دستفروشان بازار دین | محسن‌حسام مظاهری

محسن‌حسام مظاهری، نویسنده و پژوهشگر «به بهانه‌ی برخورد قضایی روزهای اخیر با برخی سلبریتی‌های «دینِ اینستاگرامی» یادداشتی تلگرامی نوشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:

تبلیغات مذهبی و عرضه‌ی کالاهای دینی در بستر شبکه‌های اجتماعی به ویژه اینستاگرام، امر شایعی است. صفحات بی‌شماری متعلق به فعالان و چهره‌ها و سلبریتی‌ها و گروه‌های مذهبی نظیر دفاتر مراجع تقلید، سازمان‌ها و مؤسسات مذهبی،‌ سخنرانان و وعاظ، مداحان، هیئت‌ها، تولیدکنندگان محتوای مجازی مذهبی و نظایر آن‌ها از این بستر برای معرفی خود و فعالیت‌هایشان و تبلیغات و جذب مخاطب استفاده می‌کنند.

درواقع میدان اصلی فعالیت این دسته، بیرون از فضای مجازی است (مسجد، حوزه، هیئت و…) و پلتفرم‌ برایشان کارکرد تبلیغاتی دارد. این میان، اما یک دسته از صفحات عرضه‌کننده‌ی محتوای مذهبی، به اشخاصی تعلق دارد که عرفاً جزو مبلغات کلاسیک دینی نیستند و حتی در ظواهر نیز شئون متعارف مذهبی‌ها را رعایت نمی‌کنند. افزون بر رسمیت، این دسته دو تفاوت مهم با دسته‌ی نخست دارند: یکی این‌که که برای آن‌ها، پلتفرم جایگاهی فراتر از تبلیغات داشته و میدان اصلی فعالیت و ارتباط‌شان با مشتری است.

در مواردی این بازاریابی آنقدر موفق انجام می‌شود که فعالیت‌شان از بستر پلتفرم به عالم بیرون کشیده شده و در قالب دوره‌، سمینار، همایش، اردو و… اجرا می‌شود. تفاوت دیگر اینست که این خدمات دینی، رایگان عرضه نمی‌شود و منبع کسب درآمد این نسل جدید مبلغان دین یا به‌عبارت دیگر سلبریتی‌های دینِ اینستاگرامی است.

این پدیده، در گفتار رسمی البته یک آسیب و انحراف تلقی می‌شود و مبلغان جدید در چشم متولیان رسمی دین منفورند و با ‌القابی چون «کلاهبردار» و «شیاد» طرد می‌شوند. در همین راستا، در روزهای اخیر، برخورد قضایی با این مبلغان نیز از سر گرفته شده و چند نفر از آن‌ها ازجمله پریسا آشتیانی که یکی از شاخص‌ترین و فعال‌ترین مبلغان مذکور است، بازداشت شده و صفحات وی در پلتفرم‌ها مسدود شده‌اند.

سؤال اینجاست که با این پدیده چه مواجهه‌ای باید داشت؟ و آیا برخورد قضایی می‌تواند برای جامعه سودمند باشد؟ به نظر می‌رسد، قبل از هر تجویز، نیاز به فهم و شناخت دقیق این پدیده است.

ظهور مدعیان رهبری معنوی، رواج بازار ذکرفروشی و سحر و جادو و دعانویسی جدید، رونق محافل «عرفان آپارتمانی»، افزایش سمینارهای روان‌درمان و انرژی‌درمانی و موفقیت و… با ادبیات دینی، رشد قارچ‌گونه‌ی صفحات وعاظِ مذهبیِ غیررسمی و ظهور گونه‌ی جدیدی از سلبریتی‌های فروشنده‌ی پکیج‌های دینی، در سال‌های اخیر، همه و همه علایمی هستند که خبر از جابه‌جایی و تغییراتی در لایه‌های زیرین جامعه و فرهنگ دینی می‌دهند؛ به طور مشخص تغییرات در جایگاه و منزلت و مقبولیت و کارآمدی نهاد روحانیت، به‌عنوان صنف رسمی متولی ارایه‌ی خدمات معنوی و دینی به جامعه.

باید دید چرا بخشی از جامعه، کالای موردنیاز خود را به‌جای فروشگاه‌های بزرگ و مشهور و «معتبر» و دارای «مجوز رسمی»، ترجیح می‌دهد از دستفروش‌های کنار خیابان تهیه کند. پرسش و مسئله‌ی اصلی اینست که چرا هزاران نفر حاضر می‌شوند میلیون‌ها تومان از جیب خود هزینه کنند برای شرکت در فلان سمینار، تا پریسا آشتیانی یا ارسلان اسدی یا کیوان قوامی یا سهیل سنگرزاده یا کیمیا یا مهشید رییسی یا فاطمه باقی و امثال ایشان کالایی را بهشان بفروشند، که روحانیت سال‌هاست متولی عرضه‌ی نمونه‌ی مشابه آن است؛ آن‌هم به‌صورت رایگان. چرا بخشی از جامعه، که بسیاری‌شان تعلقات دینی هم دارند، جنس شبهه‌ناک و غیرارجینالِ پولی را به جنس مجوزدارِ رایگان ترجیح می‌دهند؟ با زدنِ انگِ «فریب‌خورده» و «ساده‌لوح» و… به آن‌ها، مسئله حل نمی‌شود.

از این منظر، اساساً مشکل اصلی، فعالیت امثال آشتیانی نیست؛ آشتیانی، چه بسا آن آینه‌ای است که نقش تو بنمود راست. بازار گرم امثال او، کسادی بازار طرف دیگر را دارد هوار می‌زند. ظهورِ این‌ مبلغان غیررسمی، سرآغاز روند نیست؛ بلکه امتداد و ثمره و نتیجه‌ی قابل انتظارِ یک مسیر طی‌شده است. بسیاری از آن‌ها که بر صندلی‌های سالن اجتماعات فلان و مرکز همایش بهمان پای منبر مذهبیِ آن خانم یا آقای جوانِ حوزه‌ندیده و درسِ دینی نخوانده، نشسته‌اند، یک روز روی فرش مسجد و پای منبر هیئت نشسته بودند و حالا آن‌جا را ترک کرده‌اند. این مبلغان غیررسمی، از ریزش‌های نهاد رسمی دین جلب مشتری و ازتزاق می‌کنند.

از دیگر سو، رونق بازار این مبلغان غیررسمی نشان می‌دهد لااقل در بخشی از جامعه که مخاطب‌شان است، کالای دینی و حرف دینی هنوز خریدار دارد. هنوز تفسیر آیه‌ی قرآن کار می‌کند، هنوز زیارت امام حسین کار می‌کند، هنوز مکانیسم رابطه با امر قدسی کار می‌کند.

عجیب هم نیست؛ چون این‌ها ریشه در نیازهای وجودی دارند و ناظرند به مجموعه خدمات و کارکردهایی که به طور نهادی و تاریخی، ادیان آن‌ها را به انسان‌ها اعطا می‌کرده‌اند؛ از قبیل معنابخشی به زندگی، ارایه‌ی کلان‌روایتی از هستی، التیام‌بخشی و تسلی‌دهی، توضیح و توجیه مسئله‌ی شر، مقابله با ترس و نظایر این‌ها. منتها بخشی از مخاطب، انتخابش این شده که آن تفسیر آیه‌ی قرآن و آن زیارت امام حسین و آن ارتباط با امر قدسی را از زبان یک تیپ دیگر بشنود، نه از زبان متولیان رسمی دینی و روحانی و مداح. چرایی این جابه‌جایی، این عدول و اقبال، مهم است.

این را هم نباید فراموش کنیم که چتر فقه و دستگاه رسمی دین، نامحدود نیست و هرچه هم بزرگتر شود، ‌باز به معنای آن نیست که همه‌ی دینداران را می‌تواند فرا بگیرد. ذاتاً و ماهیتاً دین رسمی محدودیت‌هایی دارد. پیدایش جریان عرفان و تصوف (به‌مثابه‌ی دینِ غیررسمی) به‌موازات فقه، ریشه در همین محدودیت دارد. منتها سخن اینجاست که سایه‌ی این چتر، به‌دلایل مختلف، از آنچه می‌تواند باشد هم کوچکتر شده است.

صرف‌نظر از آن‌که برخورد سخت با این پدیده‌ها را تجویز کنیم یا خیر، باید بدانیم این برخوردها، پدیده‌ را شاید برای مدتی مهار کند، اما از بین نمی‌برد؛ چون زمینه و نیاز موجد آن کماکان باقی است. تنها ممکن است آن را برای مدتی زیرزمینی کند که درآن‌صورت امکان رصد و پایش و شناسایی‌شان هم کاهش خواهد یافت. تجارب قبلی به‌خوبی گویای این امر است.

همچنان‌که برخورد سخت با مصادیق آن‌چه «عرفان‌های نوظهور» خوانده شد در دهه‌ی هشتاد یا برخورد با برخی مدعیان معنوی در سال‌های بعدتر، آن پدیده‌ها را از بین نبرد. صفحه‌ی اینستاگرامی را می‌شود مسدود کرد و ادمینش را به زندان افکند؛ اما مشتریان و دنبال‌کنندگان از بین نمی‌روند. با جمع‌کردن ضربتیِ بساط دستفروش‌ها، مشتریانِ سردرگم، راهی فروشگاه‌های رسمی نمی‌شوند؛ نهایتاً می‌روند سراغ یک دستفروش دیگر، چند کوچه‌ آن‌طرف‌تر. و چه بسا ممکن است بی‌خیالِ تهیه‌ی آن کالا شوند.

پ.ن.
اگر قائل به برخورد با این پدیده و مصادیقش باشیم، به گمانم مسیری که این چند سال «محمدعلی»، طلبه‌ی جوان و باانگیزه و باپشتکار، در نقد و آسیب‌شناسی این افراد در بستر اصلی فعالیت خودشان (یعنی شبکه‌های اجتماعی) دنبال می‌کند، مؤثرتر و کم‌آسیب‌تر است تا برخورد سخت.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *