محمدصالح نقرهکار، کنشگر حقوق بشر در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
اول: حقوق بشر با طعم بمب تسکینی
“کوستاس دوزیناس” سردبیر نشریه بین المللی تفکر حقوقی انتقادی لندن در کتاب خود با عنوان “پایان حقوق بشر”می گوید …قبلا تصور میشد حقوق بشر ابزاری علیه بیداد قدرت و سر مستی ثروت است. اما اینک همنوایی حقوق بشر با حکومتها حاکی از زوال بخش اعظم قوه انتقادی حقها و معکوس شدن نقش اولیه آنهاست. وی اذعان می کند که ابرقدرتهای غربی، حقوق بشر را نه وسیله رفع بیداد از جهان که گفتمانی برای امتیازگیری و کسب منافع ناروای خود تعریف میکنند و بسته به میزان کارایی و کامیابی در پشت جبهه، مورد سنجه قرار می دهند.
با این رویکرد اولا هدف از جنگ را حفاظت از حقوق بشر می نامند و دوم به نام امنیت خود یا جهان به اسم صدور دموکراسی خود را متولی اعطای حق ها و واگذارنده آزادی ها به جهان می شناسانند. این پوشش جنگ های بشردوستانه با طعم بمب است. ته مانده حقوق بشر هم به مردمان غیر برده نمی رسد و این واقعیتی است که جهان با نظم امریکایی با آن مواجه است. جهانشمولی حقوق بشر هم معنایی جز سر سپردن به آنچه غرب می پسندد ندارد.
تعدیات این روزهای امریکا به حقوق بین الملل در واقع پایان چندجانبهگرایی و میخ بر تابوت نظم مبتنی بر حقوق بین الملل است. در جهانی که تروریست دولتی و باندی تا این حد نهادینه و علنی است که رهبر و مسئولین کشور ما با صدای بلند توسط امریکا واسرائیل ترور می شوند سخن از امنیت مبتنی بر حقوق بشر و صلح برای همه بی مزه و مضحک است.
دوم: مدرسه میناب و تراژدی نهاد پاسدار حقوق بشر
جنگ رمضان اما حکایت های فراوانی از دنیای تزویر حقوق بشری مآب دارد. امروز شورای حقوق بشر سازمان ملل جلسه اضطراری راجع به حمله به مدرسه میناب داشته و وولکر تورک کمیسر عالی حقوق بشر در اظهاراتی غیر موثر به تسلیت بازماندگان بسنده نموده است. پیشتر تحلیل دو قطعنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و اظهارات جناب دبیر کل آقای گوترش و معرفی نماینده ویژه جهت بررسی وقایع ناقض حقوق بشر در تجاوز ائتلاف امریکا –اسرائیل و شرکای منطقه ای، حکایتگر یک حقیقت و یک معرفت است. سکوت در برابر متجاوز ناقض حقوق بشر و بشردوستانه و منکوب کردن قربانی! دلالت و معرفت به اینکه ما با یک سندرم قدرت زده ابزار انگار از حقوق بشر مواجهیم. نسخه ای که کور میکند و شفا نمی دهد و امام زاده ای که متولی آن حرمت نگه نمی دارد.
چطور این جریان تروریست که در روز روشن رهبر و مقامات ایران را ترور می کنند رویشان می شود و در مجامع بین المللی سخن یاوه از حقوق بشر می بافند؟! جری شدن مستکبر و لوث شدن مفاهیم حقوق بشری و مستجهن سازی ابزار و ارزشهایی که قرار بود مدافع انسان فارغ از جغرافیا باشد دستاوردی است که این جماعت حقوق بشری مسلک تا امروز بر کشیده اند… اما در این هنگامه نادادگرانه چه باید کرد؟ قهر و ترک صحنه یا عاملیت متعهدانه و ارزش مدارانه؟!
سوم: کلنگی سازی نهادی و مصادره به مطلوب هنجاری
ببینید امریکا از ۶۰ سازمان و کنوانسیون بین المللی خارج شده و امروز به نام مداخله بشردوستانه عربده کشی جنگآورانه راه می اندازد و جهان بر نمیآشوبد. کلنگی شدن نهادهای بین المللی حامی حقوق بشر و مسخ شدن هنجارهای حقوق بشری در مقیاس جهانی یک عارضه سهمگین است.
انگار این سکوت و بی عملی تاریخی برکت و اثر این مراجع جهانی را برده و سکانداران و کارگزاران را صرفا به تابلو اعلانات ترحیم و تسلیت بدل کرده است. تا به امروز به چشم می بینیم که حقوق بشر ابزار قدرت های سلطه جو و نه در خدمت ارزشهای انسانی است. دولت هایی با اتکا به قدرتشان و رسانه های ملعبه خود ،حقوق بشر را دستاویز صحنه آرایی خطرناک قلدرهای جهان کرده اند. امروز حقوق بشر و شورای تخصصی آن در سازمان ملل، گروگان قدرتهای زورگو و مکانیزم های سوگیرانه است. دریغ می کنند طرف حق بایستند و متجاوز کودک کش را محکوم نمی کنند!
این همه کودک و خانواده و کاشانه را شبیخون زدند و ککی از ساکتان و مشوقان نمی گزد. دست برتر ایرانیان در معرفی ناقضان واقعی و حامیان و ملازمان باید به رخ کشیده شود. هر عملکرد ناقض حقوق بشر و بشردوستانه باید مدام تببین شود. هر چند رسانه های ضعیفی داریم اما قدرت نرم ما آدم های شرافتمند و آزادهخو است که در دنیا کم نیست و ندای فطرت را شنوا هستند.
چهارم :نقش ما ایرانیان در به عرصه جهانی کشاندن نقض حقها
ایران اصیل و ایرانی وطن دوست اینجا باید پا به میدان بیان بگذارد و جهان را بسیج کند. افکار عمومی و رسانه های مستقل و تولید محتوا و مفهوم سازی و… زبان بیان جهان فهم، قابل توجه است. نه فقط برای دولت ها بلکه رو به عموم مردمان جهان. مستند سازی وقایع با ادبیات حقوق بشری به انحای مختلف باید یک تابلوی روشن مقابل دیدگان همه قرار گیرد.
دو قدرت هسته ای علیه یک کشور غیر هسته ای به ادعای دروغ، تجاوز نظامی کرده اند و کودک و زن و کهنسال و مدرسه و بیمارستان و تاسیسات زیربنایی و آب و خاک و هوا و محیط زیست کشور هدف را قربانی کرده اند و کشورهایی نیز زمین و آسمان خود را در اختیار متجاوز قرار داده اند و مدعی اند چرا ایران همسایه می زند. خیانت این کشورها به همسایه مجاور سلیم تاریخی و هم دین قابل فراموشی نیست و بیان وقایع و نحوه مشارکت این کشورها باید مستندسازی شود تا درخواست های بی اعتبارشان برای صدور قطعنامه علیه ایران رسوا شود.
پنجم: خروش وطن پرستان و ختم وطن فروشان مشوق جنگ
جز آن قشر معدود وطن فروش که مشوق جنگ و دست به دامان اجنبی متجاوز بودند و باید با اجابت وجدان، جبران اشتباهات خود را نمایند، خیل کثیر ایرانیان خارج کشور سرمایه ارزنده معنوی و عاطفی – روایی هستند که می توانند با ارتباطگیری نهادی و سازمانمندی مدنی مسیری برای دادخواهی و سزادهی و رسواسازی و غرامت گیری فراهم نمایند.
قدرت ایران، فرهنگ و ادبیات و تاریخ و تمدنی است که ما را به هم پیوند می زند. این ذراتخانه پر برکت یک واحد بزرگ انسانی می سازد که همسو و هم دل برای ایران و به شوق وطن پرستی متعهدانه پای کار وطن و هموطن هستند و ادراک صحیحی از دشمن وتجزیه و بلیعدن و غارت منابع و تغییر نقشه خاورمیانه دارند.
ششم: رستاخیز جهانی برای احترام به ارزشهای واقعی حقوق بشری
ادراک حقوق بشری متکی بر ارزشهای جهان شمولی است که عدالت و کرامت و آزادی و برابری و اخوت بین همه انسانها را در پی دارد. صلح و امنیت محصول احترام به ارزشهای حقوق بشری است و این آزمون مدعیان است که چقدر بدون تبعیض و برابری خواهانه به این ارزشها دل بسته باشند.
وقتی بخش قابل توجهی از کنشگران متاثر از فضاسازی غربی با سوگیری جریان غرب پسند و سرمایه سالار فقط غلطهای طرف مقابل امپریالیسم را گرفته و یکجانبه و جانبدارانه به مقوله دفاع از حقوق بشر می پردازند وظیفه کنشگر مستقل دو چندان است.
بیانیه برخی فعالان حقوق بشر خارج نشین دقیقا همین منوال است که هماره غش به سمت غرب کرده و شقاوت های غربی را صدور دموکراسی و مداخله بشر دوستانه تحلیل می کنند اما این طرف اگر خونی از دماغ کسی ریخت پیراهن عثمان می شود!
این رفتار دوگانه آبشخور سیاسی دارد و ناقض اخلاق حقوق بشر است. البر کامو فاجعه قرن بیستم را آن می دانست که متفکران حمایت از آزادی را فراموش کرده اند. و حالا باید گفت فاجعه قرن بیست و یکم آن است که برگزیدگان سیاسی انسانیت و شرافت را از یاد برده اند و تاریکتر از آنها طیفی است که عامدانه به غرب دخیل می بندد. تا مثلا امریکای متجاوز و اسرائیل جعلی و انگلیس استعمارگر ارمغان آزادی را با لکلک پیوست شده با اف ۳۵ به دست آزادی جویان دهند!
ما باید پویش های خود جوش و مستقل را در سراسر جهان تقویت کنیم و بخواهیم افراد اثرگذار از حوزه عمومی غیر دولتی در کشورها پای کار بیایند.
هفتم: آزمونی برای شرافت مدعیان حقوق بشر؛ با غرب یا با حق؟!
نقش شخصیتها در تاریخ بسیار تعیینکننده است. وضعیت روانی سهامدارن جنگ علیه ایران روشنتر از افتاب است. ترامپ دمدمی مزاج و سودایی است. کاسبی که آزادی و حقوق بشر را هم فاکتور میکند و برای صلح چرتکه می اندازد. توسل به او سزاوار هیچ کنشگر شرافتمداری نیست. وای به حال کنشگر آزادی که به نتانیاهو دل بسته باشد. نهایت رذالت یا بلاهت است که خونریز کودککش غزه با این سابقه دهشتناک نقطه امید باشد و بتواند ستاره قطبی حقوق دیگران معرفی شود.
کاری که رسانه ای چون اینترنشنال دنبال آن بوده سفید شویی جانیان برای قربانی کردن ایران به نفع این اراذل است و بسیار عیجب است که عده ای به اصطلاح کنشگر برون مرزی حقوق بشر راه گشایش و گذار را سپردن پروژه آزادی به این اشقیا پنداشته و بیانیهای در حمایت از جنگ نوشته باشند و شخصا منتظر انکار این افراد هستم تا صف وطن پرست از وطن فروش متمایز باشد.
رویکرد گزینشی و مصلحت جویانه و سوداگرانه با حقوق بشر وبین الملل و حقوق بشر دوستانه امروز به حدی است که باید دل از سازمان های جهانی کند و به فکر نهادهای مستقل و کنشگرانی بود که شخصا آزاده و شرافتمند هستند. آنها را باید بیدار کرد. فطرت ها پاکند و به سمت حق میآیند.
هشتم: قیام علیه حقیقت؛ شورش علیه حقوق بشر
ائتلاف امریکا – اسرائیل ابایی ندارد که همه مرزها را در نوردد. این متجاسران رودار در سازمان ملل و شورای امنیت بی هیچ ابایی تجاوزات خود را در سایه مداخله بشر دوستانه و حمله پیش دستانه توجیه میکنند. امروز سخن بر سر استقلال و تمامیت سرزمینی ایران است و جای انفعال نیست. این جنگ فقط سرنوشت ایران را رقم نمیزند، بلکه آزمونی برای هژمونی آمریکاست. تز بوش پسر این بود که در دنیا دودسته داریم؛ یا با ما یا بر ما… کشورها یا باید در مدار قدرت و همسو با هژمونی غرب قرار گیرند یا با تحریم، جنگ و بیثباتسازی وادار به انقیاد و تسلیم شوند.
در روز روشن اسرائیل – امریکا، آغازگر جنگ به جان رهبر و مقامات کشور تعرض می کند و ترور می کند. حملات به زیرساختها، بیمارستانها و غیرنظامیان، ناقض ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد، ۵۲ و ۵۶ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون ژنو و اصول بنیادی حقوق بشر دوستانه است و اقدامات قطعا جنایت جنگی تلقی می شود. شما ببینید این یدک کشان جایزه صلح نوبل چقدر راجع به میناب و ناو دنا و مدرسه و بیمارستان ایرانی واکنش داشته اند؟! ایستادن بر سر پارهای از اصول در بزنگاه معیار تقید به حقیقت و وفاداری به شرافت است.
نهم: یقه متجاوز رها نشود اشقیا جسور شدهاند
در جهان نابرابر کنونی، نهادهای بین المللی عمدتا به سمت قدرت های زورگو غش کردهاند. لکن این به معنای دادخواهی نکردن و انفعال داشتن نیست. ما باید صدای حقانیت ایران و مردم مظلوم وطن را به جهان مخابره کنیم. این یک جنگ اقناعی و حقوقی است. جنگ روایت ها و شبهههای ادراکی نباید ما را مقهور کند.
نامههای وزیر امور خارجه ایران به دبیر کل سازمان ملل متحد، از حیث حقوق بینالملل واجد اهمیت ویژه و مصداق یک دادخواهی مظلوم از ظالم متجاوز و سبب اقوی از مباشر است، زیرا اظهارات یک رئیسجمهور درباره سیاستها و اقدامات امنیتی دوره مسئولیت، میتواند طبق اصول انتساب بینالمللی، به دولت ذیربط نسبت داده شود و نه به شخص حقیقی او.
مسلک امریکا ترور و جنگ خشونت پایه اما شکلات پیچ است. به نام صلح جنگ به پا می کند و اردوگاه نظامی می زند تا امنیت جیب خود و منافع خود و سوداگری خود را تضمین کند.این جمله وزیر خارجه آلمان جان کلام بود که اسرائیل پیمانکار کارهای کثیف غرب است. حرف هایی که این جماعت غربی مدعی صلح نوبل و حقوق بشر می زنند دروغ های شاخداری است که دم خروس را نمایان می سازد.
مطابق مواد ۴، ۷ و ۸ «پیشنویس کمیسیون حقوق بینالملل درباره مسئولیت دولتها»، گفتار و کردار مقامات عالیرتبه میتواند در مقام «اظهار دولتی» مورد استفاده قرار گیرد، مادامی که به وقایع دوران تصدی آنان مربوط باشد. سالهاست این جماعت سوداگر جهان آشوب، از خون مردمان بیگناه، قبایی برای کدخدایی خود در جهان می دوزند.
دهم: شورای امنیت یا شورای انفعال سوگیرانه به نفع جانی؟!
ایران باید سیاهه این جنایات را به شورای امنیت ارجاع دهد و مستند سازی شود که نقشآفرینی آمریکا و اسرائیل در جنایات جنگی علیه ایران نقض صلح و امنیت بینالمللی است. ظلم و ستم حق وتو {بخوانید نا حق وتو} البته محدودیت ساختاری است که ایالات متحده را مانع اصلی در مسیر صدور اقدام الزامآور خواهد ساخت.
با این حال، صرف ورود موضوع به دستور کار شورا ارزش سیاسی و حقوقی مهمی دارد. ما باید از همه ظرفیت های حقوقی بهره گیریم. متجاوز به مردم ایران و تاسیسات هسته ای و دانشمندان و سربازان وطن در خور انتقام سخت و واکنش سزاوار در جنگ حقوقی است.
در صورت انسداد شورای امنیت، مسیر جایگزین «اتحاد برای صلح» در مجمع عمومی، بر اساس قطعنامه 377A، فعال است و ایران میتواند درخواست تشکیل جلسه اضطراری، تشکیل کمیته حقیقتیاب یا صدور قطعنامه توصیهای را ارائه دهد. این سازوکار در موارد مشابه سابقه دارد و از منظر حقوقی هزینه کمتری نسبت به شورای امنیت دارد.
در مسیر دادخواهی مردم جنگ زده و خانه و کاشانه ویرانه و خون ناحق بچههای میناب و کودک و زن و سرباز و … و تاسیسات و ابنیه و میراث فرهنگی و محیط زیست صدمه دیده، باید همه متحد و اثربخش، عاملیت داشته باشیم.
یازدهم: دادخواهی در دیوان بینالمللی دادگستری
دادخواهی در ICC منوط به پذیرش و احراز صلاحیت از منظر حقوق داخلی است؛ اما منحصر به آن نیست و می توان موردی نیز اقدام کرد. احاله به معاهده مشترک میان ایران و آمریکا که نقض آن موضوع دادخواهی باشد (مانند پرونده کنوانسیون مودت) قابل توجه است، یا از طریق پذیرش صلاحیت اختیاری. هرچند آمریکا صلاحیت خود را محدود کرده، اما این مسیر حقوقی کاملاً بسته نیست.
شاید روزی به جای شعار گردن کلفتانه ترامپ “صلح از طریق قدرت” ، شعار “صلح از طریق احترام به حقوق” جانشین شود. گرچه آمریکا و ایران عضو دیوان کیفری بینالمللی نیستند، اما اگر بخشی از عمل ادعایی در قلمرو یک کشور عضو ICC رخ داده باشد، یا در صورت ارجاع از سوی شورای امنیت، امکان بررسی کیفری نیز بهصورت محدود وجود دارد؛ هرچند با توجه به حق وتوی آمریکا، احتمال عملی این مسیر اندک است.
دوازدهم: همدلی خود آگاهانه و گفتگوی بین الاذهانی
لاجرم حساسیت و همدلی در تعقیب و تبیین نقض حقوق بشر و بشردوستانه در جنگ رمضان علیه ایران باید به سطح جهانی تعمیم یابد. سرمایه انسانی جهانی و انسان رسانه های مستقل همه می توانند در ارتقای معرفت به حقایق نقض حقوق بشر و بشردوستانه موثر باشند. در این میدان البته ابزار حقوقی حتما رهگشا است و باید نگاه موثری به این بخش داشت. تا دروغورزان حقوق بشر را نمایندگی نکنند. تا حجم هراس انگیز خشونت و بربریت غرب و ائتلاف مظلمه پایان یابد و تکرار نشود.
خطاب به نهادهای حقوق بشری و حقوق بین الملل باید از زبان فردوسی گفت:
کجا رفت آن مردی و گرز تو
به رزم اندرون فره جزم تو
چرا پیل جنگی چو روباه گشت
ز رزمت چنین دست کوتاه گشت
گریزان به بالا چرا بر شدی
چو آواز شیر ژِیان بشندی
امید که نظام پاسداری و تضمین حقوق بشر نه برای سودجویان که برای همگان خیر و منفعت آفریند و این وضع اسفبار بی اعتباری نهادهای حقوق بشر غش کرده به سمت ابرقدرتهای غربی با نظم عدالت خواهانه و ارزشی متغیر و متعالی گردد.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید