غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
مقاومت و مبارزه، هیچگاه بر پایه هیجان طراحی نمیشود. از آن البته استفاده میکند در استخدام عقلانیت؛ در خدمت طراحیهای همهجانبه؛ در راستای راهبردی که هم عبور از چالشهای امروز را و هم مدیریت فردا را طراحی و تدبیر میکند.
به دیروز نگاه دارد و در تقویت «ریشهها» میکوشد. آیندهپژوهانه به افقهای بلند نظر دارد. در این سپهر، سیاستورزیدن حکم میکند که حتماً زمین را بشناسیم، زمان را بشناسیم و زمینه را بفهمیم. ظرفیتهای خود را هر روز دوباره بسنجیم. دشمن را نه آنگونه که دوست داریم باشد، بلکه آنگونه که هست بشناسیم. هدفها را با امکانات تنظیم کنیم و امکانات را برای هدفهای روشن بسیج کنیم. این یعنی عقلانیت راهبردی.
عقلانیت راهبردی، دشمن آرمان نیست. اتفاقاً حافظ آرمان است. آرمانی که راه رسیدن به خود را نشناسد، ممکن است به حسرت تبدیل شود. کم هم نبودهاند از این دست آرمانهایی که با آرمانگرایان هیجانزده، به راه زدهاند، اما یک کشور را به حسرتی ابدی دچار کردهاند. «ترکمانچای» را میتوان از این دست دانست. آرمان افراد، جبرانکردن فاجعه عهدنامه «گلستان» بود، اما نهتنها سر سوزنی جبران نشد که یک «جوالدوز» تاریخی هم در پهلوی ایرانیهای دیروز و امروز و فردا نشاند که هنوز و همیشه از جای آن خون بیرون میزند.
بله، نیت، خیر بود. هدف هم آرمانی «بلند»، اما دستها «کوتاه» بود. خرمای آرمان بر بلندای شاخههای نخل بود که دست ما به آن نرسید و هزینهای گزاف دادیم، دوباره و پای زخمی برگشتیم. این شد تاریخِ ما. تاریخی که باید خواند؛ نه برای اینکه بنشینیم در خاکستر آرزوها و حسرت بخوریم، که برای آنکه مجدداً به تکرار آن، حسرتی دوباره رقم نزنیم.
ما آرمانگراییم. این را هم ارزش میدانیم، اما عقل را به گروی هیجان نمیدهیم. میدانیم آرمان زمانی که با شناخت، برنامه، توان، سنجش داشتههای خود و حریف، توکل و صبر همراه شود، میتواند به مقصد برسد. ما با دل و جان، با آرمان و عقل، پی تحقق آرمان بلند ایران بزرگ هستیم.
آرمان، پرچم را بالا میبرد؛ عقل، راه رسیدن به مقصد را پیدا میکند. آرمان، عزت میخواهد؛ عقل، هزینه عزت را میسنجد. و این دو، مکمل هماند. باید با این دو بال پرید.
باری، امروز بیش از همیشه باید مراقب «توهم» باشیم. توهم فقط این نیست که کسی خیال کند یکشبه میتواند جهان را تغییر دهد. توهم، هر جا که جای محاسبه را بگیرد، خطرناک است. چه توهم در قدرت، چه توهم در ضعف. چه آنجا که دشمن را هیچ بشماریم و چه آنجا که توان خود را هیچ بپنداریم. هر دو، دو روی یک خطا هستند: ندیدن واقعیت.
ایران اما بیش از اینهاست. ایران، هم گذشتهای بزرگ دارد و هم آیندهای که هنوز نوشته نشده است. برای آن آینده، نه باید در گذشته متوقف شد و نه گذشته را فراموش کرد. باید از گذشته ریشه گرفت و به سوی آینده رفت. آیندهای که قرار است بایستیم، قد بکشیم، پرچم برداریم و راه برویم. اما این بار، با چراغ تجربه، با چشم باز، با محاسبه، با ایمان، با عقلانیت. چنانکه شهدا نشانمان دادند.
شهیدان، برای ما فقط نمادِ یک گذشته مقدس نیستند، بخشی از آیندهای هستند که «ما» مسئول ساختنش هستیم.
انتهای پیام



