نقش آفرینی مردمی؛ عمل به تکلیف نه تعیین تکلیف!

انتقامِ کاپشن دختری با گوشواره های قلبی | غلامرضا بنی اسدی

غلامرضا بنی‌اسدی، روزنامه‌نگار:

بخشی از بحران سیاست در ایران، نه از کمبودِ شور سیاسی که از وفورِ «قطعیت‌های بی‌پشتوانه» ناشی می‌شود. جامعه‌ای که در آن هر دیوار می‌تواند به تریبون فتوا بدل شود و هر پلاکاردی ادعای هدایتِ استراتژیک کشور را داشته باشد، ناگزیر در معرض نوعی آشفتگی در مرز میان «مشارکت سیاسی» و «مداخله غیرمسئولانه» قرار می‌گیرد.

این روزها دوباره همان صداها شنیده می‌شود؛ صداهایی که ساده‌سازیِ امر پیچیده را فضیلت می‌پندارند و بر در و دیوار می‌نویسند: «مذاکره حرام است». گویی سیاست خارجی، نه عرصه موازنه قدرت و تأمین منافع ملی، که میدان شعارهای فوری و هیجان‌ها است. مسئله فقط یک جمله نیست؛ مسئله، فهمی از سیاست است که می‌خواهد جای نهاد تصمیم‌گیر بنشیند، بدون آن‌که مسئولیتِ تصمیم را بپذیرد.

در همه نظام‌های سیاسی، میان «افکار عمومی» و «نظام تصمیم‌سازی» نسبتی تعریف‌شده وجود دارد. افکار عمومی، قدرت تولید مشروعیت و پشتیبانی دارد اما جایگزین ساختار تصمیم‌گیری نمی‌شود. آن‌چه امروز گاه دیده می‌شود، عبور از همین مرز است؛ از حمایت به تعیین تکلیف، از کنش مدنی به فشار پوپولیستی.

این‌که کسی بدون دانش فقهی، حکم شرعی صادر کند، البته از منظر دینی محل اشکال است؛ اما مهم‌تر از آن، پیامد سیاسی و رسانه‌ای چنین رفتارهایی است. در جهان رسانه‌ای امروز، هیچ شعار داخلی، صرفاً مصرف داخلی ندارد. هر جمله‌ای که روی یک پلاکارد نوشته می‌شود، می‌تواند در کمتر از چند دقیقه به خوراک اتاق‌های تحلیل منطقه‌ای و رسانه‌های بین‌المللی بدل شود. سیاست خارجی در عصر شبکه‌ها، فقط در میز مذاکره شکل نمی‌گیرد؛ در میدان ادراک عمومی هم ساخته می‌شود. از همین روست که هر صدای نسنجیده، بالقوه می‌تواند هزینه‌ای واقعی بر امنیت ملی تحمیل کند.

اینجا دقیقاً باید میان «رادیکالیسم نمایشی» و «میهن‌دوستی مسئولانه» تفکیک قائل شد. کارِ جامعه، تقویت انسجام ملی است؛ این‌که نشان دهد پشت کشور ایستاده است، نه این‌که برای دیپلماسی خط‌کشی کند. ما حضور پیدا می‌کنیم تا بگوییم ایران در برابر فشار خارجی، دچار فروپاشی اجتماعی نشده است. این حضور، اگر هوشمندانه باشد، سرمایه دیپلماسی است؛ اما اگر به صدور فرمان‌های هیجانی تقلیل یابد، می‌تواند همان دیپلماسی را تضعیف کند.

در منطق دولت-ملت مدرن، دیپلماسی امتداد عقلانیت ملی است، نه نشانه ضعف. حتی جنگ نیز بدون دیپلماسی ممکن نیست. آن‌که تصور می‌کند سیاست خارجی را می‌توان صرفاً با ادبیات تهدید یا نفی مطلق مذاکره اداره کرد، نه تاریخ سیاست را می‌شناسد و نه منطق قدرت را. مذاکره، مانند جنگ، یک ابزار است؛ ارزش اخلاقیِ آن وابسته به نتیجه و نسبتش با منافع ملی است.

همان‌طور که جنگِ دفاعی می‌تواند مقدس باشد، مذاکره‌ای که عزت و امنیت کشور را حفظ کند نیز می‌تواند ضرورتی ملی تلقی شود. از همین منظر، حمایت از هیئت مذاکره‌کننده، بخشی از امنیت روانی کشور است. همان‌گونه که به نیروهای میدان اعتماد می‌کنیم، باید به دیپلمات‌هایی هم که در میدان دیگری از منافع ایران دفاع می‌کنند، اعتماد داشته باشیم.

دوگانه‌سازی میان «میدان» و «دیپلماسی» خطایی استراتژیک است؛ زیرا این دو نه رقیب که مکمل یکدیگرند. میدان بدون دیپلماسی، فرسایش دائمی می‌آورد و دیپلماسی بدون پشتوانه میدان، به زبانِ بی‌قدرت تبدیل می‌شود. از سوی دیگر به این مهم هم باید توجه داشت که جامعه ایرانی، بیش از آن‌که جنگ‌طلب باشد، عزت‌طلب است. مردم ایران نشان داده‌اند اگر پای استقلال و حیثیت ملی در میان باشد، هزینه می‌دهند؛ حتی جان. اما همین مردم، اگر بتوان با حفظ عزت، از هزینه‌های اضافی جلوگیری کرد، آن را ترجیح می‌دهند. این عقلانیت تاریخی ایرانیان است؛ ملتی که هم تجربه مقاومت را دارد و هم سنت دیرپای سیاست‌ورزی را.

تجربه سال ۱۳۶۷ هنوز یکی از مهم‌ترین نمونه‌های بلوغ سیاسی جامعه ایرانی است. وقتی امام خمینی در میانه جنگ بر ادامه مقاومت تأکید کرد، جامعه انقلابی تبعیت کرد. و همان جامعه، وقتی دو هفته بعد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اعلام شد، باز هم به تصمیم نظام تمکین کرد. این یعنی فهمِ تفاوت میان «حمایت» و «تعیین تکلیف». مردم، خود را جای فرمانده ننشاندند؛ بلکه به نقش تاریخی خود عمل کردند. امروز نیز مسئله اصلی همین است.

سیاست‌ورزیِ مسئولانه، یعنی شناخت مرز میان هیجان و منافع ملی. کشور را نمی‌توان با هشتگ، پلاکارد و شعار اداره کرد. دولت‌ها ممکن است خطا کنند، دیپلماسی ممکن است موفق یا ناموفق باشد، اما جای اصلاح این خطاها، نهادهای رسمی و فرآیندهای عقلانی است، نه هیجانات آنی. ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت ملی نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند «عمل به تکلیف» با «تعیین تکلیف کردن» تفاوت دارد. اولی، سازنده ولازم و دومی سوزنده و نابایست است.

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *