مدل حکمرانی آیت‌الله خامنه‌ای؛ ثبات در میانه تلاطم 

علی اصغر شفیعیان 

قرار بود یک ماه روزه‌ی سکوت بگیرم و گرفتم. برای باز کردن این روزه، بررسی کارنامه و سبک حکمرانی آیت‌الله خامنه‌ای، نه یک گزینه‌ی عاطفی، که یک ضرورت تحلیلی برای فهم مختصات امروز ایران است.

سال گذشته در یادداشتی او را «چهره‌ی سال ۱۴۰۳» خواندم؛ امروز و پس از تلاطم‌های اخیر، معتقدم او تاثیرگذارترین چهره بر روند پیش‌روندگی ساختار سیاسی در سال ۱۴۰۴ بود؛ سیاستمداری که با تصمیماتش در بزنگاه نهایی، مسیر متفاوتی را برای آینده رقم زد.
 
آیت‌الله خامنه‌ای صاحب یک سبک خاص در قدرت بود. برخلاف بنیان‌گذار نظام که به واسطه‌ی کاریزمای ناشی از طوفان انقلاب، دهه‌ی اول را با تکیه بر خروش توده‌ها سپری کرد، رهبر دوم با تکیه بر «هنر محاسبه‌ی سیاسی» و واقع‌گرایی ساختاری، کشتی ایران را نزدیک به چهار دهه در میانه امواج داخلی و بین‌المللی پیش برد.
 
او در برآیند کارنامه‌اش، عملاً نقش تعدیل‌کننده‌ی افراط را بازی می‌کرد؛ حقیقتی که شاید در زمان حیاتش در هیاهوی دوقطبی‌ها کمتر شنیده می‌شد، اما با گذشت زمان، مرام میانه‌ی او در حوزه‌های اجتماعی و دیپلماسی بیشتر درک خواهد شد.

او خوب می‌دانست جامعه‌ی ایران طیفی بسیار گسترده است؛ واقعیتی که حکمرانی را به هنری سخت بدل می‌کرد. دشواری بزرگ او، چالش هم‌زمان با دو جبهه بود؛ مواجهه با تندرویِ متحجرین مقدس‌مآب در درون ساختار از یک سو، و تقابل با تجدیدنظرطلبانی که از آن سوی بام سیاست سقوط می‌کردند از سوی دیگر.
 
او با نگاهی تمدنی، بر زبان فارسی به عنوان نخ تسبیح هویت ملی پای می‌فشرد. شاخصه‌ی رفتاری‌اش صبر، شکیبایی و برخورد غیرهیجانی در بحران‌ها بود.

به دولت‌های منتخب با گرایش‌های ناهمسو، فرصتِ پیشبرد مشروط سیاست‌هایشان را داد. در دوره‌ای حتی با آمریکای ترامپ هم کانال مذاکره گشوده شد و گره‌های سختی چون لایحه حجاب با نگاهی واقع‌بینانه مدیریت شد.
 
در نگاه ساختاری او، هیچ‌گاه انتخابات حتی یک روز عقب نیفتاد. وقتی بالگرد رئیس‌جمهور سقوط کرد، ظرف ۵۰ روز جانشین انتخاب شد و سرعت جایگزینی فرماندهان ترور شده در ابتدای جنگ ۱۲ روزه، موازنه قدرت را حفظ کرد. با همه‌ی نقدها به سیاست داخلی، او فضا را چنان مدیریت کرد که قطب‌های مختلف در درون بازار سیاست رقابت کنند؛ ازجمله در انتخابات نسبتا داغ ۱۴۰۳.
 
در نهایت نیز، مکانیزم جانشینی پس از خود، آن‌هم زیر آتش سنگین دشمن، بر اساس یک معماری از‌پیش‌طراحی‌شده عمل کرد؛ مدلی که کارآمدی ساختار را در غیاب شخص، به رخ کشید.

در نخستین پیام آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای¹ نیز به این موضوع اشاره شده‌بود. اینکه رهبر جدید، بدون ظهور قدرت مردم، رهبری را فاقد کارآیی لازم می‌خواند، امتداد همان میراث فکری رهبر پیشین است که در مقدّمهٔ قانون اساسی² نیز تجلّی یافته‌است.


[۱]. «از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه‌ی عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده‌شد …

اگر آن نعمت عظمیٰ از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونه‌ی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت.»

[۲]. «قانون اساسی تضمین‌‏گر نفی هر گونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی می‏باشد و در خط گسستن از سیستم استبدادی و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش می‏کند … و این جز در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمی‌‏تواند باشد.

… با توجه به این جهت، قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیم‏‌گیری‏های سیاسی و سرنوشت‏‌ساز برای همه افراد اجتماع فراهم می‏سازد تا در مسیر تکامل انسان، هر فردی خود دست‌‏اندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد.»
 
انتهای پیام

اشتراک گذاری

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *