بی‌داد؛ آواز پروانگی

نرگس مشکینی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز درباره‌ی فیلم بی‌داد که به‌تازگی در اینترنت منتشر شده است، نوشت:

فیلم «بی‌داد» سهیل بیرقی، حالا پس از گذشت یک سال از دریافت جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کارلووی واری، با انتشار در صفحه شخصی یوتیوب کارگردان، مسیر سنت‌شکن خودش را تکمیل می‌کند. فیلمی که ساختش بی‌مجوز، شرکتش در جشنواره تا لحظات آخر پنهانی و مخفیانه، پخشش بدون پروانه و از طریق یوتیوب و عواقبش برای عوامل، حبس و جریمه بوده است. فیلمی که زبانش با فرم ساختش هم‌مسیر است.

به نظر من فیلم با نامش آغاز می‌شود. انتخاب هوشمندانه «بی‌داد»، هدف اعتراضی فیلم به محدودیت آواز زنان را در ذهن مخاطب جا می‌اندازد؛ البته فیلم بیشتر از اینکه صرفاً درباره ممنوعیت آواز زنان باشد، درباره مالکیت است؛ مالکیت یک زن بر صدایش، بدنش، تصمیماتش؛ مالکیت یک زن بر خودش که حالا بیش از پیش نبودن آن را حس می‌کند.

داستان «بی‌داد» درباره دختری به نام ستی است، با بازی سروین ضابطیان، که علی‌رغم ۹۱ روز حبس تعلیقی و ۱۰ میلیون تومان جریمه‌ای که برای بازی در «بی‌داد» به آن محکوم شده بود، با سینا ساعی در صحنه کارناوال همراه شد و خواند؛ اولین زنی که به‌صورت رسمی به‌عنوان تک‌خوان، آوازش شنیده شده است.

ستی دختری است که می‌خواهد آواز بخواند؛ نه به‌عنوان هم‌خوان، نه در گروه کر و نه در کنسرت بانوان، آن هم با چارچوب‌های دستوری! او می‌خواهد صدایش را تمام و کمال و بی‌هیچ اما و اگری به نمایش بگذارد. به قول خودش، تنها چیزی که دارد همین صداست.

صدای پرستو احمدی برای آوازها هم به‌مرور روی فیلم می‌نشیند و لذت آن را دوچندان می‌کند.

در اوایل فیلم، تلاش ستی برای مجوز گرفتن قابل توجه است. او به مسئول خشک و بی‌دغدغه می‌گوید: «من از کار غیرقانونی خوشم نمیاد، اومدم دنبال راه‌حل!»

نکته جالب اینجاست که ستی نمی‌خواهد صرفاً بخواند. او می‌گوید اصلاً چرا من نباید بخوانم؟ و جواب این سؤال در ساختارهاست؛ چیزی که نسل‌های قبلی کمتر دنبال جست‌وجو و شکستن آن بودند، اما نسل Z با جسارت تمام قانون و ساختار پیشین را نقد می‌کند.

رابطه ستی و مادرش که نقش او را لیلی رشیدی ایفا می‌کند، اصلاً خوب درنیامده. مادر دختری که باید نقش بسزایی در شکل‌گیری شخصیت‌ها داشته باشد، از مخاطب جلو می‌زند. فیلم انگار در مکالمات ستی و حمیرا عجله دارد و می‌خواهد تمام حرف‌هایش را نجویده پایین بفرستد و این اتفاق نمی‌گذارد که این ارتباط، عمیق و کارساز در روند داستانی از آب دربیاید.

همچنین ضعف فیلمنامه، که از نظر من اشکال جدی و اساسی فیلم است، در این سکانس‌ها بیشتر خودنمایی می‌کند. ایده‌های بیرقی زیادند اما ناتمام می‌مانند و فیلم دچار پراکندگی زیادی در به تصویر کشیدن مفاهیم، شعارها و نمادها شده که این عدم انسجام، اثر منفی خود را روی تدوین هم گذاشته است. ضعف و شتاب‌زدگی فیلمنامه باعث از دست رفتن نقاط عطف مهمی در تدوین شده که لحن فیلم را از مخاطب دور می‌کند.

مثلاً در سکانس کافه زیرزمینی و بعد از آن تعقیب و گریز بین ستی و مأمور که باید قلابی برای ارتباط بیشتر مخاطب با ستی و درک شرایط او باشد، تبدیل به یک سکانس بی‌روح، کند و قابل پیش‌بینی شده است. در کل، فیلم مانند ستی برای اجرای خیابانی، پله‌ها را دوتا یکی بالا می‌رود.

و اما با ورود امیر جدیدی، انگار همه‌چیز عوض می‌شود. او رنگ و بوی تازه‌ای به سیر داستان می‌دهد. بازی خیره‌کننده و تیپی که درست و دقیق درآمده، از همان لحظه اول با مخاطب ارتباط می‌گیرد و رابطه او و ستی را جزو دست‌نیافتنی‌ترین دونفره‌های سینمای ایران می‌کند.

پیچیدگی ارتباط این دو نفر، مخاطب را درون زبان فیلم غرق می‌کند. کمبود محبت در زندگی ستی که قسمتی از آن توسط مادرش نمایان است، نقش پررنگی در علاقه‌مند شدن و وابستگی او به «ببین» دارد؛ چرا که ببین او را می‌بیند و همین برایش کافی است.

از طرفی، شخصیت ببین نیز گویی حاشیه‌نشین نسل خودش است و از عرف فاصله گرفته؛ همین باعث می‌شود تا رابطه میان این دو نفر جنس به‌خصوصی داشته باشد.

در ماجرای دستگیری و زندان اما، فیلم دچار شعارزدگی زیادی است؛ در حدی که در بعضی لحظات، از شدت بیانیه‌ای بودن دیالوگ‌ها دل آدم را می‌زند. اما من این را صرفاً تقصیر سازنده نمی‌دانم. ابهامی که در سیستم قضایی و نحوه برخورد با زندانیان سیاسی وجود دارد، باعث می‌شود چنین برداشت‌هایی قابلیت ارائه داشته باشند.

برای من، هم‌خوابگی مادر ستی با بازجو برای آزادی دخترش، شعارزده و غیرواقعی است، اما ابهام سیستم مدیریتی و پرهیز از شفاف‌سازی درباره آن باعث می‌شود چنین احتمالی مطرح و توسط یک فیلم‌ساز ساخته شود؛ حتی به غلط!

ستی در سکانس‌های زیادی عشق به وطنش را فریاد می‌زند؛ از گردنبند ایرانش که بعد از آزادی اولین چیزی است که دوباره می‌اندازد تا اصرارش بر ماندن و نرفتن؛ بلکه شاید توانست پرواز کند و زمین‌گیر نشود.

لکنت پس از دستگیری، شکل درستی برای به تصویر کشیدن اثرات سرکوب است. او حالا فقط ممنوعیت در خواندن ندارد، بلکه دیگر توانایی‌اش را هم از او گرفته‌اند.

به نظر من یکی از بهترین نمادسازی‌های اخیر سینمای ایران، کرم ابریشم ستی است؛ کرمی که پس از زندان رفتن ستی پیله می‌کند.

ما پروانه شدنش را نمی‌بینیم، اما روی نقاشی‌های ستی در جای‌جای حضورش و آواز خواندنش، بال پروانه روی دوشش نقش بسته و این آواز پروانگی را به گوش ما می‌رساند. اگر دقت کنید، تنها نقاشی‌ای که دخترک بال نداشت، نقاشی روی ماشین شخصیت ببین بود. گویی ستی آن‌قدر در کنار ببین و در آن ماشین احساس امنیت داشته که نیازی به پرواز نبوده است. ظرافت و ریزه‌کاری‌هایی مانند این در فیلم، «بی‌داد» را بیشتر در ذهن‌ها نگه می‌دارد.

سکانس پایانی کمی نمادین‌تر از حد معمول است، اما به نظر من با لحن فیلم هماهنگ است و بالاخره حرف‌هایش را به جای معقولی می‌رساند.

در کل، «بی‌داد» چه در روند ساختش و چه در روند داستانی‌اش، راوی یک مبارزه است؛ اما این لزومی بر کیفیت بالای آن نیست. همچنان به اعتقاد من، اثر «عرق سرد» بیرقی در مسئله حقوق زنان بسیار بیشتر از «بی‌داد» است. ضعف فیلمنامه، عجله در به تصویر کشیدن ممنوعیت‌ها و شعارهایی که گاهی خشک و اگزجره نشان داده می‌شوند، صدای «بی‌داد» را کمی نکره می‌کنند. با این حال، در فیلم‌های زیرزمینی ایران، فیلم بیرقی یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

حالا باید ببینیم این نوع پخش مستقل و بدون پروانه باعث می‌شود تا کارگردانان دیگری آثار توقیفی خود را بالاخره به دید مخاطبان برسانند یا خیر.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *