غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
«امنیت» اغلب در قالبِ «امنیتِ ملی» و فعالیتهای «حراستی» تعریف میشود؛ یعنی تواناییِ یک دولت در محافظت از مرزها در برابرِ تهاجمِ دشمن. اما اگر بخواهیم با نگاهی عمیقتر و فراتر از سطوحِ حراستی، به ماهیتِ بقایِ یک ملت بنگریم، باید بدانیم که امنیت، پدیدهای «چندبعدی» و «سیستمی» است.
امنیتِ واقعی، زمانی محقق میشود که تمامِ لوازمِ یک زندگیِ آرام و باکرامت، در اختیارِ فرد و جامعه قرار گیرد. ما با یک «هرمِ امنیت» روبرو هستیم که قاعدهٔ آن «امنیتِ اقتصادی» و «امنیتِ اجتماعی» است، اما قله و غایتِ آن، «امنیتِ روانیِ جامعه» است. امنیتِ روانی، محصولِ مستقیمِ ارتقایِ سایرِ گونههای امنیت است.
اگر این پیوندِ زنجیروار قطع شود، جامعه دچار نوعی «بیماریِ سیستماتیک» و پریشانیِ ادراکی میشود که در نهایت، کارآمدیِ تمامیِ حوزههای دیگر، از جمله سیاست و اقتصاد را نیز از کار میاندازد. جامعهای که روانش آشفته است، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، در برابرِ اولین تلاطمِ اجتماعی یا جنگِ ادراکی، فرو میریزد.
خوانشِ راهبردیِ سورهٔ شریفهٔ «ایلاف»، ما را با یک مدلِ جامع از امنیت آشنا میکند. امنیتی که تنها بر «نبودِ دشمن» متکی نیست، بلکه بر «وجودِ الفت و مهر» استوار است. این الفت و پیوند، یک «امنیتِ نهادینه» است که باید در جانِ آدمها ریشه بدواند. پیوندی که نباید تحتِ تأثیرِ نوساناتِ محیطی – یعنی همان گرمای تابستان و سرمای زمستان که استعارهای از بحرانهای اقتصادی و سیاسی است – دچار بسط و قبض شود.
در این سوره، خداوند متعال با بیانی بسیار صریح و در قالبِ یک «تکلیفِ حاکمیتی»، بر یک دوگانهٔ بنیادین انگشت میگذارد که بسترِ اصلیِ آرامشِ بشری را تشکیل میدهند «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ پروردگاری که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از بیمی [که از دشمن داشتند] ایمنیشان بخشید.»
این آیه، تنها یک گزارشِ تاریخی نیست، بلکه یک «مانیفستِ حقوقی و راهبردی» است. در اینجا، «نان» و «امنیت» در کنار هم قرار گرفتهاند تا نشان دهند که این دو، ستونهای اصلیِ حیاتِ انسانی هستند.
در منطقِ حکمرانیِ الهی، تأمینِ نیازهایِ معیشتی (از گرسنگی رهایی) و تأمینِ امنیتِ جان و حریم (از بیم رهایی)، نه یک «امتیاز» یا «بخشش»، بلکه یکی از مهمترین حقوقِ مسلمِ مردم به عنوان ولینعمتِ مسئولان است.
از منظرِ سیاستِ راهبردی، هر دولتی یا نظامی که نتواند میانِ این دو، توازن برقرار کند، در واقع در حالِ تخریبِ «امنیتِ وجودیِ» خود و ملت خویش است. اگر مردم «خوفِ نان» داشته باشند، ثباتِ سیاسی هرگز محقق نخواهد شد. اگر «بیمِ جان» داشته باشند، جهانشان آباد نخواهد شد چه هرگونه توسعه و شکوفایی، در سایهٔ اضطراب، ناممکن است.
ایرانِ امروز، در میانه نبردهایِ پیچیدهٔ جهانی، بیش از هر زمانِ دیگری به این بازخوانی نیاز دارد. ما باید بدانیم که قدرتِ واقعی، تنها در لانچرهای موشکی نیست، بلکه در «امنیتِ معیشتی» و «آرامشِ روانیِ» مردمی جلوه میکند که میدانند نانشان تأمین شده و جانشان در امان است.
تحققِ این دو، تنها راهِ عبور از بحرانها و رسیدن به آن «ایلافِ» بزرگ است. جایی که ملت، نه در برابرِ هم، بلکه در کنارِ هم، با قلبی گرم و روحی آرام، مسیرِ پیشرفت را طی میکنند…
انتهای پیام



