دولتِ ثبات و اثبات | غلامرضا بنی اسدی

غلامرضا بنی اسدی، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

با افتخار از یک واقعیت عینی می گوئیم از این که دولت، هست؛ اما «بودن» در سیاست فقط حضور فیزیکی در نهادها نیست، بلکه توانِ ساختنِ توازن میان نیروهای متعارضِ جامعه است. هنرِ دولت در این روزها، نه در نفیِ بحران‌ها، که در مدیریتِ هم‌زمانِ بحران به وسیله میدان و خیابان است؛ جایی که امنیتِ سخت و معیشتِ نرم، به‌جای آن‌که رقیب باشند، مکمل یکدیگر می‌شوند. این همان نقطه‌ای است که سیاست، به سطحِ حکمرانیِ عملیاتی ارتقا می‌یابد.


در نگاه مردم، دولتِ کارآمد دولتی است که بتواند «نظم» را به «رضایت نسبی» پیوند بزند. سیلوهای موشکی اگر پر می‌شوند، سیلوهای گندم هم باید خالی نمانند؛ این گزاره، نه یک شعار که شاخصی برای سنجشِ توازنِ قدرت و رفاه است. قفسه‌های پُرِ فروشگاه‌ها، در این معنا، فقط تصویرِ اقتصاد نیستند؛ نشانه‌ای‌اند از اینکه دولت توانسته زنجیره‌های تأمین را—با همه فشارهای بیرونی—سرپا نگه دارد. جامعه، بیش از آن‌که به آمارها گوش دهد، به تجربه زیسته خود اعتماد می‌کند؛ و تجربه، از «کمبود» حکایت نمی‌کند، حتی اگر از «گرانی» گلایه داشته باشد.


اینجا دقیقاً همان شکافی است که سیاست باید آن را مدیریت کند: شکاف میان ادراکِ تورم و ادراکِ وفور. دولت اگر بتواند این دو را در یک قابِ قابل‌تحمل نگه دارد، یعنی هنوز ابتکار عمل را در دست خواهد داشت. این‌جاست که سکوتِ رسانه‌ایِ دولت—یا آن‌چه به «بی‌هیاهویی» تعبیر می‌شود—معنا پیدا می‌کند: ترجیحِ کارکرد بر گفتار، ترجیحِ نتیجه بر روایت. البته این انتخاب، همیشه بی‌هزینه نیست؛ چون در عصرِ افکار عمومی، خلأ روایت را دیگران پر می‌کنند.


رئیس‌جمهور، در این میان، نه فقط مدیرِ اجرایی که نمادِ «اراده سیاسی» است. تحرک او میان وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها، اگر به «هماهنگی نهادی» بینجامد، می‌تواند نشانه‌ای از یک دولتِ فعال باشد؛ دولتی که می‌خواهد خود را در قامتِ یک «دولتِ مسئله‌حل‌کن» تعریف کند، نه صرفاً یک ناظرِ بروکراتیک. استعاره «جراح» هم از همین‌جا می‌آید: سیاست‌مداری که می‌داند گاه باید با تیغِ اصلاح، به جانِ ساختارها بیفتد—هرچند درد داشته باشد.


اما سیاست، فقط در درون دولت تعریف نمی‌شود. نسبتِ دولت با ملت و نیروهای میدانی، همان مثلثی است که اگر درست تنظیم شود، می‌تواند به یک «مربع قدرت» تبدیل شود؛ مربعی که ضلع چهارم آن، مشروعیتِ برآمده از هدایت کلان است. در چنین چارچوبی، امنیت نه محصولِ صرفِ قدرت نظامی، که برآیندِ هم‌افزاییِ نهادها و رضایت نسبی جامعه است.


دشمن، در این روایت، بیشتر از آن‌که یک واقعیت صرف باشد، یک «متغیر تحلیلی» است؛ عاملی که فشار می‌آورد، اما هم‌زمان می‌تواند به انسجام داخلی هم دامن بزند—اگر دولت بتواند این فشار را به «سرمایه سیاسی» تبدیل کند. این تبدیل، البته نیازمند ظرافت است: افراط در امنیتی‌سازی، می‌تواند به فرسایش اجتماعی بینجامد، و تفریط در آن، به بی‌ثباتی.


جمع‌بندی روشن است: دولت، وقتی «هست» که بتواند میان امنیت، معیشت و مشروعیت، توازن برقرار کند. نشانه‌های امروز، از تداوم این توازن حکایت دارد—هرچند شکننده و نیازمند بازتولید مداوم. سیاست، در نهایت، نه میدانِ قطعیت‌ها که عرصه مدیریتِ احتمالات است؛ و دولتِ موفق، آن است که احتمالِ ثبات را، هر روز، اندکی بیشتر از بی‌ثباتی کند.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

یک پیام

  1. قفسه‌های پر فروشگاه‌ها قابل تقدیر است، اما چقدر از آن به زیرساخت‌های تولید و توزیع -که قبل از دولت پزشکیان وجود داشتند- برمی‌گردد و چقدر به مدیریت دولت که نویسنده محترم آن‌ را پررنگ کرده است؟
    آیا “اراده سیاسی” دولت، قبل از جنگ، در فیلترینگ، اثری داشت؟ آیا دولت با “هماهنگی نهادی” توان مهار تورم پس از جنگ را دارد؟ قفسه فروشگاه‌ها پر است، اما قبل و بعد از جنگ هم مهم است.

    ۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا