محمد زارع شیرین کندی، پژوهشگر فلسفه در یادداشتی با عنوان «استاد سروش بزرگ است و در آیینه کوچک ننماید» که در اختیار انصاف نیوز قرارداده نوشت:

ممکن است هر استاد مشهور و هر چهرهی برجسته، عده ای شاگرد و پیرو و مرید داشته باشد که طبیعتا کارشان دفاع از استاد و پاسخگویی به مخالفان او و انتقاد از منتقدان اوست. از چهره های معروف روشنفکری معاصر، جلال آل احمد و بویژه دکتر شریعتی طرفداران و حامیان دوآتشهی فراوانی، از قشرهای مختلف جامعه، داشته و دارند. دکتر سروش و دکتر فردید هم هرکدام مریدان و هواخواهانی پر و پاقرص دارند که به نوبهی خود از آموزگارشان دفاع می کنند و با منتقدان و مخالفان استاد به شدت می ستیزند. اما به نظر من همهی اینها قابل تحمل اند.
من پرمدعاتر، بی ادب تر و هتاک تر از مریدان جواد طباطبایی در مطبوعات و رسانه های کنونی ایران سراغ ندارم. همه چیز آنها تقلید تهوع آور و چندش آور از شخص جواد طباطبایی است. اگر جواد طباطبایی بگوید ماست سیاه است قطعا شیفتگان اش همان را با آب و تاب فراوان تکرار خواهند کرد. طباطبایی دهه هاست در سوگ انحطاط تاریخی ایرانشهر نشسته، در این باره کتابهای حجیم و قطور ملال آور و فاقد فکر نوشته و از هر نوع امیدی به آینده دست شسته است، مریدان نیز بی آنکه خود استعداد اندیشیدن داشته باشند، همان کشفیات را مدام تکرار می کنند. اگر طباطبایی در عبارت مزخرفی بگوید “سروش و شرکا”، پیروان هم به همان سان خواهند گفت. اگر طباطبایی بنویسد که “از فلان استاد جز چند رساله ی ضعیف و بی معنا صادر نشده است”، مریدان هم همان را تقلید و تکرار خواهند کرد. گویی جور دیگر نمی توان گفت و نوشت.
اگر طباطبایی بیشتر از آنچه هست می نماید، مریدان هم معمولا بسیار بیشتر از حد نازل خود خودنمایی می کنند. اگر طباطبایی علوم سیاسی (به تعبیر خودش: علم سیاست) خوانده و فهم سطحی و نادرستی از فلسفهی اسلامی و غرب دارد و با وجود این در نوشته ها و گفته هایش لاف فلسفه دانی و فلسفه فهمی می زند، بیشتر شیفتگان اش هم علوم سیاسی خوانده اند و طبعا قادر به درک بدیهیات فلسفه نیستند اما در افاضات و مرقومات شان اظهار نظر در فلسفه غرب و اسلامی دیده می شود. اگر طباطبایی با حقیقت جویی و انصاف پاک بیگانه است، پیروان نیز همان گونه اند. اگر طباطبایی نه تنها حق شناس و قدردان نیست بلکه هواشناس و فرصت طلبی ماهر است، مریدان نیز به همان سان اند. اگر طباطبایی به زمین و زمان دشنام می دهد و هرکسی را که از صد و پنجاه سال پیش به این سو در حوزهی ادبیات و فلسفه و سیاست چیزی نوشته یا گفته، نادان و “نفهم” تلقی می کند و با ناسزاهای رنگارنگ بمبارانش می کند، مریدان نیز بدتر از او می کنند. اگر طباطبایی قیافهی حق به جانب می گیرد و دهه هاست که مظلوم نمایانه از اخراجش از دانشگاه پیراهن عثمان می سازد، پیروان هم همان می کنند. اگر طباطبایی مخالف دموکراسی و چپ و طرفدار سلطنت و پادشاهی مشروطه است، مریدان هم در باطن همان باورهای منسوخ استاد را دارند اما شهامت ابرازش را ندارند. شیفتگان طباطبایی که عمدتا ژورنالیست اند یکسره می بافند و می لافند و یک نوشتهی سرو ته دار بامعنا و مفید ندارند. بعضی از آنها که توانسته اند در دانشگاههای سطح پایین به مدرکی در علوم سیاسی دست یابند گاهی ژست های زشت استاد را چنان مهوع تقلید می کنند که حال آدم به هم می خورد!
وقتی سروش و طباطبایی به هم می تازند مریدان را نرسد که کاسه داغ تر از آش شوند. پیروان باید حد خویش نگه دارند. وقتی حقیری بر بزرگی همچون استاد دکتر عبدالکریم سروش – که من با بیشتر آرا و اندیشه هایش مخالفم و نقد هایم را در مواردی نوشته ام – اهانت کند بی تردید از استاد سروش باید دفاع کرد، که بزرگ است و در آیینه کوچک ننماید. او به دفاع هیچ کس نیاز ندارد زیرا “مادح خورشید مداح خودست / که دو چشمم روشن و نامرمدست / ذم خورشید جهان ذم خودست / که دو چشمم کور و تاریک و بدست”
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید