آیتالله سیدعباس حسینی قائممقامی با تأکید بر اینکه در فقه اسلامی مجازات مستقلی به نام «انتقام» وجود ندارد، گفت: اگر انتقام به معنای خاص آن بهعنوان یک امر دینی معرفی شود، بدعتگذاری و از مصادیق افترا به خداوند است. او تأکید کرد که در روابط انسانی، اصل «مقابله به مثل» و پاسخ متناسب به ظلم مطرح است، نه انتقامجویی و کینهورزی.
به گزارش انصاف نیوز، آیتالله سیدعباس حسینی قائممقامی در مراسم عزاداری شب رحلت پیامبر اکرم(ص)، در توصیف اخلاق رسول خدا(ص) در قرآن و سیره گفت: براساس قرآن و سیره، هرگز حکمی دینی با عنوان «انتقام» در روابط فردی و اجتماعی انسان نداریم.
او افزود: انتقام در مفهوم خاص خود، که با تلافیجویی، کینهورزی یا فراتر رفتن از حد تعادل همراه است، نهتنها در هیچیک از حوزههای روابط فردی و اجتماعی مورد تأیید آموزههای اسلامی نیست، بلکه تمام تلاش قرآن و سنت، کنترل و تعدیل کیفرها و چگونگی پاسخگویی به ظلم و تجاوز در چارچوب پاسخ عادلانه و مقابله به مثل است.
قائممقامی ادامه داد: البته انتقام میتواند با هدف حفظ و استیفای حداکثری حقوق و منافع عمومی، بهعنوان یک تاکتیک سیاسی در مواجهه با دشمن خارجی مطرح شود. در این صورت باید آن را یک تصمیم عقلانی دانست و ارزیابی کرد و ربطی به آموزههای خاص دینی و احکام اولیه فقهی ندارد. اما اگر کسی بخواهد انتقام به مفهوم خاص آن را یک امر دینی جلوه دهد، بدعتگذاری کرده است و بدعت، بهعنوان مصداق افترا به خداوند، از نظر قرآن در زمره بدترین و بالاترین ظلمها قرار دارد.
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: در قرآن، در کنار رفتارهای ظالمانه و ظلمهای گوناگون، از برخی رفتارها بهعنوان ظلم مضاعف و از مرتکبان آنها با عنوان «أظلم» یاد شده است. بدعت و توجیه دینی برخی رفتارها در صدر ظالمانهترین ظلمها قرار دارد؛ چرا که بدعت راه را برای نسبت دادن هر چیزی به خدا و دین باز میکند و چهبسا ناهنجاریها را در جامعه به هنجار تبدیل کند.
او ادامه داد: باید ببینیم آیا انتقام بهعنوان یک مجازات ویژه و مستقل، یک آموزه دینی است یا انتساب آن به دین، مصداق یک بدعت است؟
قائممقامی گفت: در سراسر فقه، چیزی به نام «انتقام» که موضوع یک حکم شرعی باشد نداریم؛ بلکه برعکس، همواره انتقام بهعنوان یک خط قرمز رفتاری در خصوص عقوبت و احکام کیفری تبیین شده است. تمام تلاش فقهای شیعه این بوده که با استناد به منابع دینی، بهطور مشخص قرآن و حدیث، نشان دهند که هرگز نباید در روابط انسانی، عقوبت و کیفر فراتر از حدود و شرایط عادلانه و عقلایی آن، به انتقامجویی و کینهورزی آمیخته شود.
او افزود: اهمیت این مسئله تا آنجاست که فقهای بزرگی همچون صاحب جواهر، در کتاب دیات و در بحث از مواردی که موجب ضمان و ثبوت دیه میشود، گفتهاند اگر حیوانی حملهور شود، انسان حق ندارد فراتر از حد دفاع و دفع خطر اقدام کند و اگر بیش از آن مقدار یا از سر انتقام و برای تخلیه حس کینهخواهی خود به حیوان آسیب بزند، مرتکب عمل حرام شده و موجب ضمان و پرداخت تاوان نیز میشود.
قائممقامی ادامه داد: در تعاملات انسانی نیز اقدام برای دادخواهی، اقدام علیه ظالم و دفاع از مظلوم از بدیهیات عقلایی است که در فقه ما نیز در ابواب مختلف مورد تأکید قرار دارد. در عین حال، پالایش دفاع در برابر ظلم از انگیزههای انتقامجویانه آنچنان اهمیت دارد که بزرگان فقه شیعه تصریح کردهاند اگر مظلومی بخواهد با یاری دیگران حق خود را از ظالم بگیرد، تا جایی مجاز است که جنبه انتقام پیدا نکند. حتی امام خمینی(ره) در مکاسب محرمه تعبیر صریحی دارند که یاری خواستن از دیگران نباید موجب شود مقابله با ظالم با اغراض شخصی آمیخته و به وسیلهای برای انتقام تبدیل شود.
این استاد دروس خارج فقه و اصول افزود: ما در اسلام بهجای انتقام، مجازات در چارچوب اصل عقلایی «مقابله به مثل» داریم که در آیات متعدد قرآن، از جمله این آیه، بیان شده است: «فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ» (بقره/۱۹۴).
او گفت: مقابله به مثل یا اصل مماثلت، اطلاق آن همه حوزههای حقوق فردی و اجتماعی را دربرمیگیرد؛ یعنی چه حقوق فرد مورد تجاوز قرار گیرد و چه حقوق اجتماع، چه از سوی متجاوزان داخلی و چه از سوی دشمن خارجی، باید متناسب با تجاوز و ظلمی که صورت گرفته پاسخ داد.
قائممقامی تأکید کرد: مفهوم «مماثلت و تقابل به مثل» هرگز به معنای آن نیست که همان رفتار در پاسخ به ظلم ظالمان عیناً تکرار شود؛ بلکه اصول و قواعدی که مفهوم مماثلت را در حوزه حقوق بیان میکنند، صرفاً در مقام بیان برابری و تعادل در پاسخ یا، به تعبیر دقیقتر، تجویز پاسخ متناسب و متعادل هستند، نه پاسخ مجانس و مشابه.
او افزود: در مورد کیفر و عقوبت ظالم و پاسخ به ظلم نیز قاعده مماثلت، بهطور کلی اصل برابری و تعادل را بیان میکند؛ اما اینکه این برابری و تناسب در موارد و مصادیق خاص چگونه تحقق یابد، به شرایط و موقعیت آنها بستگی دارد.
قائممقامی ادامه داد: برای مثال، در فقه، مجازات در حوزه حقوق فردی معمولاً ذیل عنوان قصاص، تقاص و دیات بحث میشود و در موضوع جنگ و دفاع، ملاک، بازدارندگی و دفع فتنه تجاوز است. چهبسا در مواردی برای بازدارندگی لازم باشد فراتر از آن مقدار که دشمن در حمله به کار برده عمل کرد و مقابله مشابه و متوازن فایدهای نداشته باشد؛ بلکه باید در صورت امکان، قویتر از او عمل کرد. با این حال، چون هدف از دفاع دفع خطر دشمن است، این اقدام همچنان در ذیل مفهوم مقابله به مثل قرار میگیرد.
او گفت: در مورد حقوق فردی نیز، در عین حال که قصاص بر توجیهپذیری عقلایی استوار است و اسلام این حق شخصی را به رسمیت شناخته، بارها و مؤکداً به عفو، گذشت و بخشش بهجای قصاص از سوی ولی دم و صاحب حق توصیه شده است؛ تا جایی که قاتل را «برادر» صاحبان خون مینامد: «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ» (بقره/۱۷۸). همچنین با طرح مسئله دیه بهعنوان جایگزین، تمام تلاش بر جلوگیری از توسعه خشونت و خونریزی بیشتر است.
این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به تفاوت مجازات در حوزه فردی و اجتماعی گفت: نوع دیگری از مجازات و مقابله به مثل در حوزه اجتماعی است؛ مانند زمانی که کشوری مورد تجاوز دشمن قرار میگیرد. در این شرایط، دیگر الگو و منطق قصاص نمیتواند مبنای تصمیمگیری و پاسخ متناسب باشد؛ چون دیگر حق شخصی نیست، بلکه یک حق عمومی است و باید چه در جنگ و دفاع و چه در صلح، براساس عقلانیت و حفظ حداکثری منافع و مصالح جامعه عمل کرد.
قائممقامی با اشاره به انواع مجازاتها در قرآن و فقه، به موضوع مجازات و عقوبت انتقامی پرداخت و گفت: تمام مواردی که اشاره شد در حوزه تعاملات انسانی جریان دارد، اما در قرآن، فراتر از کیفر و مجازاتهای انسانی که توسط خود انسانها و براساس مقابله به مثل و حدود و قانون اعمال میشود، بارها با تعابیر مختلف از مجازات و کیفر الهی برای ظالمان سخن گفته شده و در کنار آن، خداوند صاحب و مالک انتقام معرفی شده است: «وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ».
او افزود: تفاوت اصلی کیفر الهی در آن است که براساس عدالت کامل انجام میشود؛ عدالت کامل در استیفای حق مظلوم و عدالت کامل در اعمال مجازات ظالم. اساساً زندگی دنیوی ظرفیت تحقق عدالت کامل را ندارد و از این رو بخش اصلی استیفای حقوق و به تبع آن کیفر ظالمان در جهان پسین امکانپذیر است که خداوند، بهعنوان قادر مطلق و مالک هر دو جهان، آن را تضمین کرده است.
قائممقامی ادامه داد: اصطلاح «انتقام» در قرآن ناظر به همین استیفای حق مظلوم و مجازات ظالم بر پایه تحقق عدالت کامل است. از این رو، انتقام به مفهوم خاص الهیاتی آن که در قرآن به کار رفته، صفت اختصاصی خداوند است و انسانها بهخودیخود در فاعلیت و تحقق آن تصمیمگیر نیستند.
او خاطرنشان کرد: البته دست خداوند برای گرفتن انتقام در این جهان بسته نیست. چهبسا بخشی از این انتقام در همین جهان و به دست انسانها انجام پذیرد و چهبسا ممکن است به اراده الهی، بعضی از ظالمان ابزار کیفر بعضی دیگر از ظالمان قرار گیرند: «وَکَذَٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (انعام/۱۲۹).
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: تمام نکته این است که در فرایند انتقام الهی، اراده بشری مبنای تصمیم نیست، بلکه با اراده خداوند است که فرد یا گروهی، در زمان و مکان خاصی، ابزار انتقام الهی قرار میگیرند. این آشکارا بدین معناست که در روابط انسانی و در جامعه بشری، در مقابله با ظلم، خارج از مجازاتهایی که براساس اصل مقابله به مثل اعمال میشوند، مجازات مستقل و ویژه دیگری به نام «انتقام» وجود ندارد و نمیتوان آن را به خدا و دین نسبت داد.
او افزود: در روایات متعددی بر اختصاص «انتقام» به خداوند و قرار داشتن ظرف تحقق اصلی آن در قیامت اشاره شده است. برای مثال، در مسئله تکرار عمدی صید در حال احرام، تقریباً همه فقهای شیعه فتوا دادهاند که کفاره ندارد، بلکه کیفر آن موکول به انتقام الهی در قیامت است؛ چرا که طبق روایات، در آیه ۹۵ سوره مائده که میفرماید «وَمَنۡ عَادَ فَیَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنۡهُۚ وَٱللَّهُ عَزِیزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ»، منظور از انتقام الهی، کیفر در قیامت است.
قائممقامی درباره خون امام حسین(ع) نیز گفت: به دلیل عظمت و قداست فوقالعاده آن، خداوند بهعنوان منتقم و خونخواه اوست؛ چنانکه در زیارت عاشورا آن حضرت را «ثارالله» میخوانیم.
او با اشاره به برخی روایات افزود: براساس برخی روایات، اراده خداوند در انتقام دنیوی این خون پاک بر این تعلق گرفته است که از طریق مهدی موعود(عج)، آن هم نه با خونریزی، بلکه با تحقق کامل عدالت اجتماعی و خلع ید کامل از ظالمان در جامعه انسانی و جایگزینی اراده مردم که نادیده گرفته شده و انتخابگریشان سلب شده است، تحقق پذیرد.
قائممقامی ادامه داد: بنابراین، در تمام این حدود ۱۴ قرن، هیچیک از امامان معصوم(ع) هرگز شعار خونخواهی سر نداده و ادعای گرفتن انتقام خون سیدالشهداء را نداشتهاند.
او با انحرافی خواندن شعارهای انتقامی و خونخواهی در تاریخ شیعه گفت: ما حتی یک مورد در سیره اهل بیت(ع) نداریم که شعارهای انتقامجویی و «یالثارات» را تأیید کرده باشند. این شعار معمولاً از سوی جریانهای فرقهای و بعضاً در تقابل با اهل بیت(ع) مطرح شده است. حتی بنیعباس نیز با چنین شعارهایی قیام کردند و در نهایت با اهل بیت(ع) بدتر از بنیامیه عمل کردند.
آیتالله قائممقامی در پایان یادآور شد: اگر منظور از انتقام و خونخواهی، مفهوم اصطلاحی و خاص آن نباشد، بلکه منظور همان اقدام قاطع براساس اصل مقابله به مثل باشد، بحثی نیست. اما وقتی انتقام به آموزههای دینی نسبت داده میشود، در منابع دینی انتقام تعریف خاصی دارد و بین انتقام بشری و اصل مقابله به مثل اینگونه فرق گذاشته شده که انتقام همراه با کینهورزی و خارج شدن از حدود مجازات عقلانی و اخلاقی است. بنابراین نمیتوان «انتقام» و «خونخواهی» را بهعنوان یک مجازات شرعی مستقل ترویج کرد.
او افزود: حرف ما این است که اگر میخواهیم بجنگیم یا صلح کنیم، همه اینها مسائل عرفی و اجتماعی است که باید درباره آنها براساس منطق عقلانی و با در نظر گرفتن مصالح و منافع جامعه توسط مسئولان و متولیان امر تصمیمگیری شود. اگر زیرساختهای کشور تهدید شده، باید پاسخ متقابل داد؛ پاسخ متقابل یعنی بهکارگیری هر روش و تاکتیکی که بالاترین امکان را برای تأمین امنیت کشور و ایجاد بازدارندگی در برابر دشمن داشته باشد.
قائممقامی تأکید کرد: اما اینکه بگوییم هدف ما صرفاً «انتقامگیری» است، ولو بلغ ما بلغ، هرچه بشود، بشود؛ حتی اگر کل جامعه از بین برود و همه مردم کشته شوند و آنگاه این انتقام را هم به خدا و فقه نسبت بدهیم، چنین چیزی هیچ مبنای شرعی ندارد.
او در پایان گفت: چنانکه رهبر شهید نیز مشخصاً در دو مورد مهم، یکی برخورد با صدام که در جنگ هشتساله دهها هزار نفر از پاکترین مردان و زنان سرزمین را به شهادت رساند و دیگری آلسعود که دهها حاجی را به خاک و خون کشید، با تدبیر و براساس منافع ملی تصمیم گرفتند، نه براساس انتقام یا قصاص و هرگز شعار خونخواهی سر ندادند.
فایل صوتی این سخنرانی را میتوانید در کانال تلگرامی انصاف نیوز بشنوید [لینک]
انتهای پیام




