یعنی هم حذف قوانین مردسالارانه‌ی منفی، ظالمانه و زورگویانه، و هم تغییر توقعات مثبت از مردسالاری؛ یعنی برداشتنِ وظیفه‌ی حمایت مطلق مردان از زنان در تمامی ابعاد. گاهی اوضاع وخیم‌تر است و برخی از مردان در گفتگوهای واقعی یا در فضای مجازی-احتمالا دیده‌اید- برخی از زنان را کلاهبردار عاطفی یا حتی تبهکار جنسیتی توصیف می‌کنند! و ازدواج را بی‌عقلی می‌دانند.

باید پرسید چرا؟ به باور نگارنده، مسئله بسیار عمیق‌تر از دعوا بر سر اقتصاد، یا کجروی و فروپاشی هنجارهای اخلاقی است. شاید بهره‌گیری از روان‌شناسی تکاملی، کارساز باشد.

فروپاشی معادله تکاملی

روان‌شناسی تکاملی، یا فرگشتی، صرفنظر از خاستگاه‌ تاریخی‌اش، یکی از تازه‌ترین رویکردهای روان‌شناسی است. این رویکرد که تقریباً ۳۵ سال عمر دارد به یکی از اثرگذارترین دانش‌ها در فهم روابط انسانی تبدیل شده است، هرچند که در نگاه اول این‌گونه به‌نظر نمی‌رسد.

در زمینه‌ی روابط جنسیتی، روان‌شناسی تکاملی -بر اساس اصل بقاء- به ما می‌گوید که روابط زن و مرد چگونه پایه‌گذاری شد، چرا هزاران سال پایدار ماند و امتدادِ بهنجار یا ناهنجار آن، از عصر باستان تا امروز، چگونه در افکار و رفتار ما بازتاب پیدا کرده یا با تغییر شکل، متعین شده است.

چنان‌که می‌دانید زن و مرد، برای بقاء، سرمایه‌ی جنسیتی، یا دارایی‌های تکاملیِ مخصوص به خود را داشتند؛ آن‌ها یک «معادله‌ی تکاملی» ساخته بودند به معنای نقش‌های متقابل نه الزاماً برابر؛ که در این معادله، مردان پذیرفته بودند که مسئولیت بیشتری برای حفظ بقاء دارند چرا که نقش بی‌همتا و بی‌جایگزینِ فرزندآوری برعهده‌ی زنان بود، ضمن آن‌که، به‌دلیل قدرت بدنیِ کمتر و آسیب‌پذیریِ بیشتر زنان در یک جهان خشن، آن‌ها بدون حمایت مردان، در تأمین امنیت و غذا یا منابع، بعید بود که زنده بمانند؛ اگر نگوییم غیرممکن.  

معادله‌ی تکاملی بین زنان و مردان، بر اساس هزینه-فایده‌، دچار تعارض هم می‌شد؛ هر دو جنس در بعضی گرایش‌های طبیعی یا غریزی باید هنگام تعارض دست به انتخاب می‌زدند؛ انتخاب بین هزینه‌ی تکاملی و پاداش تکاملی. به‌این‌معنی‌که تنها زمانی از یک گرایش غریزی می‌گذشتند (هزینه) که پاداشی ارزشمندتر بدست می‌آوردند؛ برای مثال، آدم‌ها ذاتاً میل داشتند که آن منابعی که بدست می‌آوردند را برای خود نگه دارند و مصرف کنند، اما وقتی می‌دیدند که همکاری با آدم‌های دیگر می‌تواند امکان بقاء را بیشتر کند (پاداش تکاملی) منابع خود را با دیگران شریک می‌شدند.

در رابطه‌ی مردان و زنان هم این قاعده وجود داشت و مردان برای داشتن خانواده (پاداش) از منابع و برخی غرایز خود می‌گذشتند (هزینه). آن‌ها برای بدست‌آوردنِ منابع  با خطر مرگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کردند و با زن و فرزند شریک می‌شدند، و از سوی دیگر، باز برای داشتن خانواده، کم کم در مسیر تکامل و تمدن، ناچار شدند با گرایش به تنوع‌طلبی جنسی هم مقابله کنند که ریشه‌های فیزیولوژیک نیرومندی داشت؛ این یعنی حرکت تکاملی مردان نیازمندِ عمل برخلافِ برخی منافع و غرایز اساسی آن‌ها بود (شراکت در منابع و خویشتن‌داری جنسی)؛ در حالی‌که برای زنان این معادله‌ی تکاملی -معمولاً نه همیشه- همسو و همراستا با ویژگی‌های طبیعی و زیستی آنان بود؛ بنابراین، خانواده برای مردان باید چنان پاداشی می‌بود که ارزش چشم‌پوشی یا خویشتن‌داری در برابر غرایز خودخواهانه را می‌داشت. (از بیان جزئیات و مصادیق می‌گذرم)

با این روایت بسیار کوتاه از روان‌شناسی تکاملی، حالا می‌توان فهمید که چرا مردان مدرن دیگر تمایلی به تشکیل خانواده ندارند؛ به‌دلیل فروپاشی معادله‌ی تکاملی! چون خودآگاه یا ناخودآگاه احساس می‌کنند دیگر در یک معادله‌ی تکاملی نیستند و در یک رابطه‌ی کاملاً یکطرفه بدون مسئولیت متقابل قرار گرفته‌اند، و می‌توان درک کرد چرا بسیاری از مردان جدید، نه سنتی‌ها، به این باور رسیده‌اند که دیدگاه‌های‌ مدرن درباره‌ی زنان، نقش مهمی در بحران روابط بین دو جنس داشته‌اند. علت، روشن است؛ چون این نگرش‌ها، با پرچمداریِ برخی فمنیست‌های کوته‌فکر، ریشه‌های عمیق روابط زن و مرد را نادیده گرفتند.

در واقع، نگرش مدرن به زنان با آرمان والایِ ضد تبعیض آغاز شد اما در عمل، به موازات پیشرفت شایسته‌ی زنان، باعث فروپاشی معادله‌ی تکاملی جنسیتی نیز شده‌ است! به‌عبارت دیگر، زنان مدرن با هدف دستیابی به عاملیت انسانی، تقریباً تمام نقش‌های سنتی و تکاملی زنان را حذف کردند،  یا غیرضروری دانستند، و مهم‌تر این‌که، هیچ نقش مدرنی که دوباره یک معادله‌ی انسانی بسازد را جایگزینِ آن نقش‌ها نکردند.

به‌بیان ساده، زنانگی مدرن می‌گوید برای آن‌که زنان در نقش‌های تحمیلیِ جنسیتی و سنتی محبوس نباشند و انسانی آزاد و شکوفا شوند، فقط و فقط بایستی بر پیشرفت شخصی خود تمرکز ‌کنند و اگر از آن‌ها بپرسید در برابر مردان چه مسئولیت متقابلی دارید که ضروری است؟ اغلب صریحاً یا تلویحاً پاسخ می‌شنوید که هیچ! در حالی‌که این زنان از مردان انتظار دارند همچنان نقش‌ها و مسئولیت‌های تکاملی و مدرن خود را همزمان ایفاء کنند؛ یعنی حمایت و تأمین منابع، در جهانی که نیازها و خواسته‌های زنان ده‌ها برابر بیشتر و گاهی تمام‌نشدنی است، در برابر فشار مادی و روانی بر مردان که صدها برابر سنگین‌تر شده است.

نتیجه چیست؟ عصیان مردان! که تازه در آغاز راه است. عصیانی که -برخلاف ادعاهای رایج- ارتباطی به مردسالاری، زن‌ستیزی یا تعصبات سنتی ندارد، بلکه از درونِ فروپاشی یک معادله‌ی تکاملی با قدمتی ۳۰۰ هزارساله بیرون آمده است؛ اگر مبنا را انسان خردمند، یا هوموساپینس  Homo Sapiens در نظر بگیریم. در واقع، زنان مدرن فراموش کرده‌اند که نه تنها معادله‌ی تکاملی بلکه هیچ قرارداد اجتماعیِ انسانی بدون نقش و مسئولیت متقابل، پایدار نیست و دوام نخواهد داشت.

از دیدگاهی کلان، اگر این نامعادله‌ی انسانی بین زن و مرد حل و فصل نشود، افقی که در آینده باید منتظر آن باشیم، آسیب شدید به نهاد خانواده و کاهش آن خواهد بود؛ چون مردان آینده، دیگر انگیزه‌ای برای عبور از خودخواهی‌های تکاملی و عمل برخلاف برخی منافع و غرایز خود ندارند و نقش همسری مسئولانه را کنار خواهند گذاشت و خواهند گفت چرا ما مثل شما زنان به دنبال لذت و پیشرفت شخصی نرویم؟!

آن‌چه گفته شد، وضعیت مردان و زنان در جهان مدرن است که قانون مهریه ندارند! حال تجسم کنید که اگر به این فروپاشی معادله‌ی تکاملی، چنین قانونی هم اضافه شود، آن‌گاه این عدم تعادل با روابط زوج‌ها چه خواهد کرد؟!  مردان جدید می‌گویند مهریه در مناسبات سنتیِ گذشته، معنی‌دار و موجه بود، اما امروز بیشتر زنان جدید دیگر شباهتی به زنان سنتی ندارند، پس حاکم‌کردنِ قواعد گذشته بر روابط امروز یک بی عدالتی فاحش است؛ و حاصلی جز تشدید بحرانی که بدون مهریه هم وجود دارد نخواهد داشت.

در قانون جدید مهریه در ایران، قابل فهم است که قانونگزار می‌کوشد معضلات روابط خانوادگی را کاهش دهد اما باید بین «قانونی‌بودن» legality و «مشروع‌بودن» legitimacy تفاوت بگذارد. قانونی‌بودن، انطباق با ظاهر قوانین، قراردادها و تشریفات رسمیِ حقوقی است، اما مشروع‌بودن یعنی در دادگاه عقل، وجدان عمومی و اصول اخلاقی، موجه باشد؛ اگر نباشد، آن قانون، کارآمد نخواهد بود. بنابراین، قانونگزار باید امکان سوءاستفاده‌ی غیرعقلانی-اخلاقی از حق را به حداقل برساند.

البته نگرانی درباره‌ی آسیب به زنان شایسته، به‌جا و ضروری است اما راهکار آن باید نوآوری و انعطاف‌پذیری در قانونگزاری باشد. برای مثال، می‌توان برای مردی که بی‌دلیلِ موجه بخواهد زن را طلاق بدهد، تاوانی در حد تأمین کامل زندگی تعیین کرد؛ یا با تأسف باید واقع‌بین بود و پذیرفت که روابط مدرن به‌گونه‌ای شده که لازم است عنصر خیانت، بیش از این، وارد قوانین شود؛ یعنی اگر مرد مرتکب خیانت شد علاوه بر حق طلاق برای زن، موظف باشد هزینه‌ی یک زندگی مستقل، و متناسب با شأن، را برای زن تأمین کند، و برعکس، برای حفظ معادله‌ی تکاملی و عدالت، اگر زن هم مرتکب بی‌وفایی شد هیچ حقی را نتواند مطالبه کند.

مردان جدید می‌پرسند چرا مهریه حتی در صورت خیانت زن هم ساقط نمی‌شود؟ بله، این یک حق قانونی است، اما آیا از نظر عقل، وجدان یا اخلاق عمومی، کسی که وفادار نیست هم سزاوار مهریه‌ است؟ مهریه‌ای که اساس آن بر یک تعهد متقابل بنا شده است.

مردان جدید سؤال می‌کنند چرا از نظر قانونی زن می‌تواند حتی پیش از یک روز زندگی، مهریه‌ی میلیاردهاتومانی خود را مطالبه کند؟ بله، حق است چون مرد آن را امضاء کرده، ولی آیا این کار در دادگاه عقل و اخلاق هم مشروع است؟  از دیدگاه وجدان عمومی در جهان مدرن چنین زنانی نه تنها محق نیستند بلکه این کار نوعی سوءاستفاده‌ی شدید از حق است و به همین دلیل است که مردان جدید در این موارد از اصطلاحات کلاهبرداری عاطفی یا تبهکاری جنسیتی استفاده می‌کنند. چون معیار مشروعیت حقوقی/اخلاقی، عدالت اخلاقی است و کاهش رنج؛ درحالی‌که مهریه‌ی قانونی بدون توجه به مشروعیت می‌تواند رنجی به‌بار آورد به درازای ده‌ها سال و تباهی زندگی یک مرد جوان. از حقوقدانانِ خلاق، مشورت بگیرید؛ راهکارهای عقلانی و اخلاقی بسیارند.  

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *