عرفان میرزا زاده، پژوهشگر حقوق بین الملل در یادداشتی با عنوان «هوش مصنوعی و رباتها؛ جنگهای آینده چگونه قدرتهای جهانی را تغییر میدهند؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
جنگ در عصر مدرن در حال ورود به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن هوش مصنوعی، رباتیک و توانایی تولید انبوه سامانههای خودکار میتوانند تعریف قدرت نظامی را تغییر دهند. بر اساس تحلیلی که در Vision of Humanity منتشر شده، چین در بخشهایی از زنجیره صنعتی رباتیک و هوش مصنوعی با سرعت بیشتری از آمریکا حرکت کرده است. این برتری فقط به نرمافزار محدود نیست؛ بلکه تولید ربات، باتری، حسگر، محرکها و دسترسی به مواد معدنی حیاتی را نیز دربرمیگیرد.
چین؛ مزیت در تولید انبوه
در سال ۲۰۲۴، کارخانههای چینی حدود ۲۹۵ هزار ربات صنعتی نصب کردند؛ در حالی که این رقم برای آمریکا حدود ۳۲ هزار دستگاه و برای آلمان حدود ۲۷ هزار دستگاه بود. در رباتهای انساننما نیز شرکتهای چینی در سال ۲۰۲۵ سهم بسیار بالایی از بازار جهانی داشتند. این ظرفیت صنعتی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بسیاری از رباتهای نظامی الزاماً مستقیماً وارد میدان نبرد نمیشوند، بلکه برای شناسایی، مینروبی، حمل تجهیزات و پشتیبانی لجستیکی به کار خواهند رفت. در عین حال، بخش مهمی از این فناوریها قابلیت تبدیل شدن به سامانههای رزمی را دارند.
رقابت فقط بر سر ربات نیست
هوش مصنوعی نیز به میدان رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. فاصله میان مدلهای پیشرفته چینی و آمریکایی کاهش یافته و مدلهای موسوم به Open-weight امکان استفاده و توسعه توسط بازیگران مختلف را افزایش دادهاند. این مسئله یک نگرانی اساسی ایجاد میکند: فناوریای که برای کاربردهای غیرنظامی تولید شده است، میتواند با سرعت زیادی برای شناسایی هدف، تحلیل تصاویر ماهوارهای، هدایت پهپاد و حتی تصمیمگیری نظامی مورد استفاده قرار گیرد.
جنگ اوکراین نمونهای روشن از این تحول است. تولید پهپاد در اوکراین در سال ۲۰۲۵ به حدود پنج میلیون دستگاه رسید و برخی سامانهها قادر به شناسایی تجهیزات نظامی و ادامه عملیات حتی پس از قطع ارتباط با GPS یا ارتباطات رادیویی هستند.
وقتی تصمیم مرگ و زندگی در چند ثانیه گرفته میشود!
شاید مهمترین تحول، کاهش شدید زمان تصمیمگیری در جنگ باشد. بر اساس گزارش Global Peace Index 2026، در برخی عملیات نظامی، هوش مصنوعی زمان لازم برای بررسی اطلاعات و صدور مجوز حمله را از ساعتها یا روزها به چند ثانیه کاهش داده است. در این شرایط، پرسش اساسی دیگر فقط این نیست که «چه کسی ماشه را میکشد؟»؛ بلکه این است که آیا انسان هنوز فرصت واقعی برای بررسی و جلوگیری از یک تصمیم مرگبار را دارد؟ این مسئله در استفاده از سامانههای خودمختار، پهپادهای گروهی و تسلیحات هوشمند اهمیت بیشتری پیدا میکند.
سه سطح خطر
این تحول را میتوان در سه سطح دید: ۱. سطح تاکتیکی: صدها پهپاد میتوانند به صورت هماهنگ و بدون دستور لحظهبهلحظه انسان عملیات کنند. ۲. سطح راهبردی: هوش مصنوعی قادر است حجم عظیمی از اطلاعات را در زمانی بسیار کوتاه تحلیل کند؛ ظرفیتی که میتواند تصمیمگیریهای نظامی و حتی راهبردهای هستهای را تحت تأثیر قرار دهد. ۳. سطح وجودی: در سناریوهای بحرانی، سرعت تصمیمگیری ماشینی میتواند از توانایی انسان برای ارزیابی پیامدها پیشی بگیرد و خطر تشدید ناخواسته یک بحران را افزایش دهد.
اما یک بخش مهم داستان کمتر دیده میشود: همین فناوری میتواند در جهت مخالف نیز استفاده شود: هوش مصنوعی برای صلح. از AI میتوان برای پیشبینی درگیریها، کمک به میانجیگری، مستندسازی جنایات، تحلیل دیدگاههای جوامع و شناسایی نشانههای اولیه بحران استفاده کرد. با این حال، یک عدم تعادل جدی وجود دارد: سرمایهگذاری در هوش مصنوعی نظامی بسیار بیشتر از سرمایهگذاری در هوش مصنوعی برای صلح و پیشگیری از جنگ است.
مسئله اصلی آینده چیست؟
مسئله فقط این نیست که کدام کشور رباتهای بیشتری تولید میکند یا کدام کشور مدل هوش مصنوعی قدرتمندتری دارد. رقابت واقعی بر سر ترکیب هوش مصنوعی، رباتیک، مواد معدنی حیاتی، انرژی، تولید صنعتی و توانایی تولید انبوه است. از سوی دیگر، قواعد حقوق بینالملل هنوز با سرعت توسعه این فناوریها همگام نشدهاند.
به همین دلیل، جهان با یک انتخاب مهم مواجه است: آیا هوش مصنوعی را عمدتاً به ابزاری برای سریعتر و خودکارتر کردن جنگ تبدیل خواهیم کرد، یا میتوانیم بخش قابلتوجهی از همین ظرفیت را برای پیشگیری از جنگ، کاهش خشونت و ساختن صلح به کار بگیریم؟ شاید رقابت تعیینکننده قرن بیستویکم نه فقط بر سر هوش مصنوعی برای جنگ، بلکه بر سر هوش مصنوعی برای صلح باشد.
انتهای پیام





