میرحسین موسویِ دیروز یا مسعود پزشکیانِ امروز

احسان حدیدی (قائم‌مقام)، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی نوشت:

مذاکره امروز؛ هزینه ایستادگی دیروز؟ یک تناقض را نمی‌شود با سکوت حل کرد.

امروز بخشی از اصلاح‌طلبان، مذاکره و تفاهم با آمریکا را نه‌تنها ممکن، بلکه راهی برای خروج از بحران می‌دانند. در دیدار اخیر فعالان اصلاح‌طلب با پزشکیان، حتی بحث بر سر احیای تفاهم‌نامه و استفاده از گفت‌وگو برای پایان بحران بود.
بسیار خوب؛ اما اگر مذاکره امروز «عقلانیت» است، چرا مصالحه سیاسی دیروز این‌قدر بی‌ارزش بود؟

برگردیم به ۱۳۸۸.
میرحسین موسوی پس از حدود دو دهه دوری از فعالیت سیاسی وارد میدان شد و بر مواضع خود ایستاد. می‌توان برای آن ایستادگی دلایل و توجیهات سیاسی آورد؛ اما یک سؤال هنوز بی‌پاسخ مانده است:

آیا موسوی نمی‌توانست با واگذاری بخشی از مطالبات و رسیدن به یک مصالحه سیاسی، به جای آنکه سرمایه اصلاحات را وارد یک بن‌بست طولانی کند، به شکل‌گیری یک اپوزیسیون قدرتمند، منسجم و ریشه‌دار در داخل کشور کمک کند؟

این سؤال درباره درست یا غلط بودن اصل اعتراض سال ۱۳۸۸ نیست. بحث بر سر هزینه یک سیاست بدون مصالحه است.
سیاست فقط هنر ایستادن نیست؛ گاهی هنرِ عقب‌نشینی محدود برای حفظ امکان پیشروی بزرگ‌تر است.

تحریم‌ها را ببینید. وقتی مذاکره کنار گذاشته می‌شود و فشار خارجی ادامه پیدا می‌کند، هزینه آن فقط متوجه حکومت نیست؛ اقتصاد و زندگی مردم هم هزینه می‌دهد. در سیاست داخلی نیز می‌توان همین منطق را بررسی کرد: اگر راه مصالحه بسته شود، ممکن است هزینه آن را نه فقط یک فرد، بلکه یک جریان سیاسی برای سال‌ها بپردازد.
و شاید بخشی از سرنوشت اصلاحات در سال‌های بعد را بتوان از همین زاویه خواند.

جریانی که می‌توانست پس از ۱۳۸۸ با حفظ بخشی از ظرفیت سیاسی خود به یک نیروی مستقل، قدرتمند و اثرگذار تبدیل شود، در سال‌های بعد برای بازگشت به عرصه قدرت ناچار شد بیش از گذشته به ائتلاف‌ها و نیروهایی تکیه کند که لزوماً متعلق به بدنه سنتی اصلاحات نبودند.

حالا تناقض جالب‌تر می‌شود.
امروز اصلاح‌طلبان از پزشکیان حمایت می‌کنند و از مذاکره، انعطاف و تفاهم سخن می‌گویند. حتی در نشست اخیر با پزشکیان، ضرورت احیای تفاهم‌نامه و گفت‌وگو با آمریکا مورد تأکید قرار گرفته است.

پس سؤال ساده است:
اگر امروز واگذاری بخشی از خواسته‌ها برای رسیدن به یک توافق بزرگ‌تر «تدبیر» است، چرا دیروز چنین منطقی برای حفظ سرمایه سیاسی اصلاحات به کار گرفته نشد؟

البته نمی‌توان سیاست داخلی و سیاست خارجی را یکسان گرفت. بیست سال گذشته نیز بی‌تأثیر نیست؛ شرایط منطقه، اقتصاد، مناسبات قدرت و حتی تجربه اصلاح‌طلبان تغییر کرده است. اما این تفاوت‌ها یک پرسش اساسی را حذف نمی‌کند:

اگر امروز عقب‌نشینی محدود، مذاکره و توافق برای جلوگیری از هزینه‌های بزرگ‌تر «عقلانیت سیاسی» است، چرا در ۱۳۸۸ چنین منطقی اساساً قابل طرح نبود؟

مسئله این نیست که موسوی باید همان تصمیمی را می‌گرفت که امروز پزشکیان یا اصلاح‌طلبان در سیاست خارجی پیشنهاد می‌کنند. مسئله، معیار دوگانه در سیاست‌ورزی است. نمی‌شود امروز مذاکره و تعدیل مواضع را نشانه واقع‌بینی دانست، اما وقتی نوبت به نقد تصمیم‌های گذشته می‌رسد، همه‌چیز را به «تفاوت شرایط» حواله داد.

مسئله امروز دفاع از موسوی یا حمله به او نیست؛ مسئله این است که چرا اصلاح‌طلبان برای گذشته خود همان میزان واقع‌گرایی‌ای را که امروز برای سیاست خارجی تجویز می‌کنند، به کار نمی‌گیرند؟

این، پرسش اصلی است؛ و پاسخ آن نمی‌تواند فقط یک جمله باشد: «شرایط متفاوت بود.»

چون تاریخ فقط از ما نمی‌پرسد چه کسانی ایستادند؛ می‌پرسد:
چه کسانی می‌توانستند مصالحه کنند، نکردند، و هزینه آن تصمیم را چه کسانی در سال‌های بعد پرداختند؟

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *