حسین بلاج در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «نگاهی نو به حوادث ۲۸ مرداد؛ بازخوانی انتقادی یک روایت» نوشت:
از مهمترین حوادث تاریخ معاصر ایران که بازتاب گسترده ای در لایه های مختلف جامعه داشته است .حوادث بیست و هشت مرداد ماه سال هزار و سیصد و سی و دو هجری شمسی می باشد. کشمکش و تنش های بی سابقه بین نخست وزیر و پادشاه به طرز شگفت انگیزی بالا گرفت و منجر به وجود آمدن مسائلی گسترده در سطح داخلی و خارجی شده بود.
از زمان مشروطه تا آن تاریخ مطلقا سابقه نداشته که نخست وزیر و حواریونش تندترین مواضع عملی و جدلی را بر علیه شخص پادشاه و نهاد سلطنت بگیرند و به طرز بیسابقه ای از مدار قانون اساسی مشروطه عبور کنند. در این نوشتار برآنیم تا با نگاهی تازه به حوادث ۲۸مرداد و بازخوانی انتقادی روایت از آن به خوانشی نو و تازه ای از این حوادث برسیم.
مصدق؛ رجل جنجالی، سیاستمداری پوپولیسم:
محمد مصدق از خاندانی متمول و ریشه دار که از طرف مادر به ایل قاجار می رسید تحصیلات خود را در ایران و سوییس گذراند و موفق به کسب مدرک دکترا در رشته حقوق شد. وی ازاوایل جوانی سمت های مختلفی چون: از والی فارس گرفته تا وزارت و نمایندگی مجلس برعهده داشت.
مصدق طبیعتا به ایل و حکومت قاجار علقه داشت و این علقه و علاقه در جاهایی مختلفی بروز و ظهور پیدا کرده بود. همچنین وی جز چهار نماینده مجلس شورای ملی بود که مخالفت خود را با پادشاهی رضا شاه علنا اعلام کرده بود. از نکات بارز و مهم مصدق که حقیقتا در بین سیاسیون کشور از آن روزگار تا دوران ما استثنایی و کمیاب است پاکدستی و عدم تجاوز به اموال بیت المال بوده است.
به تعبیری می توان گفت که مصدق اول سیاستمدار دوران معاصر ماست که مسائل کشور را بین مردم کوچه و بازار کشاند و به تعبیری از ابزار مردم و محبوبیت خود چماقی برای کل سیستم ساخت. اینکه شخصیتی تشکیلاتی که اهل جبهه و حزب بود این کار را انجام دهد نشان از علاقه ی به جنجالی کردن کارها با استفاده از حربه پوپولیسم بوده است. ده ها بعد در تاریخ کشور ایران شخصیت هایی چون:سید ابوالحسن بنی صدر و محمود احمدی نژاد به درستی شاگردان باهوش این مکتب مصدق بوده اند.
-انحلال مجلس:
مصدق با انحلال مجلس دقیقا نشان داد که چقدر به اصول مشروطیت و قانون اساسی مشروطه وفادار و ملتزم است و این ماجرا مخالفت افرادی چون:دکتر غلامحسین صدیقی؛وزیر کشور دولت مصدق و از وفاداران به وی را نیز در برداشت. نامه ای که دکتر صدیقی به دکتر کاتوزیان در۱۹تیرماه سال۱۳۶۶ هجری شمسی نوشته است بخش های مستقیم نامه در مورد رفراندوم حائز اهمیت است:
“…پیشوای فقید فرمود:آقایان به مجلس نروید. گفتم:پاسخ استیضاح چه می شود؟ گفتند: من مجلس را منحل می کنم. گفتم: چطور؟ گفتند:با رفراندوم. من گفتم:جناب آقای دکتر،جناب عالی سالها عضو پارلمان بوده اید و شهرت و نام بلندتان بیشتر از راه نمایندگی در پارلمان حاصل شده است. انتخابات مجلس فعلی در زمان زمامداری جناب عالی صورت گرفته و نسبت به آن اظهار خوش بینی کرده اید.حالا با نقائص قوانین اساسی و وجود سوابق که در حقوق اساسی و تاریخ مشروطیت ایران هنگام فترت های متموالی و ممتد حکم رسم و عادت پیدا کرده،آیا انحلال مجلس را که در آن اکثریت دارید،از راه اجرای رفراندوم از حیث مصالح داخلی و خارجی به صلاح مملکت می دانید؟ اگر پس از انحلال مجلس،شاه نخست وزیر دیگر انتخاب کند،چه می کنید؟ فرمود: شاه جرات این کار را ندارد……….”{نامه تلخیص شده دکتر صدیقی به دکتر کاتوزیان،پایگاه اینترنتی مرکز دایره المعارف اسلامی}.
از متن دقیق و شفاف نامه فوق مشخص است که مصدق وزن سیاسی و حمایت مردمی خود را بیشتر از پادشاه کشور می دانست و از این ابراز آن هیچ ابایی هم نداشت! با اینکه وزیر وقت کشور به وی هشدارهای لازم را از تبعات انحلال مجلس داده بود ولی وی به دلیل نوع شخصیت و سلوک سیاسی خود زیر بار آن دلایل منطقی نرفت و بر سعی باطل خود اصرار نمود.
مصدق می پنداشت که شاه جوان از نخست وزیر کهنه کار که تباری هم از قجر به ارث دارد هراس دارد و در بزنگاهها میدان و خیابان را به صحنه وزن کشی سیاسی تبدیل می کند و از این رهگذر پادشاه قانونی کشور را مطیع خود میکند.
-مصدق و طلب اختیارات فوق العاده :
تقاضای اختیارات فوق العاده از ظرف مصدق،آن نقطه طغیانی بود که کاسه نمایندگان مجلس{از جمله نماینگان جبهه ملی} را لبریز کرد. حسین مکی{نماینده اول تهران} گفت:با این وضع از مجلس استعفا می دهم و طی مصاحبه ای مطبوعاتی،مصدق را به هیتلر تشبیه کرد و گفت:مصدق مرتکب اشتباهی می شود که زیان های فاحش و جبران ناپذیری برای ایران دارد.
تقاضای اختیارات فوق العاده،در حالی صورت می گرفت که مصدق قبلا رزم آرا{نخست وزیر} و داور{وزیر دادگستری} را بخاطر چنین اختیارات و اقدامات به قول او خلاف قانون اساسی،مورد انتقاد شدید قرار داده بود.
{خواب آشفته نفت؛ج۲؛دکتر موحد}.
تک تک جملات فوق گویا و شفاف است که کارها و تصمیمات مصدق به چه صورت نمایندگان مجلس را عصبانی و خشمگین کرده است! و شخص مصدق در زمان نمایندگی مجلس خود با طلب اختیارات فوق العاده سرسختانه مخالف بود و اصحاب اختیار طلب را مورد هجمه های شدیدی قرار می داد.
اصل۵۰متمم ق.ا.مشروطه به تعبیری فرماندهی کل قوا را از آن پادشاه می داند و اصل ۴۶ صراحت دارد عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایون پادشته است. این انحصار طلبی و اختیارات فوق العاده مصدق نشان از هر چیزی دارد بجز التزام به قانون اساسی مشروطه!
بازخوانی انتقادی یک روایت؛کودتا یا عزل:
کودتا مفهومی است که در علوم سیاسی از آن بحث می شود و دارای شاخص و معنای دقیق و بخصوصی می باشد اما در مورد ۲۸مرداد۱۳۳۲ به دلایل مختلفی که این نوشتار جای بحث آن نیست از همان ابتدا مخالفین شاه تعبیر به کودتا کردند و آنقدر تکرار و تکرار که تبدیل به غلط مصطلح شده است.
۲۸مرداد۱۳۳۲ درهیچ کدام از تعاریف و انواع و اقسام کودتا نمی گنجد و به هیچ عنوان نمی توان آنرا کودتا نامید. مصداق واقعی کودتا را می توان ۳اسفند۱۲۹۹دانست که رضاخان میرپنج بهمراه سیدضیا در راس یک قوایی نظامی وارد پایتخت شدند و آن کارها را پیش بردند.
پرسش اینست که چرا محمد مصدق فرمان عزل خود از نخست وزیری را در ۲۵ مرداد۱۳۳۲ مخفی کرد؟!؟
حسین مکی در کتاب خاطرات خود می گوید:دکتر مصدق می خواست شاه را برکنار کند و مطمئنا چنین بود. از اوایل مرداد۱۳۳۱،اکبر میرزای صارم الدواه را فرستادند به اروپا تا با بچه های محمد حسن میرزا ولیعهد احمدشاه ملاقات کند.دکتر صحت که طبیب مخصوص محمدحسن میرزا بود،گفت:محمد حسن کیرزا قبول نکردند.{نگاهی به کارنامه سیاسی مصدق؛حلال متینی؛ص۳۴۸}.
مدعی پاسدار مشروطیت و میراث آن در پی عزل پادشاه قانونی مملکت بود؟!؟ زمانی که احمدشاه قاجار سید ضیاالدین طباطبایی را از نخست وزیری عزل کرد و قوام السلطنه را جایگزین سیدضیا کرد محمد مصدق یکی از وزرای کابینه قوام بود و هیچ اشکال حقوقی و سیاسی از این عزل و نصب شاه نگرفت و کلامی از کودتا نگفت!!!
مصدق عزل شد اما سه روز در برابر فرمان عزل مقاومت کرد و صحنه را به خیابان و میدان کشاند کودتا بر علیه نخست وزیر عزل شده؟!؟ کودتا بر علیه فردی بی قدرت؟!؟ امید است که با بازنگری تاریخ معاصر کشورغباررویی ها صورت گیرد و حقیقت عیان شود.
انتهای پیام





