فردین علیخواه، جامعهشناس، در کانال تلگرامی خود نوشت:
با فراگیر شدن هوش مصنوعی، پیشبینی من این است که بهتدریج افراد بسیاری فیلمنامهنویس، شاعر، مقالهنویس، جستارنویس و نویسنده خواهند شد. بسیاری پایاننامههایی بینقص خواهند نوشت، بیآنکه دیگر لازم باشد برای نوشتن آنها در میدان انقلاب تهران به کسی سفارش بدهند. فوجفوج کتاب ترجمه، و انبوهی متن، شعر، داستان و مقاله تولید خواهد شد.
شما هم مانند من فکر میکنید که سرعت اضافه شدن عنوانها و خروجیهای تازه به رزومهها بیشتر شده است؟ مترجمی که در فاصلهای کوتاه چندین عنوان کتاب به کارنامهاش اضافه میکند؛ دانشگاهیای که انگار یک دستگاه تولید مقاله در اختیار دارد؛ روزنامهنگاری که زودبهزود مصاحبه، یادداشت، جستار و مقاله مینویسد، پژوهشگری که اثر پژوهشیاش را در کوتاهترین زمان به پایان میرساند، اما نمیتواند چند دقیقه درباره پژوهش خودش حرف بزند.
در گذشته میگفتند خلق اثر نیازمند اندکی کنارهگیری و خلوت است. حالا با آدمهایی مواجهایم که بسیار مشغله دارند، اما دائم اثر خلق میکنند! در روزگاری که خیلیها از بیانگیزگی، فرسودگی و نداشتن وقت میگویند، این حجم از تولید واقعاً تأملبرانگیز است.
هوش مصنوعی فقط سرعت تولید متن را بالا نبرده؛ بلکه به نظر میرسد سرعت «رزومهسازی» را هم افزایش داده است. شاید بهزودی با نوعی «تورم رزومه» مواجه شویم؛ رزومههایی پر از عنوان و خروجی، اما عنوانهایی که دیگر مثل گذشته افراد را از یکدیگر متمایز نمیکنند.
نکته جالب این است که تقریباً هیچکس به نقش هوش مصنوعی در خلق اثرش اشاره نمیکند؛ انگار نوعی توافق نانوشته شکل گرفته که بهتر است این بخش از ماجرا را نادیده بگیریم. کسی نمیگوید: «این متن را با هوش مصنوعی نوشتهام» یا «بخش بزرگی از کار را هوش مصنوعی انجام داده است.» اثر با همان لحن سابق عرضه میشود و نام صاحب اثر هم بر همان متن و کتاب مینشیند.
در این معنا، متن کمکم شبیه عکس شده است؛ عکسهایی که این روزها خیلیها با هوش مصنوعی میسازند و با آنها تفنن و بازیگوشی میکنند. شاید بهتدریج تولید متن هم به همین اندازه آسان، سریع و بیهزینه شود؛ چیزی که میتوان ساخت، تغییر داد، بازسازی کرد و دوباره ساخت، بیآنکه فرایند تولیدش چندان به چشم بیاید.
همانطور که امروز کسی نمیگوید «من با ماشینحساب حساب کردم»، شاید در سال های آینده نیز استفاده از هوش مصنوعی آنقدر عادی شود که دیگر کسی احساس نکند لازم است آن را اعلام کند. اما فعلاً ماجرا فقط عادیشدن یک ابزار نیست؛ بخشی از آن، پنهان کردن میزان اتکای خود به این ابزار است.
در آیندهای نهچندان دور، شاید دیگر مسئله اصلی این نباشد که چه کسی میتواند بنویسد. من فکر می کنم که تقریباً همه میتوانند بنویسند. مسئله این خواهد بود که چه کسی میداند که «درباره چه چیزی باید نوشت»، چه کسی حرفی برای گفتن خواهد داشت و چه کسی میتواند خوب را از بد، اصیل را از فیک و ماندگار را از متن فست فودی تشخیص دهد.
اما نگرانی بیشتر من این است که اگر تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً ارزش نوشتن دارد را هم به هوش مصنوعی بسپاریم، آنوقت دیگر فقط نوشتن را به ماشین واگذار نکردهایم؛ بلکه کشف، انتخاب و یافتن ایده را هم به او سپردهایم. در آن صورت، شاید دیگر سؤال اصلی این نباشد که چه کسی متن نوشته است؛ سؤال این باشد که چه کسی تصمیم گرفته چه چیزی نوشته شود.
انتهای پیام





