کاش مایه افتخار بود!

مرتضی زارعی، مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «کاش مایه افتخار بود! » که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

رییس صداو سیما اخیرا گفته اند تماشای صداوسیما یک افتخار است. ای کاش چنین بود؛ اما افتخار زمانی است که آثار فاخر در صداوسیما به نمایش در آید که متاسفانه چنین نیست. اگر صداوسیما همان گونه که رهبر کبیر انقلاب‌ انتظارش را داشت که باید دانشگاه عمومی باشد،می بود، نگاه کردن به صداوسیما افتخار داشت ؛اماصداوسیما به این هدف حتی نزدیک هم نشده است.

اگر مفاخر علمی و فرهنگی و دینی و اجتماعی  در صداوسیما حضور پررنگ داشتند، می شد به تماشای صداوسیما مفتخر بود؛اما چنین نیست. برای پرهیز از کلی گویی به تجربه ای شخصی اشاره می کنم. چند سال پیش در کلاس درس دانشگاه به مناسبتی می خواستم، جملاتی را از استاد محمد تقی جعفری برای دانشجویان بگویم برای این که میزان آشنایی دانشجویان را درباره این شخصیت بدانم، پرسیدم کسی می تواند معرفی کوتاهی از ایشان داشته باشد؟ برایم باور پذیر نبود حتی یک نفر در کلاس ایشان را نمی شناخت این نمونه ای است که خود من شاهد آن بودم.

این جوانان در همین جامعه با همین صداوسیما بزرگ شده اند،چندین سال پیش که آیت الله هاشمی فوت کرد، سه روزی صداوسیما برنامه هایی درباره ایشان پخش می کرد، یکی از فامیل می گفت پسرنوجوانم می پرسید این شخص کیست؟ چرا تا به حال برنامه ای درباره او از صداوسیما پخش نشده است؟ تازه این ها مربوط به چند سال پیش است و الان وضعیت در این باره بدتر شده است.

صداوسیما درباره قهرمان های دفاع مقدس که شعارش را می دهد، هم نتوانسته است چند اثر فاخر وجذاب و ماندگار تولید کند غیر از یک استثاء( سریال عاشورا درباره شهید باکری) که  قبل از دوره ربیس فعلی ساخته شد و زمان ایشان نمایش داده شد که تعهد و هنر در آن مشهود است باقی آثار بیشتر هدر دادن بودجه است تا اثری فاخر.

در صداو سیما ادب وفرهنگ فاخر نیز غربتی غریب دارد نه بزرگان ادبی مثل حافظ و مولوی و سعدی و سنایی و ..معرفی می شوند نه در برنامه ها وسریال ها،در مکالمات ودیالوگ ها سخنی از این بزرگان شنیده می شود. البته لازمه این امر وجود فیلمنامه نویسان با سواد و هنر شناس است و در جایی که روابط جای ضوابط را می گیرد،طبیعی است که به جای هنر فاخر باید با آثار سطحی و گاه مبتذل مواجه شویم.

فقر ادب و هنر در سخنان مجریان عریان تر خود را نشان می دهد و گاه مجریانی در صحنه تلوزیون ظاهر می شوند که مثلا برنامه سیاسی  با طنز گفتاری ارائه می دهند که به خاطر سخن گفتن سبک و حتی مبتذل خود،مخاطب برنامه را به خصوص در حضور خانواده نه تنها مفتخرنمی سازند که شرمنده می سازند. کار صداوسیما در عرصه معارف و مناسک دینی که باز شعارش را  می دهد،نیز افتخار آمیز نیست و در این برنامه ها ایده خلاق دیده نمی شود.

از برنامه های وقت اذان تا مناسبت ها. نهایت کار تلوزیون این است که کانالها در وقت نماز ،نمازجماعت هایی را که بیشتر هم عین هم هستند، پخش می کند. به جای این یک نواختی می شود، از مناجات ها با آواهای متنوع استفاده کرد، یکی دو شبکه هم نماز جماعت نشان دهند.در مناسبت های ولادت یا شهادت امامان نیز بیشتر مداحی آن هم در سطح نازل ارائه می شود تا تبیین هنرمندانه زندگی امامان.

در شبکه های استانی هم خلاقیت و استقلال در برنامه سازی دیده نمی شود و بیشتر تکرار یا کپی و مشابه برنامه های مرکز است. در بخش کودک ونوجوان نیز وضعیت با افتخار فاصله دارد.هنوز بعد از چند دهه اثر فاخری درحد قصه های مجید و یا دنیای شیرین دریا ساخته نشده است. واقعیت این است که صداوسیما کار تخصصی هنر و رسانه ملی را جدی نگرفته و با سرمایه و فرصت سوزی ها،اهل هنر و تعهد و فرهنگ را کنار زده و در غیبت سواد و هنر به جای مجموعه های جذاب و فاخر برنامه هایی تحویل مخاطب می دهدکه بیشتر دافعه دارند.

این جاست که شبه رسانه هایی چون اینترنشنال از این فرصت سوزی های صداوسیما کمال سوء استفاده را برده و کار خود را با مخاطبان پشت کرده به صداوسیما پیش می برند. برنامه های میزگردی و گفتگو محور هم فقط در موقعیت بحران ها ظهور و بروز نسبی دارند و اوضاع که کمی آرام شد دوباره حرف ها و ادعاهای یک طرفه و به اصطلاح کارشناسانی هستند که یک تنه جای چندین نفر حرف می زنند و در شبکه ها حضور مستمر دارند.

زمانی بود که برخی شبکه ها مثل شبکه چهار وجهه علمی و فرهنگی نسبتا فاخری داشت و مخاطبی که از صداوسیما انتظاری بیش از سرگرمی داشت،آن شبکه را پیگیری می کرد؛ اما مدت مدیدی است این شبکه هم مشابه شبکه های دیگر شده است.

در جنبه سرگرمی نیز افتخاری جدید دیده نمی شود و پخش سریال های طنز دهه های پیشین مدام تکرار می شوند.
واقعیت این است که اگر بخواهیم به فقدان افتخار در صداوسیما بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. دراین نوشته تنهابه بخشی از خلاء ها در این رسانه اشاره رفت.به جمله ابتدای نوشته بر می گردم، کاش تماشا کردن صداوسیما مایه افتخار بود؛اما با تلخکامی بایدگفت صداوسیمای فعلی تماشایش فخری ندارد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *