تحجر و متحجرین در تاریخ اسلام و جامعهٔ معاصر

اکبر منفرد، مدرس دانشگاه و پژوهشگر فقه و حقوق، در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تحجر و متحجرین در تاریخ اسلام و جامعهٔ معاصر: تعریف، ریشه‌ها، آثار زیان‌بار بر اسلام، اهل‌بیت، روحانیت و ایران، و راهکارهای مقابله،با رویکرد مبارزهٔ امام حسین (ع) با تحجر» نوشت:

چکیده
یکی از موضوعاتی که اسلام در طول تاریخ با ان درگیر بوده و درین مقطع جمهوری اسلامی با ان درگیر است و اثار وپیامدهای بسیارزیانبار وچه بسا غیرقابل جبرانی برجا نهاده تحجر و جمود فکری است. این مقاله به بررسی پدیدهٔ تحجر و متحجرین در تاریخ اسلام و جامعهٔ معاصر می‌پردازد.تحجر، به عنوان جمود فکری، ظاهرگرایی خشک، و ناتوانی از فهم پویا و زمان‌مند دین، یکی از آفات معرفتی و عملی دینداری است که آثار زیان‌باری بر اسلام، مکتب اهل‌بیت (ع)، روحانیت و جوامع اسلامی، به‌ویژه ایران، داشته است.

این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع اسلامی (قرآن کریم، سنت نبوی و سیرهٔ اهل‌بیت) و همچنین دستاوردهای دانش نوین (روان‌شناسی، علوم شناختی و جامعه‌شناسی دین)، به تعریف، ریشه‌یابی، تبیین آثار مخرب و ارائهٔ راهکارهای مقابله با تحجر می‌پردازد. در این مقاله،رویکرد مبارزهٔ امام حسین (ع) با تحجر در قیام عاشورا، به عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های تاریخیِ تقابل با انحراف دینی و جمود فکری، به تفصیل مورد تحلیل قرار گرفته است، در نهایت بر ضرورت احیای عقلانیت دینی، اجتهاد پویا، و بازگشت به روح رحمت و عدالت در فهم و اجرای دین تأکیدمی‌شود.

۱. مقدمه

اسلام، دینی است که بر پایهٔ عقل، بصیرت، تدبر، عدالت و اجتهاد پویا بنا شده است. قرآن کریم بارها انسان‌ها را به تعقل، تفکر و تدبر در آیات الهی و آفرینش فرا می‌خواند (مانند بقره: ۴۴، ۲۱۹؛ نساء: ۸۲؛ اعراف: ۱۷۹؛ زمر: ۹). با این حال، در طول تاریخ اسلام، همواره قرائت‌های انحرافی و سطحی از دین وجود داشته که در تقابل با روحِ پویای دین قرار گرفته‌اند. یکی از بارزترین این انحرافات، پدیدهٔ «تحجر» است. تحجر، بازگشتی به عقل‌گریزی، متن‌زدگیِ سطحی، تقدس‌بخشی به برداشت‌های شخصی و تاریخی، و نفی فهم زمان‌مند و پویا از دین است. این پدیده، نه تنها دین را از درون می‌فرساید، بلکه به بدنامیِ آن در جامعه و انحراف مسیر حرکت مسلمین منجر می‌شود. این پژوهش بر آن است تا با نگاهی جامع، تحجر را تعریف، ریشه‌های آن را آشکار سازد، آثار مخربش را بر ارکان مختلفِ حیات دینی و اجتماعی برشمرد و در نهایت، راهکارهای مؤثری برای مقابله با آن ارائه دهد. در این پژوهش، به طور ویژه، قیام امام حسین (ع) به عنوان نماد مبارزهٔ عمیق با تحجر و انحراف دینی تحلیل خواهد شد.

۲. روش‌شناسی
این پژوهش با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی پدیدهٔ تحجر می‌پردازد. داده‌های تحقیق از طریق مطالعهٔ منابع اصیل اسلامی،گردآوری شده است. همچنین، از آثارِ متفکران معاصر در حوزه دین، فلسفه، روان‌شناسی، علوم شناختی و جامعه‌شناسی دین بهره گرفته شده است تا تحلیلی نوین و چندبُعدی از پدیدهٔ تحجر ارائه گردد. در این راستا، واقعهٔ کربلا و قیام امام حسین (ع) به عنوان یک مطالعهٔ موردی کلیدی، مورد تحلیل عمیق قرار خواهد گرفت.

۳. تعریف تحجر و تفکیک آن از مفاهیم مشابه:
تحجر (جمود فکری) به معنای سخت شدن، سفت شدن و عدم انعطاف‌پذیری در برابر فهم جدید و پویا از دین است. در اصطلاح، به رویکردی اطلاق می‌شود که بر ظواهر دین، برداشت‌های سطحی و قشری، و عادات فکری سنتی اصرار ورزیده و از فهم مقاصد شریعت، روح دین، و الزاماتِ زمانه غافل می‌ماند. ویژگی‌های کلیدی تحجر عبارتند از:

نفیِ عقلانیت و اجتهاد: تقابل با استفاده از عقل در فهم دین و ردّ اجتهادِ صحیح به عنوان ابزاری برای استنباط احکامِ متناسب با زمان. ظاهرگرایی خشک: اولویت دادن به ظواهرِ عبادات و احکام، بدون توجه به روح، فلسفه و مقاصد اصلیِ دین. مخالفت با نوآوری و تغییر: ترس و مقاومت در برابر هرگونه اندیشه، روش یا رویکردِ نو که با برداشت‌های سنتیِ فرد یا گروه متحجر در تضاد باشد.

تقدیسِ برداشت‌هایِ شخصی و تاریخی: تلقی برداشت‌هایِ خود یا بزرگان فکری گذشته به عنوان حقیقتی مطلق و غیرقابل نقد. برخورد قهری و تعصب‌آمیز: عدم تحمل اندیشهٔ متفاوت، و برخورد قاطعانه و گاهی همراه با تکفیر یا طرد مخالفان.
دشمنی با فهم زمان‌مند دین: ناتوانی در تطبیق آموزه‌های دینی با نیازها و اقتضائات عصر حاضر.

تفاوت تحجر با احتیاط دینی: لازم است تحجر از «احتیاط دینی» متمایز شود. احتیاط دینی، دقت، تواضع علمی، و وسواس منطقی در فهم و عمل به دین است؛ به این معنا که فرد در مواجهه با شبهات یا احکام پیچیده، با تأمل و تحقیقِ بیشتر، به حقیقت نزدیک می‌شود. در مقابل، تحجر، جزم‌گرایی، خودرأیی و عدم پذیرش حقیقت جدید است. احتیاط، نشانه‌ رشد فکری است، اما تحجر، نشانه‌ انجماد آن.

۴. مبانی قرآنی و روایی در نقد تحجر: قرآن کریم و سنت نبوی، بارها بر اهمیت عقل، تفکر، و فهم عمیقِ دین تأکید کرده و از رویکردهایِ سطحی و خشک بر حذر داشته‌اند: دعوت به تعقل: آیاتی همچون «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (مانند بقره: ۴۴) و «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ» (انفال: ۲۲) نشان‌دهندهٔ اهمیت حیاتی عقل در دینداری است. نقد تقلید کورکورانه: قرآن به شدت از تقلید کور از نیاکان و سنت‌هایِ بی‌دلیل انتقاد می‌کند: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُوا مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ» (بقره: ۱۷۰). اهمیت فهم زمان‌مند و مقاصد: آیاتی که به مناسبت‌هایِ نزول یا احکام خاص اشاره دارند، نشان‌دهنده نیاز به فهم پویا و درکِ علت تشریع (مقاصد) هستند.

سیره اهل‌بیت (ع): سیره ائمه اطهار (ع) سرشار از نمونه‌های برخورد حکیمانه با پرسش‌هایِ نو، ردّ برداشت‌های سطحی، و تأکید بر عقلانیت است. به عنوان مثال، مناظرات امام صادق (ع) با مخالفان، نمونه‌ای از دفاع از دین با منطق قوی و بصیرت است. نقد خوارج: نهج‌البلاغه (خطبهٔ ۴۰) به تفصیل به نقد رویکرد متحجرانهٔ خوارج می‌پردازد که با وجود عبادت فراوان، به دلیل فهمِ سطحی و ظاهرگرایانه از دین، گمراه شدند: «إِنَّهُمْ نَطَقُوا بِالْحَقِّ وَ لَمْ یُرَادُوا بِهِ الْبَاطِلَ، أَسْلَمُوا جِلْدَهً وَ لَوُوا دِیناً، وَ سَیُرْثَى عَلَى هَذَا الْمِثْلِ مِنْهُمْ جَمَاعَهٌ، وَ لَا یَرْجِعُونَ عَنْهَا بِرَأْیٍ، حَتَّى یَرْجِعَ الْمَاءُ إِلَى مَجْرَاهُ.» (آنها سخن حق گفتند، اما باطل را اراده کردند؛ جسمشان مسلمان شد، ولی دین را منحرف کردند…). حدیث نبوی: حدیثِ معروف «بُعِثْتُ بِالْحَنِیفِیَّهِ السَّمْحَهِ السَّهْلَهِ» (من با دینِ پاک، آسان و هموار برانگیخته شدم) نیز، گویای روح اعتدال و رحمت در اسلام است که با جمود و خشونت تحجر در تضاد است.

۵. نمونه‌های تاریخی تحجر: خوارج: همانطور که ذکر شد، خوارج نمونه بارز دینداری ظاهربین و متحجر بودند که با تفسیرِ به رأی آیات قرآن و نفی عقل و اجتهاد، دست به انحرافِ بزرگ زدند. اخباری‌گری افراطی: در دوره‌هایی از تاریخِ فقه شیعه، برخی با ردّ عقل و اجتهاد و تأکید صرف بر روایات (اخباری‌گری)، رویکردی متحجرانه را دنبال کردند که توسطِ بزرگان فقها (مانند شیخ مرتضی انصاری) مورد نقد و اصلاح قرار گرفت. ظاهرگرایی ضد مقاصد: هرگاه برداشت از دین صرفاً بر ظواهر متمرکز شود و مقاصد اصلی شریعت (مانند حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال) نادیده گرفته شود، نمونه‌ای از تحجر رخ داده است.

۶. ریشه‌های تحجر: ریشه‌های تحجر را می‌توان در عوامل گوناگونی جستجو کرد: جهل مرکب: ندانستن خود، و ندانستن اینکه نمی‌دانیم. این جهل، فرد را در برابر حقایقِ جدید و فهم‌های عمیق‌تر، مقاوم می‌سازد. تعصب: دلبستگی افراطی به یک اندیشه، گروه، یا برداشت خاص، و عدم پذیرش هرگونه دیدگاه مخالف، حتی اگر مستند و منطقی باشد. ترس از تغییر و ابهام: انسان‌ها به طور طبیعی تمایل به ثبات و قطعیت دارند. ترس از دست دادن ثبات فکری، و ناتوانی در مواجهه با ابهامات عصر جدید، می‌تواند فرد را به سمتِ جمود و تحجر سوق دهد. فهم سطحی از نصوص دینی: اکتفا به معانی لغوی و ظاهری آیات و روایات، بدون درک عمقِ معنایی، سیاق، و مقاصد شریعت. تأثیرات محیطی و اجتماعی: تربیت در خانواده یا جامعه‌ای که نگرشِ متحجرانه در آن حاکم است، یا محدودیت دسترسی به منابع فکری متنوع و پویا.

۷. رویکرد مبارزهٔ امام حسین (ع) با تحجر در قیام عاشورا: در میان تاریخ اسلام، کمتر واقعه‌ای را می‌توان یافت که به اندازهٔ قیام عاشورا، نماد مبارزه عمیق و قاطع با تحجر، جمود فکری، و انحراف دینی باشد. امام حسین (ع) در برابر حکومتی ایستاد که با ظاهرِ دین، اما با باطنِ فساد، ظلم و انحراف، در حال نابودی روح اسلام بود. تحلیل قیام عاشورااز منظر مبارزه با تحجر، ابعادِ مهمی را روشن می‌سازد: نفی تقلید کورکورانه و احیای دعوت به تفکر: حکومت یزید، بر پایهِ تقلید کورکورانه از پدران و سنت‌های تحجرآمیز بنا شده بود. یزید، نماد رهبرانی بود که با شعارهای دینی، مردم را به اطاعت محض از خود فرا می‌خواندند، بدون آنکه به اصول واقعی دین پایبند باشند. امام حسین (ع) با قیامِ خود، مردم را به «تفکر، تدبر، و بصیرت» فرا خواند. خطبه‌هایِ آن حضرت در مسیر کربلا و در روز عاشورا، سرشار از دعوت به اندیشیدن و بازنگری در مبانی پذیرش حاکمیت ظالمانه بود.

آن حضرت فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ جِنَّهُ وَ نَارَهُ، وَ خَلَقَ لِلْجَنَّهِ أَهْلًا.أَفَأَنْتُمْ عِبَادَ اللَّهِ، جُعِلْتُمْ أَرِقَّاءَ لِلشَّیْطَانِ؟ وَ قَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى جُنُودِ الشَّیْطَانِ الْجَنَّهَ، وَ أَجَازَ لَهُمُ النَّارَ. وَ نَحْنُ عِتْرَهُ نَبِیِّهِ، وَ أَوْلَى بِاللَّهِ مِنْکُمْ، وَ أَوْلَى بِرَسُولِ اللَّهِ مِنْکُمْ. قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَاتٌ مِنْ رَبِّکُمْ، فَأَتَتْکُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ، فَإِنْ لَمْ تَقْبَلُوا حُجَّتِی وَ بَیِّنَاتِی، کَانَ اللَّهُ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ. وَ أَنَا أَسْأَلُکُمْ بِاللَّهِ، أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاَّ لِحُرُمِ اللَّهِ، نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ، یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ، کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ؟» (مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۱). این سخن، دعوت به نقد عملی حاکمان ظالم و نفی سکوت در برابر انحراف است.

احیای روح عدالت، رحمت و کرامت انسانی: حاکمیت تحجر، همواره به قیمتِ قربانی شدنِ عدالت، رحمت و کرامت انسانی تمام می‌شود. یزید و اطرافیانش، با نادیده گرفتنِ اصول اخلاقی و عدالت اسلامی، به دنبال تثبیت قدرت خود بودند. امام حسین (ع) با شعارِ «هیهات منا الذله»، فریاد کرامت انسانی و ایستادگی در برابر ظلم را سر داد. قیام او، نمایانگر این اصل بود که دین حقیقی، هرگز سازش با ظلم و فساد را نمی‌پذیرد و برای حفظ ارزش‌هایِ والایِ انسانی و الهی، فداکاری لازم است.

بصیرت در برابرِ ظاهرگرایی خشک (همانند خوارج و یزید): خوارج، نمونه برجسته دینداران متحجر و ظاهرگرایی بودند که با وجود عبادت فراوان، به دلیل فهمِ سطحی و قشری از دین، گمراه شدند. (همانند آنچه در نهج‌البلاغه (خطبهٔ ۴۰) آمده است). یزید و حکومتِ او نیز، نمایندهٔ همین رویکرد بودند؛ کسانی که ظاهر دین را حفظ می‌کردند، اما در باطن، قوانینِ خدا را زیر پا می‌گذاشتند و به دنبالِ کسب قدرتِ دنیوی بودند. امام حسین (ع) با جانِ خود، نشان داد که بصیرت و درک عمیق از دین، بسیار والاتر از ظواهر فریبنده است.

دعوت به اصلاح؛ نه تخریبِ دین: قیام امام حسین (ع) صرفاً یک شورش سیاسی نبود، بلکه حرکتی برایِ اصلاح دین و بازگرداندن آن به مسیر اصیل خود بود. آن حضرت پیش از آغازِ قیام، بارها به یزید و نمایندگانش نامه نوشتند و او را به رعایت احکامِ الهی و سنت پیامبر (ص) دعوت کردند. وقتی این دعوت‌ها با لجاجت و ستم بیشتر مواجه شد، آن حضرت قیام را واجب شرعی دانستند تا دین جدشان را از انحراف بزرگ نجات دهند. این خود، درس مهمی است که مبارزه با تحجر، وظیفه‌ای برای حفظ خود دین است.

۸. آثار زیان‌بار تحجر: تحجر، مانند آفت، دین و جامعه را از درون می‌فرساید و آثار مخرب زیر را برجای میگذارد: بر اسلام:
بدنامی دین: ارائه چهره‌ای خشن، غیرمنطقی و غیرقابل انطباق از اسلام به جهان. قیام عاشورا، گرچه نماد مبارزه با انحراف بود، اما استفاده ابزاری برخی از آن، در طول تاریخ، موجب سوءتفاهم‌ها شده است؛ لذا تبیین صحیح پیام عاشورا (نه سکوت در برابر ظلم) ضروری است. تضعیف معنویت: جایگزینی معنویت اصیل با تشریفات خشک و ظواهر بی‌محتوا.
تعطیلی عقل: نادیده گرفتن مهم‌ترین ابزار فهم دین و هدایت انسان. گسترش تکفیر و خشونت: متحجرین غالباً دیگران را به راحتی تکفیر و تحمل مخالف را ندارند.

بر مکتب اهل‌بیت (ع): فروکاستن مکتب به ظواهر: نادیده گرفتن عمق معرفتی، فلسفی و اخلاقی مکتب اهل‌بیت (ع) و تقلیل آن به احکام جزئی یا مناسک ظاهری. آسیب به پیام رحمت و حکمت: دور شدن از روح اعتدال، رحمت، و حکمت عملی که از آموزه‌های اصلیِ اهل‌بیت (ع) است.

بر روحانیت: کاهش اعتماد عمومی: دور شدن روحانیت از متن جامعه و عدم پاسخگویی به نیازهایِ واقعی مردم، اعتماد عمومی را خدشه‌دار می‌کند.تضعیف مرجعیت: وقتی روحانیت به جایِ هدایت فکری و معنوی، درگیر جزم‌اندیشی و ظاهرگرایی شود، مرجعیت آن تضعیف می‌گردد. فاصله گرفتن از مردم: عدم درکِ مقتضیات زمان و جامعه، منجر به ایجاد شکاف بین روحانیت و نسل جوان و توده‌های مردم می‌شود.

بر ایران و جامعهٔ اسلامی:مانع پیشرفت: جمود فکری، مانع نوآوری، خلاقیت و پیشرفت علمی، فرهنگی و اجتماعی می‌شود.
شکاف نسل‌ها: تفاوت فاحش دیدگاه‌ها بین نسل جوان پرسشگر و نسل متحجر، منجر به شکافِ عمیق نسلی می‌گردد.
تضعیف سرمایهٔ اجتماعی: عدم گفتگو، مدارا و پذیرش تفاوت‌ها، سرمایه اجتماعی یک جامعه را تحلیل می‌برد.

۹. تحلیل نوین پدیده تحجر: مطالعات نوین در حوزه‌های مختلف، ابعاد جدیدی از پدیده تحجر را آشکار می‌کند:
روان‌شناسی: جمود فکری:تمایل به حفظ الگوهای فکری ثابت و مقاومت در برابر اطلاعات جدید که با باورهای موجود در تضاد است. نیاز به قطعیت:برخی افراد به دلیل اضطراب ناشی از ابهام، به دنبال پاسخ‌های قطعی و مطلق هستند که این امر می‌تواند به جزم‌گرایی و تحجر دامن بزند. علوم شناختی: سوگیری تأییدی: تمایل به جستجو، تفسیر و به یادآوری اطلاعاتی که باورهایِ پیشین فرد را تأیید می‌کنند. این سوگیری، مانع ارزیابیِ بی‌طرفانهٔ دیدگاه‌های دیگر می‌شود. (کاهمن، ۲۰۱۱)

تأثیر اطلاعات اولیه: اتکایِ بیش از حد به اولین اطلاعاتی که فرد دریافت می‌کند، و دشواری تغییرِ آن اطلاعات. جامعه‌شناسی دین:رابطهٔ دین با اقتدار: در برخی جوامع، دین به عنوان ابزاری برای حفظ اقتدار سنت یا نهادهای خاص به کار گرفته می‌شود که این خود می‌تواند مانع تحول و نقد شود. ضعف آموزش انتقادی: کمبودِ مهارت‌های تفکر انتقادی در نظام‌های آموزشی، افراد را در برابر پذیرشِ ناآگاهانهٔ افکارِ متحجرانه آسیب‌پذیر می‌کند. محدودیت گفتگو: فقدان فضاهای امن برایِ گفتگو و تبادلِ نظر بینِ دیدگاه‌هایِ مختلف، به تشدید قطب‌بندی‌ها و تقویت جزم‌اندیشی منجر می‌شود.

۱۰. راهکارهای مقابله با تحجر با الهام از سیره امام حسین (ع): مقابله با تحجر، نیازمند رویکردی چندوجهی و مستمر است که آموزه‌های قیام عاشورا، چراغ راه آن خواهد بود: بازگشت به قرآن و سیرهٔ اهل‌بیت (ع) با فهم عمیق و زمان‌مند: تأکید بر برداشت عمیق، مقاصد محور از منابع دینی، و پرهیز از قرائت‌های سطحی و ظاهربین. سیره امام حسین (ع) نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط، پایبندی به اصول دین و عقل، اولویت دارد.

تقویت اجتهاد پویا و نقد جزم‌اندیشی: احیایِ روح اجتهاد و تفسیر پویا در فقه و کلام، با توجه به نیازهای روز و با در نظر گرفتن رویکردهایی چون «فقه‌الواقع»، «فقه‌النظم» و «فقه‌الاجتماع». قیام عاشورا، نماد ردّ جزم‌اندیشی و تقلید کور بود.
آموزش تفکر انتقادی و بصیرت‌افزایی: نهادینه‌سازی مهارت‌های تفکر انتقادی و بصیرت در جامعه، با الگوبرداری از دعوتِ امام حسین (ع) به اندیشیدن و پرسشگری.

پیوند دین با عدالت، رحمت و کرامت انسانی: برجسته کردن جنبه‌های عقلانی، اخلاقی، عدالت‌محور و رحمت‌گستر دین، به عنوانِ پیامِ اصلیِ آن. شعارِ «هیهات منا الذله» اوج تأکید بر کرامت انسانی است. گفتگو، مدارا و تبیینِ حقیقت: ایجاد فضاهای امن برای گفتگو و تبادل نظر، و تلاش برای تبیینِ منطقی حقایق، همانگونه که امام حسین (ع) تا آخرین لحظات تلاش کرد تا منطقِ قیام خود را برای مخاطبانش روشن سازد.پالایشِ فرهنگی از خرافه و برداشت‌های ناروا: شناسایی و نقد خرافات و باورهایِ غیرمستند که به نامِ دین ترویج می‌شوند و باعث انحرافِ فهمِ دین می‌گردند.

شایسته‌سالاری در نهادهای دینی و هدایت جامعه: انتخاب افراد عالم، آگاه، بصیر و منصف برایِ مسئولیت‌هایِ هدایت و تبیینِ دین، و پرهیز از انتصاب افراد جزم‌اندیش و متحجر، که نمونه بارز آن، انحرافِ جامعه در دوران یزید بود. استفاده از ظرفیت دانش نوین: بهره‌گیری از یافته‌هایِ روان‌شناسی، علوم شناختی و جامعه‌شناسی برای درکِ بهترِ ریشه‌ها و سازوکارهایِ تحجر و یافتن راهکارهای علمی برای مقابله با آن.

نتیجه‌گیری
تحجر، خطری جدی برایِ پویایی، سلامت و اعتبار دین است. مقابله با آن، نه تنها یک ضرورت فکری، بلکه وظیفه‌ای شرعی و اجتماعی برای حفظ اصالت دین و هدایت صحیح جوامع اسلامی است. قیام امام حسین (ع) در کربلا، اوجِ مبارزه با تحجر، جمود فکری، و انحراف دینی بود. این قیام، نمادی است از ایستادگی در برابر قرائت‌هایِ انحرافی از دین که عدالت، رحمت و عقلانیت را قربانی ظاهرگرایی و قدرت‌طلبی می‌کنند. با تکیه بر عقلانیتِ دینی، فهمِ زمان‌مند شریعت، روح رحمت و عدالت، و با الگوگیری از بصیرت و فداکاری امام حسین (ع)، می‌توان بر این آفت دیرینه فائق آمد و دینی را به نمایش گذاشت که در عین اصالت، پاسخگوی نیازهای عصر حاضر باشد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *