گزارش فارن افرز | «استراتژی بلندمدت ایران: چهار دهه آمادگی برای مواجهه با غرب»

کانال خانه اندیشه‌ورزان در پیام‌رسان بله نوشت: «[فارن افرز] _ایران علی‌رغم ضربات تاکتیکی، در حال دستیابی به اهداف استراتژیک خود است. این موفقیت حاصل برنامه‌ریزی چهار دهه‌ای است که از جنگ ایران و عراق آغاز شد._

آیت‌الله خامنه‌ای نقش محوری در شکل‌دهی این استراتژی داشت. تجربه ریاست‌جمهوری در دوران جنگ ایران و عراق، درسی بنیادین به او آموخت: تا زمانی که ایران بر استقلال خود پافشاری کند، با فشار هماهنگ آمریکا روبرو خواهد بود.

جنگ با عراق که تهران آن را یک جنگ نیابتی می‌دانست، ایران را مجبور به ابداع تاکتیک‌های نامتقارن کرد. محرومیت از تسلیحات کلاسیک، زمینه‌ساز توسعه دکترین «بازدارندگی نامتقارن» شد که شامل ایجاد زیرساخت نظامی-صنعتی عظیم، پرورش متحدان غیردولتی و دفاع پیش‌دستانه فراتر از مرزها بود.

سپاه پاسداران این دکترین را در دهه‌های بعد در لبنان، عراق و سوریه صیقل داد. مستشاران سپاه تکنیک‌های پیچیده‌ای برای مقابله با قدرتمندترین ارتش‌های جهان ابداع کردند، از بمب‌های جاده‌ای گرفته تا شبکه‌های لجستیکی غیرمتمرکز. این تجربیات نسل جدیدی از فرماندهان با تجربه عملیاتی پیشرفته را به وجود آورد که امروز در رفتار ایران مشهود است.

سلاح اقتصادی و تهدید نظم منطقه‌ای
ایران دهه‌ها تحت تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا قرار داشته و از سیستم سرمایه‌داری جهانی اخراج شده است. این محرومیت، منطق استراتژیک خاصی ایجاد کرد: کشوری که از سیستم بیرون رانده شده، انگیزه زیادی برای تهدید آن دارد. ایران اکنون با هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی، فشار بر تنگه هرمز و حملات به بنادر و بانک‌ها، کارزاری سیستماتیک علیه پایه‌های اقتصادی نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا راه انداخته است.

تنگه هرمز که یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، کانون این استراتژی است. ایران نیازی به بستن کامل این آبراه ندارد؛ تهدید معتبر به ایجاد اختلال کافی است تا بازارهای انرژی را متلاطم کند و ایالات متحده را مجبور به صرف منابع عظیم برای دفاع از مسیرهای تجاری کند. این وضعیت سیستم پترودلار را که ایران از آن محروم شده، عملاً به گروگان گرفته و گفتگوها درباره جایگزین‌هایی مانند یوآن را تسریع می‌کند.

ایجاد شکاف در ائتلاف آمریکا و خلیج‌فارس
شاید ماندگارترین پیامد استراتژی ایران، شکاف بین ایالات متحده و شرکای خلیج‌فارسی‌اش باشد. از سال ۱۹۷۹، واشینگتن شبکه امنیتی گسترده‌ای در خلیج فارس برای مهار ایران ساخته است. معامله ساده بود: کشورهای خلیج فارس با واشینگتن همسو می‌شوند و در مقابل تضمین‌های امنیتی دریافت می‌کنند.

اما این اعتماد در سال ۲۰۱۹ زمانی که آمریکا از عربستان در برابر حملات ایران دفاع نکرد، شروع به ترک خوردن کرد. جنگ فعلی این شکاف را عمیق‌تر کرده است. سیستم‌های پدافند هوایی آمریکا عمدتاً برای محافظت از اسرائیل مستقر شده‌اند، در حالی که کشورهای خلیج فارس شاهد سوختن زیرساخت‌های خود بدون محافظت معادل بوده‌اند. پیام روشن است: ایالات متحده امنیت اسرائیل را بر امنیت خلیج فارس اولویت می‌دهد. این تردید دقیقاً همان چیزی است که ایران برای آن تلاش کرده است.

پارادوکس ترورهای هدفمند
ایالات متحده و اسرائیل به شدت بر ترورهای هدفمند تکیه کرده‌اند، اما این استراتژی نتیجه معکوس داده است. ایران فرماندهی نظامی خود را غیرمتمرکز کرده و جانشینان متعددی در هر سطح پرورش داده است. فرماندهان جدید جوان‌تر، با تجربه جنگ در عراق و سوریه، و خطرناک‌تر از نسل قبل هستند. آن‌ها احتیاط نسل قدیمی را که هزینه‌های جنگ ایران و عراق را به یاد داشتند، ندارند. نتیجه قابل پیش‌بینی این است که ارتش ایران تهاجمی‌تر خواهد شد.

دکترین «زنده بمان و فرسوده کن»
هدف ایران شکست کلاسیک دشمنان نیست، بلکه نشان دادن این است که هزینه مقابله با ایران غیرقابل تحمل است. این استراتژی در حال جواب دادن است. ایران در حال جذب ضربات و ادامه فعالیت است، کارزار اقتصادی‌اش نظم خلیج فارس را تهدید می‌کند، و شکاف بین آمریکا و متحدانش عمیق‌تر می‌شود.

اگر این روندها ادامه یابد، جنگ می‌تواند با جمهوری اسلامی ضربه‌خورده اما دست‌نخورده به پایان برسد، در حالی که ائتلاف آمریکا متلاشی شده است. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در نبردها پیروز شوند، اما ایران با استراتژی‌ای که برای “بیشتر دوام آوردن” تنظیم شده، ممکن است پیروز جنگ باشد.

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *