خطاهای نخست‌وزیر

کانال تلگرامی مجله سیاست‌نامه متنی از سمیرا دردشتی را منتشر کرده است که بخشی از آن را در ادامه می‌خوانید.

«مجموع عمر نخست‌وزیری «محمد مصدق» بیش از دو سال و چند ماه نشد و اکنون هفتاد سال از آخرین روز حضور او در قدرت گذشته است، اما روند حوادث در این دوران ایران، آن‌قدر سرعت داشت که نسبت به سال‌های پیش و پس از آن حجم وسیعی از تاریخ‌نگاری، چه توصیفی و چه تحلیلی، پیرامون آن به ثبت رسیده است. مصدق، ۲۸ مرداد، تحریم، کودتا، مداخله‌ خارجی و… کلیدواژه‌های پررنگی در تاریخ معاصر ایران هستند و هرچه زمان گذشته، نه‌تنها کمرنگ نشده، بلکه بنابر چرخش‌های گفتمانی بار دیگر از نو بازخوانی شده و در خدمت امروز قرار گرفته است.

اما به‌راستی چه چیزی لحظه مصدقی تاریخ ایران را چنین پرخاطره، پرتذکر و پرمثال کرده است؟ محمد مصدق یا آن‌گونه که اغلب دشمنان سیاسی‌اش به کنایه او را «مصدق‌السلطنه» خطاب می‌کردند تا تبار قجری‌اش را یادآور شوند و وجه دموکراتیک او به‌عنوان نخست‌وزیر را تضعیف کنند، از یک سو و لحظه تاریخی سرنگونی او از قدرت از سوی دیگر در تاریخ ایران ویژگی‌های منحصربه‌فردی داشتند که از میانگین گفت‌وگو در باب رویدادهای تاریخی بیرون زده است و مدام بازخوانی می‌شود؟

معمولاً سیاستمداران ایران در مورد تأثیر نفت این کشور بر روند تحولات در جهان دچار نوعی بزرگ‌نمایی هستند. البته که در زمان مصدق چنین ارزیابی‌ای چندان هم خطا نبود. تأثیر نفت طی آن سال‌ها در معادلات بین‌المللی در حال افزایش بود و یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که انگلستان و بعد آمریکا را به کودتا علیه مصدق تشویق کرد، نه قطع دسترسی به نفت ایران بلکه هراسی بود که از تأثیر اقدام مصدق در فضای جنگ سرد بر دیگر کشورهای نفتی داشتند. بنابراین اقدام مصدق نباید بدون عقوبت می‌ماند تا آن‌جا که هزینه چنین کاری برای همه کشورهایی که خیال ملی‌سازی دارند به حداکثر برسد. نخستین میانجی آمریکایی‌ها بودند که مصدق در آغاز برای برقراری موازنه منفی در زمینه نفت به آن‌ها امید داشت.

منافع آمریکا در ایران اگرچه در بخش‌های اقتصادی با انگلیسی‌ها هم‌پوشانی داشت، اما آمریکا چندان تمایلی به تقویت سلطنت نداشت و طرفدار یک دولت مؤثر در ایران جهت پیشبرد اصلاحات اجتماعی و اقتصادی به‌منظور جلوگیری از نفوذ شوروی بود، اما ناآرامی‌های شهری و رکود اقتصادی ناشی از سیاست‌های نفتی مصدق، آمریکا را به این جمع‌بندی رسانید که مصدق قادر نیست سیاست‌های مدنظر آنان را عملیاتی کند. زمستان ۱۳۳۱ و بهار ۱۳۳۲ شرایط از نظر آمریکا در ایران وخیم بود. تلاش هندرسن برای حل‌وفصل مناقشه نفتی شکست خورد و مصدق روز ۱۸ اسفندماه قاطعانه به آن‌ها جواب رد داد.

آن‌گونه که آبراهامیان می‌نویسد، روز ۱۵ فروردین‌ماه ۱۳۳۲ یک‌میلیون دلار پول به پایگاه سیا در تهران داده شد، جهت استفاده «در طریقی که باعث سقوط مصدق بشود». به این مبلغ افزایش ناگهانی کمک ۴۴میلیون دلاری آمریکا به اصل ۴ را که پیش‌تر بیشتر جنبه نمادین داشت نیز باید اضافه کرد. اصل ۴ جایی بود که اردشیر زاهدی، فرزند سرلشکر زاهدی، کار می‌کرد و پیام آمریکایی‌ها را به پدرش که مخفی شده بود، می‌رساند.

مصدق مجلس را در اواسط مرداد تعطیل کرده بود و اقدام از این طریق برای برکناری او ناممکن بود، اما مسیر دیگری نیز وجود داشت. شاه در غیاب مجلس می‌توانست این کار را انجام دهد. پس از این مقرر بود که شبکه نظامی کودتا، مصدق و همکارانش را دستگیر کنند و اداره پایتخت را در اختیار بگیرند. تأخیر این کار البته باعث خبردار شدن دولت و مصدق از برنامه کودتا شد. شاه از ایران رفت و به نظر می‌رسید کودتا خنثی شده و مصدق کنترل امور را در اختیار دارد. حتی برخی از هواداران او مانند فاطمی خواهان کناره‌گیری شاه از سلطنت شدند.

بااین‌حال، طرح دقیق کودتا و پافشاری سیا و زاهدی مانع از شکست آن شد. نسخه‌هایی از فرمان شاه برای برکناری مصدق در روزنامه‌ها به چاپ رسید و شاه پس از مشورت با سفیر آمریکا در بغداد، به‌رغم اینکه روحیه خود را باخته بود، در بیانیه‌ای که از رادیو پخش شد، اعلام کرد که از سلطنت کناره‌گیری نکرده است و در برکناری مصدق قانونی عمل کرده و مقاومت وی به معنای کودتایی علیه شاه است. نبرد در پشت درهای خانه مصدق نقطه پایان بود. مدافعان خانه از پای درآمدند، اموال او را از خانه خارج کردند، به خیابان بردند و فروختند و خانه را نیز به آتش کشیدند. مصدق و یارانش دستگیر و محاکمه شدند و فرصت در اختیار شاه قرار گرفت تا با همه نیروهای مخالف داخلی، به‌ویژه حزب توده، تسویه‌حساب کند.»

ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۷ سیاست‌نامه در تامبرد مطالعه کنید.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *