فاطمه عاشوری، کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه، در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
میکرودراما، قالب نوینی که در جهان به پدیدهای میلیاردی تبدیل شده و مخاطبان بسیاری را به خود جلب کرده، حالا به ایران نیز رسیده است.
در ژانویه ۲۰۲۶، یکی از پلتفرمهای پخش فیلم و سریال با راهاندازی بخش «میکرودراما» گامی رسمی برای ورود این ژانر به نمایش خانگی برداشت. اما آنچه در عمل ارائه شده، نه اثری از نوآوری، کیفیت و رعایت اصول اولیه درامنویسی و تولید، که تصویری نگرانکننده از دور زدن فرهنگ اصیل، بازیهای بسیار ضعیف و نادیده گرفتن حداقلهای استاندارد است.
این یادداشت تلاش میکند تا این سه خلأ اساسی را در میکرودرامای ایرانی واکاوی کند.
۱. دور زدن فرهنگ؛ از بومیزدایی تا بازتولید محتوای بیهویت
یکی از مهمترین کارکردهای رسانه، انتقال و ترویج فرهنگ بومی، ارزشها و سبک زندگی ملی است. اما نگاهی به محتوای موجود در بخش میکرودراماهای این پلتفرم نشان میدهد که به جای تولید آثار ایرانی، بخش بزرگی از مجموعه صرفاً بازنشر سریالهای کوتاه چینی (اغلب با دوبله یا زیرنویس ساده) و برشهایی از آثار خارجی مانند «بازی مرکب» است.
این رویکرد، یعنی «دور زدن فرهنگ» به معنای واقعی: پلتفرم داخلی به جای سرمایهگذاری بر روی داستانهای بومی و اقتباس از فولکلور یا مسائل اجتماعی ایران، ترجیح میدهد محتوای از پیش تولیدشده و ارزان سایر کشورها را بازچرخانی کند.
نتیجه آنکه مخاطب ایرانی، در بستر نمایش خانگی خود، با ارزشها، الگوهای رفتاری و موقعیتهای دراماتیک بیگانه روبرو میشود که هیچ نسبتی با زیستجهان او ندارند. حتی در مواردی که از سریالهای ایرانی بریده تهیه شده، این برشها فاقد هرگونه انسجام فرهنگی هستند و به جای ارائه تصویری هدفمند از فرهنگ ایرانی، صرفاً صحنههای جنجالی یا عاطفی را بدون زمینهچینی بازتولید میکنند.
۲. بازیهای بسیار ضعیف؛ غیبت مهارت و حضور تصنع
در میکرودراماهای موفق جهانی، به دلیل فشردگی شدید زمان، بازیگر باید در چند ثانیه طیف وسیعی از احساسات را منتقل کند. این سبک، بازیگری سختتر از سریالهای معمولی میطلبد. اما در نمونههای ایرانی (اعم از تولیدات مستقل اینستاگرامی و آثاری که وارد پلتفرم شدهاند)، بازیها در سطحی بسیار پایینتر از حداقلهای حرفهای قرار دارند.
بازیگران اغلب یا بیشبازی (overacting) کرده و حرکات اغراقآمیز و غیرطبیعی از خود نشان میدهند یا کمبازی (underacting) که به رکود و بیاحساسی میانجامد.
هماهنگی میان دیالوگ، نگاه و زبان بدن تقریباً وجود ندارد. دلیل آن ساده است: بسیاری از این «میکرودراماها» توسط فیلمسازان آماتور یا اینفلوئنسرهایی ساخته میشوند که آموزش بازیگری ندیدهاند. فقدان کارگردان حرفهای و تمرینهای فشرده، بازیها را به سطح تئاترهای خیابانی یا کمدیهای کلیکی شبکههای اجتماعی تنزل داده است.
در حالی که در جهان برای میکرودراماهای پرطرفدار از بازیگران چهره یا مستعد با تمرینهای ویژه استفاده میشود، در ایران این قالب به محلی برای آزمونوخطای افرادی تبدیل شده که حتی بدیهیترین اصول بازیگری جلوی دوربین را نمیدانند.
۳. عدم رعایت حداقل استانداردها؛ از فیلمبرداری تا روایت
اگر بخواهیم میکرودراما را به عنوان یک «ژانر» جدی بگیریم، باید حداقل استانداردهای فنی و روایی را برای آن قائل شویم. متأسفانه آنچه در ایران به نام میکرودراما ارائه میشود، فاقد این استانداردها در سطوح زیر است:
• فیلمبرداری و نورپردازی: اغلب آثار با دوربین گوشی موبایل، بدون دانش کادربندی، لرزش واضح و نورپردازی نامناسب ضبط شدهاند. حتی در آثار بازنشر شده از سریالهای ایرانی، کیفیت تصویر با افت شدید مواجه است.
• واگذاری و میکس: صدای محیط، نویز زمینه و عدم هماهنگی حجم صدای دیالوگها با موسیقی، تجربه شنیداری آزاردهندهای ایجاد میکند. در بسیاری موارد دیالوگها به سختی قابل درک هستند.
• تدوین و ساختار روایی: زمانبندی در میکرودراماهای جهان حسابشده است: هر ثانیه به پیشبرد گرهافکنی، تعلیق یا گرهگشایی اختصاص دارد. در نمونههای ایرانی اما تدوینهای بیمحتوا، پرشهای زمانی بیدلیل و پایانبندیهای الکی (که نه غافلگیرکننده هستند و نه منطقی) فراوان به چشم میخورد. گویی سازنده صرفاً میخواهد یک موقعیت کلیشهای عاشقانه یا کمدی را در ۹۰ ثانیه خلاصه کند، بیآنکه به «درام» بودن آن فکر کند.
• نبود استاندارد محتوایی: برخی از این میکرودرامای ایرانی، بدون رعایت خط قرمزهای اخلاقی یا هنجارهای اجتماعی، بهطور مستقیم خشونت، خیانت یا رفتارهای ضداجتماعی را نمایش میدهند، آن هم نه برای نقد که برای جذب کلیک و شوک.
میکرودراما، فرصت از دست رفته یا آغاز یک انحطاط؟
میکرودراما در جهان به این دلیل موفق شد که ضمن احترام به استانداردهای داستانگویی، خلاقیت، بازیگری و کیفیت فنی، خود را با سبک زندگی مدرن و محدودیت زمان مخاطب وفق داد. اما ورود این قالب به ایران، تاکنون بیش از آنکه یک «فرصت» باشد، به «تهدید» بدل شده است. انباشتی از ضعفها شامل دور زدن فرهنگ بومی، بازیهای درجهچند آماتوری و نادیده گرفتن کمترین استانداردهای تولید، نه تنها نمیتواند رقیبی برای سریالهای نمایش خانگی باشد، بلکه ممکن است ذائقه مخاطب را نسبت به آثار کوتاه ایرانی تنگ کند.
اگر پلتفرمها و متولیان فرهنگی، میکرودراما را جدی بگیرند، میتوانند با تعریف حداقل استانداردهای فنی و محتوایی، حمایت از فیلمنامهنویسان حرفهای، و استفاده از بازیگران آموزشدیده این ژانر را به ابزاری برای گسترش فرهنگ ایرانی و هنر نمایش تبدیل کنند. در غیر این صورت، آنچه امروز به نام میکرودراما در ایران میبینیم، چیزی جز تولید زبالههای بصری با بستهبندی شیک نخواهد بود.
انتهای پیام

