ابوالفضل نجیب، روزنامهنگار، در یادداشتی به بهانهی درگذشت ایرج خواجه امیری که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
شنیدن صدای ایرج را برای اولین بار بر پرده سینما تجربه کردم. از دوران کودکی که پای ثابت همراهی برنامه هفتگی هر دوشنبه پدرم برای رفتن به سینما بودم. علاقهام از همان دوران به فردین و ناخودآگاه صدایی شکل گرفت که تا سالها بعد تفکیک و باور این که آن آوازهای دلنشین فردین همراه با رقصهای ساده و دوستداشتنی دو مقوله جدا از هم هستند، سخت بود. تا برسیم به دوران نوجوانی و جوانی و میانسالی و پیوند خوردن با سینما و موسیقی که البته در همه شرایط این دو دلمشغولی تحتالشعاع سیاست و عوالم و تبعات ناشی از آن بودند. و جدلهای حاشیهای که آیا صدای ایرج باعث شهرت فردین شده یا محبوبیت فردین در نزد مردم باعث شهرت ایرج. هر دو این ادعا به درجاتی مسبوق بود. به این دلیل که در آن دوران فردین و ایرج هر کدام نزد علاقمندان به سینما و همزمان علاقمندان آواز و موسیقی مردمی و سنتی شهرت و محبوبیت و جایگاه خود را داشتند. هر چند کفه شهرت و محبوبیت فردین به دلیل مهجور بودن موسیقی اصیل ایرانی سنگینی میکرد. هر چه بود ایرج و فردین هر کدام برای اقشار مختلف مردم تداعیکننده آن دیگری بود. و برای نسل سینمارو همیشه این آرزوی محال وجود داشت که کاش فردین صاحب صدایی بود که تمامی ویژگیهای یک قهرمان واقعی را چه بر پرده سینما و چه در کاراکتر و کاریزمای اجتماعی داشت. و چه بسا بسیاری گاه به عشق شنیدن آوازهای ایرج به سینما میرفتند. و پدرم شیفته و دلباخته همزمان ایرج و فردین بود.
اولین فیلمی که ایرج در آن ترانه خواند فیلم «روزنه امید» به کارگردانی سردار ساکر به سال ۱۳۳۷ است. او در بیش از یکصد فیلم سینمایی به جای هنرپیشگان از جمله منوچهر وثوق و رضا بیک ایمانوردی و فردین آواز خوانده بود. که در این میان صدای او برای فردین در فیلم گنج قارون از جذابترین انطباقها و موفقترین و مردمیترین محسوب میشود.
از جمله دیگر آثار سینمایی مرتبط با صدای او میتوان به فیلمهایی مانند «سلطان صاحبقران»، «امیر ارسلان نامدار» و «گدایان تهران» اشاره کرد.
«زنها فرشتهاند» آخرین حضور او در سال ۱۳۹۸ با بازخوانی یکی از محبوبترین و قدیمیترین آثارش بر پرده سینما بود.
او همواره مورد ستایش و تمجید از سوی اهالی موسیقی بهویژه اصیل ایرانی بود. از جمله شجریان که کمتر درباره صداهای معاصر خود اظهار نظر کرده بود، درباره ایرج اما او را در اوج و پس از حضور هفتاد ساله در صحنه آواز ایران اینگونه توصیف کرده بود:
«صدای ایرج در تاریخ آوازخوانی ما یک متر و معیار است و هر کس بخواهد در بالاترین حد حنجره صدایی را مثال بزند، میگوید صدا شبیه صدای ایرج است.»
آنچه ایرج از خانواده به ارث برده میتوان از پدربزرگ ملا میرزا و پدر نعمتالله خواجهامیری به عنوان ردیفدانان مکتب اصفهان یاد کرد که دانش موسیقایی خود را به ایرج انتقال دادند.
او در سال ۱۳۳۶ در زمان مدیریت داوود پیرنیا شروع به همکاری با برنامه گلها میکند و در دویست برنامه گلها حضور مییابد.
او درباره علاقهاش به آواز و موسیقی گفته بود:
«از هفت سالگی هنر موسیقی را از پدرم آموختم و علاقهمند شدم، در واقع پدرم نخستین معلم من بود. آن زمان در خالدآباد نطنز زندگی میکردیم و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران آمدم و در دبیرستان نظام تحصیل کردم و در دانشکده افسری، افسر شدم اما بعدها تقاضای بازنشستگی داشتم چرا که هنر را بیش از شغلم دوست دارم.»
آن صدا و امروز ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ و پس از گذشت ربع قرن از ایستادن قلب کسی که سلطان قلبها مینامیدند، خاموش شد. در ۹۳ سالگی و همچنان با حنجرهای که با اولین تپش و تحرک خاطرات چند نسل از پدربزرگها و مادربزرگها و پدرها و مادرها و نیز نسل من و همچنان تا نسلهای بعد را زنده خواهد کرد. ایرج از معدود خوانندگانی بود که همواره در مرز شهرت و محبوبیت میان خواص و توده مردم باقی ماند. صدای او همان اندازه که برای مخاطبان خاص موسیقی جذاب بود، برای مردمان کوچه و بازار نیز دوستداشتنی و دلنشین بود. ایرج در نقطه تلاقی چند سبک و سیاق موسیقی از جمله آواز سنتی ایرانی، موسیقی رادیویی، ترانههای عامهپسند و سینمای کلاسیک ایران بود. صدایی که از برنامههای رادیویی و «گلها» به پرده سینما رسید، برای چند نسل از ایرانیان خاطرهساز شد و به یکی از صداهای ماندگار موسیقی معاصر ایران تبدیل شد.
شنیدن صدای ایرج تا رسیدن به مرز هفتاد سالگی همچنان برای آن کودکی که صدای ایرج را در هیبت قهرمان گنج قارون در حافظه تصویری و شنیداری خود ثبت و ضبط کرده بود، دوستداشتنی و دلنشین و خاطرهانگیز بود. صدایی که گاه در پیچ و تاب زمانه اگر چه اوج و فرود و حتی ناپیدایی در آن موج میزد، با این حال در ضمیر ناخودآگاه و خودآگاهم با کوچکترین تلنگر مرا با دورترین نقطه کودکیام پیوند میداد و همچنان میدهد.
انتهای پیام




