نگاهی به کارنامه احمد کسروی

احسان عزیزی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «نگاهی به کارنامه احمد کسروی» نوشت:

احمد حکم‌آبادی تبریزی، مشهور به احمد کسروی، در هشتم مهر ۱۲۶۹ خورشیدی در تبریز زاده شد. او از برجسته‌ترین روشنفکران ایرانی عصر پهلوی به شمار می‌رود که جریان فکریِ خردگرا و اصلاح‌طلبانه میرزا فتحعلی آخوندزاده را در دوره مشروطه پی گرفت و در اندیشه خود به اوج و تکامل رساند. پدرش بازرگان بود و برخلاف سنت خانوادگی که بیشتر اعضای آن روحانی بودند، تحصیلات حوزوی نداشت. کسروی به تشویق پدر وارد مدرسه علوم دینی طالبیه تبریز شد و در آنجا با شیخ محمد خیابانی، از استادان جوان و آزادی‌خواه مدرسه، آشنا گردید. این آشنایی، نقطه آغاز مشارکت او در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی شد.

شانزده‌ساله بود که جنبش مشروطیت ایران آغاز شد. کسروی از هواداران پرشور مشروطه بود و در کنار انجمن‌های مردمی تبریز، به ویژه «انجمن اسلامیه»، علیه استبداد و هواداران محمدعلی شاه مبارزه می‌کرد. او کوشید با مطالعه علوم جدید و زبان‌های خارجی، دانش خود را برای پیشبرد آرمان‌های مشروطه گسترش دهد. در محرم ۱۲۹۰ خورشیدی، با یورش قوای روس به تبریز و قدرت‌گیری صمدخان شجاع‌الدوله — حاکم مستبد آذربایجان — فضای سیاسی شهر به شدت امنیتی شد. کسروی به دلیل فعالیت‌های مشروطه‌خواهی مورد آزار قرار گرفت و ناگزیر خانه‌نشین شد. این دوره انزوا، او را به سمت تجارت کوچکی (کارگاه جوراب‌بافی) کشاند، اما این راه با روحیه جستجوگر او سازگار نبود و به زودی آن را رها کرد.

با آغاز جنگ جهانی اول، آذربایجان به عرصه رویارویی روسیه تزاری و عثمانی تبدیل شد. کسروی در این هنگام ۲۵ سال داشت و در مدرسه آمریکایی‌های تبریز به تدریس و یادگیری زبان انگلیسی مشغول بود. با تعطیلی مدرسه در سال ۱۲۹۵، سفری به قفقاز کرد و پس از بازگشت، بار دیگر به تدریس پرداخت. در سال ۱۲۹۶، انقلاب اکتبر روسیه رخ داد و حکومت تزاری سرنگون شد. تأثیر این واقعه در ایران بسیار گسترده بود و به شکل‌گیری جنبش‌های مردمی علیه دولت مرکزی انجامید. یکی از این جنبش‌ها، قیام شیخ محمد خیابانی بود که کسروی ابتدا به آن پیوست، اما با رادیکال شدن حرکت و گرایش آن به سوی جدایی‌طلبی، از خیابانی فاصله گرفت.

آذربایجان در آن سال‌ها با مصائب گوناگونی روبه‌رو بود: هجوم عثمانی، درگیری هواداران رژیم پیشین روسیه، خشکسالی، قحطی و بیماری‌های مرگباری چون تیفوس و وبا. پس از شکست عثمانی و عقب‌نشینی ارتش آن، خیابانی — که جنبش خود را «آزادیستان» نامیده بود — پان‌ترکیست‌ها را از تبریز بیرون راند و زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی منطقه اعلام کرد. با این حال، اختلافات درونی و رویارویی با دولت مرکزی، کار جنبش را به پایان برد و با خودکشی خیابانی در سال ۱۲۹۹، قیام آزادیستان به سرانجامی تراژیک رسید.

پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، کسروی در عدلیه (دادگستری) نوپای ایران استخدام شد. در دوره اصلاحات وثوق‌الدوله، فعالیت قضایی خود را آغاز کرد، اما با تعطیلی موقت عدلیه پس از کودتا، فرصت یافت سفری پژوهشی به مناطق مختلف ایران انجام دهد و به گردآوری داده‌های تاریخی بپردازد. آشنایی او با رضاخان سردار سپه مسیر جدیدی پیش پایش نهاد: کسروی به دستور رضاخان عازم خوزستان شد تا دادگستری را در این منطقه که تحت نفوذ شیخ خزعل بود، سامان دهد. تسلط او به زبان عربی و اطلاعات گسترده‌اش، توجه شیخ خزعل را جلب کرد و زمینه همکاری موقتی را فراهم آورد. در همین دوران، پژوهش‌های خود درباره «تاریخ پانصدساله خوزستان» را تکمیل کرد.

فعالیت‌های اطلاعاتی و قضایی کسروی در خوزستان، خشم طرفداران خزعل را برانگیخت و حتی به حمله به دژ سلاسل — مقر او — انجامید. با لشکرکشی رضاخان به خوزستان و سرکوب شورش خزعل، کسروی به عدلیه بازگشت، اما به زودی به دلیل اختلاف با حاکم نظامی به تهران فراخوانده شد. در تهران، کتاب تاثیرگذار «آذری، زبان باستان آذربایجان» را نوشت؛ پژوهشی که به مقابله با ادعاهای پان‌ترکیسم می‌پرداخت و بر ریشه ایرانی زبان‌های منطقه تأکید می‌کرد.

در سال ۱۳۰۵، با دعوت علی‌اکبر داور — وزیر عدلیه — کسروی بار دیگر به خدمت فراخوانده شد و مأمور سامان‌دهی دادگستری نوین در خراسان گردید. با این حال، بازگشت بدون اجازه او به تهران، به درگیری با داور انجامید و کسروی برای مدتی به وکالت روی آورد. در سال ۱۳۰۷، به عنوان قاضی به عدلیه بازگشت و همزمان پژوهش‌های تاریخی خود را ادامه داد؛ آثاری مانند «پیشینه شیر و خورشید» از دستاوردهای این دوره است.

کارنامه پژوهشی درخشان کسروی، توجه عبدالحسین تیمورتاش — وزیر دربار رضاشاه — را به خود جلب کرد. تیمورتاش از او خواست تا با پیوستن به حزب دولتی «ایران نوین»، تمام وقت خود را به پژوهش اختصاص دهد، اما کسروی این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد در نظام قضایی باقی بماند. با این حال، صدور دو حکم جنجالی در سال ۱۳۰۹ به نفع مردم و علیه منافع دربار — درباره اراضی قزوین و اوین — خشم رضاشاه را برانگیخت و در نهایت در سال ۱۳۱۱، کسروی عملاً از عدلیه اخراج شد. او در نامه‌ای تند به رضاشاه، به فساد گسترده در دستگاه قضایی اعتراض کرد.

پس از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و تبعید رضاشاه، کسروی وکالت دو متهم اصلی پرونده‌های امنیتی دوره پهلوی اول — احمد احمدی (پزشک مخصوص) و سرتیپ محمد مختاری (رئیس شهربانی) — را بر عهده گرفت. اگرچه تغییر شرایط سیاسی مانع از ادامه رسیدگی شد، ولی در دادگاه در نهایت احمدی را به اعدام و مختاری را به هشت سال زندان محکوم کردند.

اما آنچه نام کسروی را در تاریخ روشنفکری ایران ماندگار کرده، نه زندگی پرحادثه او، که آثار و اندیشه‌های جسورانه اوست. کسروی با تألیف بیش از ۷۰ جلد کتاب در حوزه‌های تاریخ، دین، زبان و اجتماع، و نیز سردبیری دو نشریه «پیمان» (۱۳۱۲–۱۳۲۱) و «پرچم»، کوشید پروژه فکری خود را با صراحت و بی‌پروایی پیش ببرد. او در آثاری مانند «آیین» و «ورجاوند بنیاد» ، هویت ایرانی را — که به باورش به خرافات و تعصبات آغشته شده بود — بر پایه خرد و علم بازتعریف کرد. کسروی دین را «زیستن به آیین خرد» می‌دانست و آیینی با نام «پاک‌دینی» بنیان نهاد که بر سه اصل نهی از گمراهی، ترویج خرد و اصلاح اجتماعی استوار بود. او با تشکیل «باهماد آزادگان» — انجمنی با ۱۶ ماده — کوشید افکار خود را نهادینه کند و از آرمان مشروطه‌خواهی حمایت نماید. کسروی در پی ایجاد نوزایش فکری (رنسانس) در جهان اسلام بود، اما این نوزایش به معنای پیروی کورکورانه از غرب نبود؛ او غرب‌گرایی سطحی را نشانه‌ای از دوری از خرد می‌دانست.

تاریخ‌نگاری کسروی نیز کم‌مانند است: «تاریخ مشروطه ایران» (پوشش سال‌های ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۸) و «تاریخ هجده‌ساله آذربایجان» (۱۲۸۸ تا ۱۲۹۹) از مهم‌ترین منابع تاریخ معاصر ایران به شمار می‌روند.

کسروی منتقد سرسخت جبرگرایی و فلسفه‌های انتزاعی یونانی بود، هرچند برای سقراط — به عنوان فیلسوف خردگرا — احترام قائل بود. به باور او، «اگر اندیشه دینی با اندیشه علمی ناسازگار باشد، باید اندیشه دینی کنار گذاشته شود و دین، خردپذیر گردد.» نقدهای تند او تنها متوجه دین نبود؛ صوفی‌گری را «آلوده‌گری فرهنگ ایران» می‌خواند و حتی پیروزی مغولان را نتیجه رواج این فرهنگ می‌دانست. در کتاب «در پیرامون ادبیات»، شاعران بزرگی مانند خیام، حافظ، مولانا و سعدی را به باد انتقاد گرفت و آنان را «قافیه‌باز» خواند؛ او خیام را بنیان‌گذار «خراباتی‌گری» و جبرگرا می‌شمرد و سعدی و حافظ را تقدیرگرا معرفی می‌کرد.

این مواضع تند، به ویژه در انتقاد از اسلام و تشیع و نیز برگزاری مراسم جنجالی «کتاب‌سوزان»، مخالفت‌های شدیدی را علیه او برانگیخت. در سال ۱۳۲۳، از سوی گروه فدائیان اسلام تهدید به مرگ شد، اما کسروی با بی‌اعتنایی کامل به انتقادات خود ادامه داد. سرانجام در بیستم اسفند ۱۳۲۴، هنگام خروج از دادسرای تهران، توسط دو برادر از اعضای فدائیان اسلام — برادران امامی — با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسید. منشی او، حدادپور، که پیشتر تحت تأثیر کسروی از بهائیت به اسلام گرویده بود، نیز در این حادثه کشته شد.

کسروی روشنفکری بی‌پروا و پرکار بود که در پی ساختن «ایرانی خردگرا و پیراسته از خرافه» تلاش می‌کرد. او در تقاطع تاریخ، دین، زبان و هویت ایستاده بود و با قلمی تند و صریح، هم بر صوفیان و شاعران کلاسیک تاخت، و هم در برابر استبداد سیاسی و فساد اداری ایستاد. ترور او نه تنها پایان راهش نبود، که نمادی از تقابل اندیشه‌های رادیکال اصلاح‌طلب با جریان‌های سنتی در ایران معاصر شد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *