غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
ایران را باید از نو به مثابه «مسئله» فهمید؛ نه یک امر بدیهی و همیشگی. هیچ وطنی تضمینشده نیست. تاریخ، دفتر بیمه هیچ ملتی نیست. آنچه ایران را نگاه داشته، نه صرفاً کوه و کویر، که اراده جمعی مردمانی بوده است که در لحظههای خطر، اختلاف را تعلیق کرده و بقا را بر هر چیز مقدم دانستهاند.
امروز در چنین لحظهای ایستادهایم. منطقه در التهاب است، جهان در حال بازچینش موازنههاست و بیگانگان ـ چه در قالب فشار اقتصادی، چه در هیئت پروژههای جنگی و امنیتی و رسانهای ـ چشم به تضعیف ایران دوختهاند. در چنین شرایطی، نخستین پرسش نه این است که چه کسی برنده رقابتهای سیاسی است؛ پرسش این است که آیا ایرانِ قدرتمند و مستقل باقی میماند یا نه.
واقعیت را باید بیپرده گفت: بخشی از جامعه دلزخم دارد. محدودیتها، ناکارآمدیها و بیعدالتیها سرمایه اجتماعی را فرسوده است. اما سیاست، هنر اولویتبندی است. هیچ اصلاحی بر ویرانه وطن ممکن نیست. اگر ایران آسیب ببیند، نه آزادی میماند، نه مردمسالاری، نه حتی امکان نقد. بنابراین دعوت امروز، دعوت به «همراهی مشروط» نیست؛ دعوت به «همراهی مسئولانه» است.
ایران خانه مشترک ماست؛ اصولگرا و اصلاحطلب، منتقد و موافق، مذهبی و سکولار. این تنوع، تهدید نیست؛ ظرفیت است، به شرط آنکه در چارچوب منافع ملی تعریف شود. باید بپذیریم که آزادی و استقلال، دوگانه متضاد نیستند. استقلال بدون آزادی به انجماد میرسد و آزادی بدون استقلال به وابستگی. هنر سیاست ایرانی در قرن جدید، جمع این دو است: مردمسالاری درونزا و پیشرفت بر پایه توان ملی.
ما میخواهیم روی پای خود بایستیم. این جمله اگرچه ساده به نظر میرسد، اما حاوی یک دکترین است: نه اتکای رمانتیک به بیرون، نه انزوای پرهزینه در درون. ایرانِ سربلند، ایرانی است که با جهان گفتوگو میکند اما از موضع برابر؛ اقتصادی میسازد که بر تولید و دانش استوار است؛ و حکمرانیای سامان میدهد که عدالت را نه در شعار، که در سازوکار تضمین کند.
راه روشن است، اما آسان نیست. باید با خرد جمعی به میدان آمد؛ با مدارا و بازسازی اعتماد. حذف صداها، سرمایه ملی را تحلیل میبرد. برعکس، جذب منتقدان و شنیدن اعتراضها، سپر امنیت ملی است. هیچ کشوری با جامعه خسته و منزوی به پیشرفت پایدار نرسیده است.
بیگانگان روی شکافها حساب کردهاند. پاسخ ما باید بستن همین شکافها باشد. اگر تفرقه، ابزار آنان است، وحدت ملی باید استراتژی ما باشد. آنگاه ناکامی نصیب متجاوزان خواهد شد و سختیهای امروز، به سرمایه فردای ایران بدل میشود.
به نام ایران و برای ایران، باید از خود عبور کنیم. سیاست اگر به جای رقابت بر سر قدرت، به رقابت بر سر خدمت بدل شود، ایران برنده خواهد بود و دست همه ما نیز بالاخواهد رفت. این یک انتخاب تاریخی است: یا در کنار هم میمانیم و ایران را تقویت میکنیم، یا در جدالهای فرساینده، فرصتها را از دست میدهیم.
ایران باقی میماند، اگر ما بمانیم؛ کنار هم، با همه تفاوتها، اما با یک مقصد مشترک: آزادی، استقلال، مردمسالاری و پیشرفت شرافتمندانه. این راه دشوار است، اما تنها راهی است که به سربلندی میرسد…
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید