روایت اول با قارچ و پنیر

کیارش خمسی، انصاف نیوز: در پاسخ به یادداشت قبلی مخاطبی فکر کرده است که من اصلاح طلب هستم خواستم عرض کنم «نه اصلاح طلبم، نه روزنه گشا، نه میانه رو و نه هر اسم دیگری. » اصولاً سیاست دان نیستم اما جبر زمانه ۹۰ میلیون ایرانی را مجبور میکند تا نیمچه اقتصاددان یا سیاست ورز باشند.
جای تعجب دارد و از «زیباکلام»، «زیدآبادی»، پدر و پسر «جلایی پور»، «شمس الواعظین» و حتی برخی از افراد هیئت دولت نیز که انتظار میرفت مواضع متفاوتی داشته باشند.
به نظر می رسد برخی از این افراد به دلیل مسایل حزبی تاکنون از اعتراضات گذشته مردم حمایت کرده بودند و اینبار نه تنها سکوت نکردند بلکه برخی از آنان جمله به جمله کلمات و مواضعشان مانند برخی اصولگرایان بود.
برخی دیگر هم از آنان مانند «بیژن عبدالکریمی» که تا چند سال پیش در اقبال عمومی فیلسوف قابل احترامی بود اما اکنون انگار کاه را به کوه میبندد و در کامنت ها چیزی جز فحش یا انتقاد شدید به او دیده نمی شود.
به قول زیدآبادی و شمس الواعظین «روایت سوم» باید گفته شود اما در واقع «روایت اول» با قارچ و پنیر و سس آلفردو و بلونز و یا با روبان صورتی و مارشملو! و کادوپیج شده را تحویلمان میدهند و خبری از روایت سوم واقعی نیست. محمد رضا جلایی پور که حتی کادو پیچ نکرد.
اما دسته دوم و سوم؛ مانند جبهه اصلاحات، جواد امام، عباس عبدی و فلاحت پیشه، ظریفیان و یا تاجزاده، مهدی محمودیان، سعید مدنی. یعنی یا سکوت و «نمک بر زخم نپاشیدن» یا «صحبت قابل انتشار در لفافه» و یا با وجود تفاوت ها و« اعلام روشن مواضع و نه به نعل و میخ زدن» هرچند با اکثر این افراد هم نظر سیاسی نیستم. اما با دسته اول در سخنانشان متفاوت هستند و مواضعشان را اعلام کرده یا سکوت جایشان حرف زده است.
این گروه هم حتی به نظر برخی دیگر مانند گروه اول اقبال سیاسی ندارند آنهم شاید به دلیل رفتار گروه اول یا موارد دیگر این اقدامات دیگر فایده ندارد؛ اما مسئله این نیست حداقل مواضع و سخنان مشخصی داشتند و چیزی را فدای حزب و سیاست نکردند. حتی دلیل سکوت هم بیان شد. مردم را محکوم نکردند و شایسته تقدیر است.
نعل و میخ روحانی و خاتمی که به جای خود و البته سکوت هم نه از رضایت و بی تفاوتی سکوتی از روی اعتراض.
حتی شاید برخی مواضع محمد مهاجری که خود را اصولگرا میداند (از جمله ما اصولگراها و یا استفاده از بدل «فعال سیاسی اصولگرا» برای پیشبرد انتقادهایش استفاده میکند) از مواضع دسته اول قابل توجه تر بود و در دسته ۱.۵ قرار میگیرد!
دعایی که معمم بود و افروغ که اصولگرا (البته او هم به نام احتمالا و نه به فعل چون اصولش را زیر پا گذاشت) یا منتظری شاید که نه نزدیک به یقین این روزها مواضع بهتری داشتند اگر زنده بودند.
مسئله حزبی و سیاسی یک بحث جدا از واکاوی روایت نزدیک به حقیقت و نحوه واکنش به موضوعات است.
در جواب به کامنت دیگری، به نظر من چپ یعنی مائو و دستور از بین بردن گنجشکان و ایجاد قحطی به دلیل زیاد شدن ملخ ها؛ چپ یعنی مالیات سنگین و ناکارآمدی. چپ یعنی ووکیسیم و این دسته از عجایب.
مخاطب دیگری یا همان مخاطب گفته بود که چرا از «چپگرایان» سخن میگویی و مثال میزنی من اما کاملا به زیدآبادی انتقاد کردم که رویه اش درست نیست، علت و معلول را جا به جا میبیند.
عباس عبدی هم کار نسبتا درستی کرده این بار که خداحافظی کرده و میبیند سخن گفتن فایده ای ندارد و گفتم سابقه جوانیاش رو تایید نمیکنم.
میدانم هر کس نظر خود را دارد و «بیان و اندیشه» نامطلوب با «عمل» متفاوت است اما بعد از برخی اتفاقات در برخی بزنگاه ها، همچنین در بعضی جایگاه های حساس شغلی و انسانی انتظار میرود پاسخ های عجیب که مردم را عصبانی و کفری میکند داده نشود؛ روزنامه نگار و تحلیل گر از این دست آدمها هستند. سیاسیون که جای خود چون حرف و عملشان در بوته امتحان است.
گفتم چیزی بنویسم کمی آن چیزهایی که در شبکه های مجازی دیدم را یک از هزار خالی کنم. بغضم و اشکم را تبدیل به شکایت کنم. آن روایت هایی که در کوچه و خیابان و از آشنای آشنایان شنیدم را از گلوی بغض گرفته ام بیرون کنم و به افرادی این را بگویم.
به پزشکیان که از نهج البلاغه میگفت و در ماجرای مهسا امینی که در داخل موضعی کاملا متفاوت با امروز گرفت. به زیدآبادی که جایزه روزنامه نگاری جهانی برده و دیگران. این نهج البلاغه و آن لقب حرمت دارد. اما… حقیقتا ناراحتم و عصبانی. جلوی خود را نگیرم ۱۰۰ هزار صفحه مینویسم، مینویسم تا کمی آرام شوم.
اما روزنامه نگار مگر نباید سعی کند روایت اصلی را بفهمد؟ سخنان شمس الواعظین آنقدر به مذاق برخی رسانه هایی به اصلاح غیرهمسوی او خوش آمد که آن را تیتر یک کردند. رسانه هایی که زمانی در مقابلشان ایستاده بود همگی با هم در یک دسته قرار گرفتند.
آدم از مردم کوچه خیابون انتظار ندارد معمولا آنقدری که از افرادی که خود را روشنفکر می نامند و روزنامه نگاران انتظار دارد و سیاسیونی مانند فاطمه مهاجرانی که حرف های قبل و بعدش و عملشان این روزها در فضای مجازی دست به دست شده و پای حرفشان نماندند. افراد اگر دسته سوم نیستند میتوانند دسته دوم باشند. شاید برای همین است که گفته کیشود «اگر اصلاحات جواب داده بود از ۷۶ باید به نتیجه میرسید»
مختارید اما افکار عمومی میگوید این همراهی رسانه های دسته اول و سیاسیونی که سابقا جور دیگری رفتار کردند و روزنامهنگاران با روایت های اینگونه وجهه جالبی ندارد. همانطور که در برخی کامنت ها و توییتها و استوری ها و پستها میبینید مورد قضاوت افکار عمومی قرار میگیرید. به قول پیرمرد کشاورز به وزیر کشاورزی در سال ۹۷: «روزگار است هر روز بدتر میبینم/ این جهان را پر از خوف و خطر میبینم/ دختران را همه جنگ است با مادر/ پسران را به بدخواه پدر میبینم» خودتان میدانید.
به قول ابوالفضل نجیب «همه نشانهها و شواهد ناظر بر خاموشی نانوشته است. ناظر بر سکوتی معنی دار»
سعی کردم سخنم را بگویم اعصاب خردم را نیم درصد آرامش ببخشم صدایی در سرم میگوید: بابا خیالت راحت دوستت دارم…
انتهای پیام




