سجاد عابدی، تحلیلگر مسائل امنیتی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
در تاریخ تحولات سیاسی، همواره میان «میدان» و «دیپلماسی» مرزی ظریف اما مشخص وجود داشت. روزگاری دیپلماتها با کلاههای سیلندر و کیفهای چرمی، ماهها پس از سکوت توپخانهها، بر سر میزهای مخملی مینشستند تا نقشه جهان را بازترسیم کنند. اما در بهار سال ۱۴۰۵، ما شاهد تولد پارادایم جدیدی هستیم که من آن را «دیپلماسیِ همزمان» یا «مذاکره زیر سایه پهپادها» مینامم. در این دوران، دیگر میز مذاکره پناهگاهی دور از هیاهوی جنگ نیست؛ بلکه خودِ میز، بخشی از مختصاتِ عملیاتی پهپادهاست.
۱. وقتی «پیام» با صدای موتور پیستونی میرسد
در زمستان سخت ۱۴۰۴ و متعاقب تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک ایران، زبان سیاست در منطقه تغییر کرد. شهادت عالیترین مقام کشور و تغییر در هرم قدرت (در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴)، نه تنها پایانِ یک دوران نبود، بلکه آغازگر منطقی نو در روابط بینالملل شد. امروز، زمانی که یک دیپلمات در مسقط یا دوحه پشت میز مینشیند، امضای او نه با جوهر، بلکه با «صدای وزوز» مداوم پهپادهایی که در دوردست پرواز میکنند، اعتبار مییابد.
پهپادها در این میدان، تنها ابزار نظامی نیستند؛ آنها «فرستادگانِ جدیدِ قدرت» هستند. اگر در قرن نوزدهم، ناوگان دریایی بریتانیا نماد اقتدار دیپلماتیک بود، امروز پهپادهای نقطهزن ایرانی و متحدانش، پاراگرافهای نانوشتهی هر توافقنامهای هستند. مذاکرهکننده غربی دیگر به «تعهدات اخلاقی» فکر نمیکند؛ او مدام به این میاندیشد که اگر تاسِ مذاکره بد بیفتد، کدام زیرساختِ حیاتی در آنسوی مرزها هدفِ یک پرنده هدایتپذیر قرار خواهد گرفت.
۲. لبه پرتگاه و عقلانیتِ پهپادی
مذاکره زیر سایه پهپادها، نوعی «استراتژی لبه پرتگاه» (Brinkmanship) مدرن است. در این مدل، دیپلماسی دیگر برای جلوگیری از جنگ نیست، بلکه برای «مدیریتِ شدتِ جنگ» است. پس از تغییرات در رهبری ایران و روی کار آمدن رهبر جدید، جهان با ساختاری روبرو شد که نشان داد تابآوری استراتژیک خود را با سرعت خیرهکنندهای بازسازی کرده است.
در این فضا، مذاکره به معنای سنتی (بدهبستانهای بلندمدت) جای خود را به «موازنه وحشتِ لحظهای» داده است. پهپادها به دلیل هزینه کم و دقت بالا، این امکان را به بازیگران میدهند که بدون وارد شدن به یک جنگ تمامعیار و کلاسیک، «درد» را به قلبِ حریف منتقل کنند. اینجاست که دیپلماسی، وظیفهی تنظیمِ این سطح از درد را بر عهده میگیرد. هر سانتیمتر پیشروی در میز مذاکره، به یک عملیات موفق یا ناموفق در میدان گره خورده است.
۳. نردبانهای دیپلماتیک و مارهای پرنده
اگر به استعاره قبلیمان (شطرنجِ مارپلهای) بازگردیم، پهپادها همزمان میتوانند هم «نردبان» باشند و هم «مار». نردبان هستند، چون به دولتها اجازه میدهند بدون اعزام نیروی انسانی، اهرم فشار بسازند و در جدول قدرت صعود کنند. اما درست در لحظهای که یک توافق در دسترس به نظر میرسد، یک پهپاد انتحاری که از منشأئی ناشناخته پرواز کرده، میتواند نقش «ماری» را ایفا کند که بازیگر را به خانه اول بازمیگرداند.
ابهام در منشأ حملات پهپادی (Attribution)، بزرگترین کابوس دیپلماتهای کلاسیک است. در دنیای جدید، شما ممکن است با کشوری مذاکره کنید، در حالی که پهپادهای منتسب به گروههای غیردولتی، منافع همان کشور را هدف قرار میدهند. این «تکثرِ میدان»، مذاکره را به یک فرآیند چندبعدی و گیجکننده تبدیل کرده است که در آن، کسی که کنترلِ آسمان را دارد، دستور جلسه (Agenda) را مینویسد.
۴. گذار از «صبر استراتژیک» به «پاسخِ فعال»
تحلیل رفتار ایران در نوروز ۱۴۰۵ نشان میدهد که دکترین نظامی-سیاسی از حالت تدافعی به حالت «پاسخ فعال زیر سایه مذاکره» تغییر یافته است. تهران دیگر منتظر نمیماند تا نتایج ماهها رایزنی دیپلماتیک مشخص شود. امروز، پهپادها نقش «پیشقراولانِ دیپلماسی» را دارند. آنها به طرف مقابل میفهمانند که «زمان» دیگر یک متغیر مجانی نیست.
این نوع دیپلماسی، بازیگران غربی را در یک پارادوکس قرار داده است: آنها از یک سو میخواهند با تحریم و فشار، ایران را منزوی کنند و از سوی دیگر، هرگونه تنشِ بیشتر، امنیت انرژی و ثبات متحدان منطقهایشان را با تهدیدِ ارزانقیمت اما مرگبارِ پهپادها روبرو میکند. این یعنی «سایه پهپاد»، طولانیتر و تاریکتر از آن است که بتوان با بیانیههای سیاسی آن را نادیده گرفت.
۵. فرجامِ میزهای لرزان
آیا مذاکره زیر سایه پهپادها میتواند به صلح ختم شود؟ واقعیت تلخ این است که این نوع دیپلماسی، صلحی پایدار ایجاد نمیکند؛ بلکه نوعی «آتشبسِ مسلحانه» و شکننده به وجود میآورد. در دنیایی که نردبانهای قدرت با موتورهای الکتریکی میچرخند و مارهای جنگ از آسمان فرود میآیند، اعتماد به پایینترین سطح خود رسیده است.
با این حال، برای زنده ماندن در این صفحه لغزنده، ایران چارهای جز ترکیب این دو ندارد. قدرتِ سخت (پهپادها) باید زبانِ گویای قدرتِ نرم (دیپلماسی) باشد. در عصر جدید، دیپلماتِ موفق کسی نیست که زیباترین سخنرانی را ایراد کند؛ بلکه کسی است که بداند دقیقاً چند پهپاد در حال پرواز بر فرازِ مواضعِ حریف هستند تا بتواند بر اساس آن، «واژه» صحیح را پشت میز انتخاب کند.
در ساعت ۱۸:۱۶ دقیقه روز ۲۹ اسفند ۱۴۰۴، لحظه تحویل سالی بود که بوی تغییر میداد. اکنون در ابتدای سال ۱۴۰۵، باید پذیرفت که جهان دیگر به عقب بازنمیگردد. دیپلماسیِ «لبخند و ایمیل» مرده است؛ ما در عصر دیپلماسیِ «سیگنال و سنسور» هستیم. برای سرفرازی در این کارزار، باید همزمان که چشم به صفحه رادار داریم، دستمان روی قلمِ دیپلماسی باشد. چرا که در صفحه شطرنجِ مارپلهایِ امروز، صلح نه در غیابِ پهپادها، بلکه دقیقاً در سایه سنگین آنها و از دلِ موازنه قدرت متولد خواهد شد.
تاسها هنوز در حال چرخشند، اما این بار، صدای چرخش نردها با صدای ملخ پهپادها یکی شده است. امید است که عقلانیتِ برخاسته از اقتدار، مانع از آن شود که این سایهها، خورشیدِ امنیتِ منطقه را برای همیشه بپوشانند.
انتهای پیام





هذیان گویی کاملی بود