محمد زارع شیرینکندی، پژوهشگر فلسفه، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
تاریخ، تاریخ بشر است. نه جماد و نبات و حیوان تاریخ دارد و نه فرشته و جن و شیطان و نه خدا. زیرا هیچ کدام از اینها اگزیستانس ندارند و زمانمند نیستند. زمانمندی و تاریخمندی خاص موجودی است به نام انسان. آسمان و زمین، ملک و فلک نتوانسته بودند عهده دار حمل آن بار امانت شوند و قرعه کار به نام انسان زده شده بود.
اما و هزار اما، تاریخ بشر تاریخ آرامش و آشتی و خوشی و خرمی و همبودی و همزیستی مسالمت آمیز نبوده و نیست. دستکم تاریخ مکتوب بشر عمدتا و غالبا تاریخ ناآرامی، تنش، تعارض، خشونت و نبرد بوده است تا تاریخ صلح و سعادت و مودت و اخوت.
در طول جنگ اخیر طبیعتا همه از جنگ و پیرامون آن و از علل و عواقب آن سخن می گفتند. و صحبت های مجالس و گفتگوهای محافل اغلب بر جنگ متمرکز بود. من هم با هر کس درباره جنگ و چرایی شعلهور شدن آتشاش گفتگو می کردم، ناخودآگاه می گفتم: “تاریخ یعنی همین!”. برخی توجهی به این عبارت نمی کردند، عده ای ابهام و نامفهومی آن را در حالت و نگاه اعتراض گونهشان نشان میدادند، بعضی هم نادیده می گرفتند و از کنارش رد میشدند.
در واقع، من می خواستم به گونه ای این معنای آرامش دهنده و تسلی بخش را بیان کنم که جنگ و جدال را نباید امری دانست کاملا غیر منتظره و نادر یا صرفا اتفاقی. مقصودم کاستن از رنج اضطرب و پریشانی و هراسناکی و ترسناکی مخاطبم بود.
این که این عبارت از کجا به ذهن من راه یافته بود، قدری گشتم. به یادم افتاد که ظاهرا در اثری از جرج استاینر، نویسنده و اندیشمند ومنتقد ادبی مشهور، خوانده بودم. آنجا که او از خاطرات ظلمانی و طوفانی دوره مدرسهاش در سالهای قدرت نمایی نازیها حرف زده است.
اگر درست در خاطرم مانده باشد(اکنون کتاب در دسترس من نیست)، استاینر کوچولو در بازگشت از مدرسه از سیاستهای نازی ها و قربانی شدن برخی همکلاسی های کم سن و سالاش پیش پدر شکوه و ناله کرده بود و پدر در پاسخ او بسیار کوتاه گفته بود: “تاریخ یعنی همین!”
هگل هم که شاید ژرفاندیشترین فیلسوف تاریخ باشد دقیقا بر همین نکته انگشت نهاده است. به گفته او، تاریخ عرصه شادکامی و نیکبختی نیست و دوره های خوش در تاریخ بشر صفحه های سفید و نانوشته آن هستند.
تازه او در جایی دیگر با نقد و رد آموزه “صلح پایدار” کانت که موجب رکود و سکون و جمود ملتها و قومها می شود جنگ را به حرکت بادها تشبیه کرده که مانع فاسد شدن و به مرداب بدل گشتن آب دریاها می شود. این هم به نوبه خود یک نظر است آن هم نظر فیلسوفی به بزرگی هگل. پس، از این دیدگاه هم می توان به معضل جنگ نگریست.
با وجود این، هرگز نباید به این گمان باطل افتاد که هدف از نگارش این سطور، توجیه جنگ از طریق نقل جملات امثال هگل و استاینر است. حاشا و کلا! هدف صرفا آگاهی بخشی و کاستن از رنج بی تابی و ناشکیبایی در وضعیت جنگی کنونی است. چه، راقم این یادداشت ذاتا یک صلح طلب است. به امید صلح و آرامش و دوستی پایدار و همزبانی همگانی و جهانی.
انتهای پیام




