در دفاع از شرافت شغلی نیاکان عبدالکریم سروش

ابوالفضل نجیب، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

در میان دعواهای کلامی میان دکتر عبدالکریم سروش با مخالفان شریعتی و حول دیگر موضوعات محل مناقشه طی سال‌های گذشته آنچه مغفول مانده و همچنان مخالفان سروش به انگیزه تحقیر مدام به ایشان یادآور می‌شوند مخاطب قرار دادن و ارجاع به فامیلی دباغ است. نگارنده تردید ندارد همه کسانی که بر طبل فامیل واقعی سروش می‌کوبند انگیزه‌شان علاوه بر تحقیر ایشان که بدتر از آن پست شمردن یکی از قدیمی‌ترین و شریف‌ترین و مشقت‌بارترین مشاغل دور و دراز در این دیار است.

از این رو بدیهی است یادآور شوم بدعت این تحقیر را با تغییر نام فامیلی دباغ به سروش خود جناب سروش گذاشتند. و بدتر این که جناب سروش هیچگاه در دفاع از شرافت شغلی اجدادشان به اندازه ارزنی از آنچه برای دفاع از شریعتی و جزوه فربه‌تر از ایدئولوژی و … مایه گذاشتند برای دفاع از شغل شریف اجدادی‌شان دفاع نکردند.

حساسیت من از آن رو است که پدربزرگ مادری و برادران و اغلب فامیل اجدادی پدرم دباغ بودند. از کودکی شاهد سختی و مرارت و مشقت و مشکلات این شغل بودم. و این که شاغلین کسب این روزی حلال‌ترین لقمه‌ها را بر سفره خانواده گذاشتند. و معتقدم حفظ این جنس فامیلی‌ها کمترین ادای دین به پدرانی است که با مرارت و مشقت فرزندان فیلسوف و دکتر و مهندس به جامعه تقدیم کردند.

این‌ها را نه به این دلیل گفتم که تغییر فامیل فی‌النفسه امر مذمومی باشد، خیر بسیاری به دلایل موجه و به‌واسطه شتابزدگی‌های معمول کارمندان سازمان ثبت و احوال و انتخاب‌های دون شأن انسانی و اجتماعی نام فامیلی اجدادی خود را تغییر داده و می‌دهند.

اما کمتر دیده شده کسانی صرفاً به‌واسطه پاک کردن نسبت فامیلی با شغل اجدادی و اختلاف سطح با موقعیت اجتماعی کنونی اقدام به تغییر نام فامیلی آن هم خواسته یا ناخواسته تا حد کوچک شمردن و بدتر از آن مستمسک قرار گرفتن توسط روشنفکرنماها نمایند. این که گفته می‌شود جامعه عقب‌مانده روشنفکر عقب‌مانده تولید می‌کند چندان هم بی‌راه نیست.

این در حالی است که در تمامی فرهنگ لغات موجود معنی آن همزمان بر سختی و اهمیت آن در اقتصاد دلالت و تأکید دارد، از جمله اینکه:

«چرم‌سازی یا دباغی فن آماده‌سازی و پرداخت پوست حیوانات برای تبدیل آن به چرم است.»

که البته امروزه از روش سنتی به نوع مکانیزه ارتقا یافته است. البته دهخدا به پست شمردن این شغل توسط قوم یهود این‌گونه اشاره شده که:

«یهود آنرا یکی از کارهای پست میدانستند و بدان لحاظ همواره دباغان در خارج شهر اقامت میورزیدند.»

که البته می‌تواند دلالتی باشد بر عقب‌ماندگی تاریخی بخشی از روشنفکرنماهای وطنی که آبشخور فکری‌شان همچنان متعلق به قرن‌ها پیش از میلاد مسیح است.

اشاره‌ام همچنان به کسانی است که انگیزه‌شان از خطاب قرار دادن سروش، به دباغ نه تنها توهین و تحقیر او که هم‌عصر با عقاید قرون‌وسطایی پست شمردن مردمانی از این دیار است که قوت لایموت خود را با شریف‌ترین و سخت‌ترین شغل تأمین می‌کردند. همچنان که معتقدم عبدالکریم سروش خود اولین خشت بنای توهین و تحقیر نه تنها به خود که خانواده‌اش را بنا گذاشته است.

مخلص کلام انگیزه نگارنده نه در مقام دفاع از اندیشه‌های سیاسی سروش که به تناوب و ضرورت درباره آن نوشته‌ام. بلکه در دفاع از شانیت کسانی است که در هر حال میان نقد و افتادن در ورطه ابتذال و کینه‌توزی برای ارزش‌های انسانی مرز قائل هستند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *