به کسانی که شمشیر می‌زدند، شمشیر زده‌ام

کانال تلگرامی مجله اندیشه پویا متنی را منتشر کرده است که در ادامه می‌‌خوانید:

«شما از طرف عمده‌ی نواندیشان دینی مورد حمله قرار گرفته‌اید و برخی از آن‌ها حتا تا تکفیر شما هم پیش رفتند. چرا داخل جبهه‌ی روشنفکری دینی که می‌خواهد درس لیبرالیسم و آزادی و گفت‌وگو بدهد این‌قدر پر زدوخورد است؟

این سؤالی است که باید از همه‌ی ما بپرسی و نه فقط از این بنده‌ی شرمنده. البته که جریان روشنفکری به همین مشاجره‌ها قائم است و یک حزب نیست. روشنفکران به دلیل این‌که کار عقلی و معرفتی می‌کنند به‌طور منطقی و طبیعی با هم اختلاف‌نظر پیدا می‌کنند و در روشنفکری برخلاف کار حزبی، رهبری فکری وجود ندارد. روشنفکران زیربارِ همدیگر نمی‌روند، ولی این نتیجه نمی‌دهد که به فکر برانداختن یکدیگر باشند. این دومی است که بد است. ولی با کمال تأسف در جریان روشنفکری دیدیم که مخالفت‌ها و مناقشات به دشمنی و به قول شما تکفیر هم رسید و من از این بابت متاسف هستم.

یک روحانی قشری در امریکا برای کوبیدن میخ اجتهاد دست‌به‌کار شد و تا تکفیر بنده و شبستری پیش رفت و لکه‌ننگ پاک نشدنی بر کارنامه‌‌اش نهاد. البته راه توبه بر او باز است اگر توفیق رفیقش شود.

من در مقابل کسانی که شمشیر می‌زدند، شمشیر زده‌ام. کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است. وگرنه در مواجهه با دیگران دستان مخملی داشتم و زبان نرم شاعرانه به‌کار می‌بردم. مثلاً وقتی سیدجواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند من در جواب یک قاشق سرکه به او دادم.

البته که وقتی سیدجواد طباطبایی برای درمان به امریکا آمد خودم به او تلفن زدم و با او اظهار دوستی کردم. چندبار تماس گرفتم و صحبت کردیم. خیلی هم دوستانه بود. سیدجواد وقتی حضوراً با او صحبت می‌کردی، خیلی زود کوتاه می‌آمد و من تعجب می‌کردم. اما در خلوت که کتاب‌هایش را می‌نوشت علیه این و آن شمشیر می‌زد. در همان آخرین صحبت‌های دوستانه از او خواستم برایم توضیح دهد که به چه معنایی گفته است روشنفکران مشروطه را نفهمیدند و روحانیون مشروطه را بهتر فهمیدند؛ پاسخ داد که این را ژورنالیست‌ها بزرگ کردند، حال‌آن‌که انتظار داشتم توضیح مفصلی بدهد و پای نظر خودش بایستد.

من اگر عیب‌جو بودم ترجمه‌ی ایشان از متن فرانسه‌ی کتاب تاریخ فلسفه‌‌ی اسلامی نوشته‌ی هانری کربن را که خیلی غلط دارد، نقد می‌کردم. شاید دیگران، چنین فرصت و فراستی نداشتند که به ترجمه‌های خود او مراجعه کنند و بگویند خودت چند مرده حلاج بودی؟

از متن گفت‌وگوی ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *