غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ نام یک تمدن است، حافظه هزاران سال تاریخ است و میراث نسلهایی است که این خاک را با دانش، فرهنگ، ایمان و جان خویش پاس داشتهاند. این پیشینه سترگ، حرمت ایران را دوچندان کرده است و روحبخشی اسلام به این سرزمین، شأن و منزلتی افزونتر به آن بخشیده است. از همین رو، حرمت ایران نه چیزی است که بتوان آن را سبک گرفت و نه ارزشی است که بتوان شکستن آن را به امری معمول تقلیل داد.
حتی در خیال و تصور نیز نباید جایی برای خدشهدار شدن مرزهای این سرزمین باز شود، چه رسد به آنکه سخن از جنگ، و بدتر از آن خودِ جنگ، بهتدریج در ذهن و زبان جامعه به پدیدهای عادی تبدیل شود. این همان خطری است که امروز، آرام و خزنده، در حال رخ دادن است.
هر روز خبر انفجار، حمله، پرتابه و تهدید از گوشهای از کشور مخابره میشود. تکرار این خبرها، اگرچه از تلخی واقعیت میآید، اما بیم آن میرود که به مرور حساسیت عمومی را فرسوده کند. روانشناسی اجتماعی به ما میگوید تکرار یک حادثه، از شدت «فوقالعادگی» آن میکاهد و ذهن انسان را به پذیرش آن سوق میدهد. جنگ، اگر عادی شود، عادتهای سازنده را تحت تأثیر قرار میدهد.
متأسفانه بار این عادیسازی فقط بر دوش دشمن نیست. دستکم به همان اندازه، کسانی نیز در داخل، آگاهانه یا ناآگاهانه، به این روند دامن میزنند. نمونه روشن آن، رفتارهای زشتی است که این روزها علیه مذاکرهکنندگان کشور شاهد بودهایم. کسانی که مأموریتشان کاستن از سایه جنگ و گشودن راهی برای تأمین منافع ملی است، با سنگ پاسخ گرفتند. به جای نقد منصفانه، حرمت آنان را شکستند؛ با توهین، با تهمت، با نفرین، با تخریب، با بنر و با هیاهو.
این رفتارها نه نشانه قدرت است و نه دفاع از انقلاب؛ بلکه شکستن مرزهای اخلاق و عقلانیت در فضای عمومی است. در کشوری که بیحرمتی عادی شود و عقلانیتستیزی به رویهای معمول بدل گردد، دشمن نیز جسورتر میشود. شلیک موشک و پرتاب بمب کار اوست، اما بخشی از پروژه عادیسازی جنگ را کسانی پیش میبرند که در ظاهر، ۱۸۰ درجه با دشمن فاصله دارند، اما رفتارشان، ناخواسته یا خواسته، به صفحه دوم سناریوی او تبدیل میشود. دشمن میخواهد جامعه ایرانی با جنگ خو بگیرد؛ برخی در داخل نیز با ادبیات التهابآفرین و رفتارهای تند، همان مسیر را هموار میکنند.
طنز تلخ ماجرا آنجاست که بسیاری از پرشورترین مدعیان جنگ، خود هیچ نسبتی با میدان واقعی آن ندارند. نه اینکه اهل جهاد و ایثار باشند و امروز از سر تجربه سخن بگویند. تاریخ دفاع مقدس روایت دیگری دارد. بسیاری از مرشدان همین جریانها، در سالهای آتش و خون، از دورترین شهرهای در معرض تهدید نیز فاصله گرفتند، اما پس از پایان جنگ، مدعی میدان و طلبکار مردان میدان شدند.
امروز نیز از پشت تریبونهای امن، نسخه مقاومت میپیچند و دیگران را به ایستادگی فرا میخوانند، بیآنکه حتی ساعتی طعم اضطراب زندگی زیر آژیر خطر، صدای انفجار یا داغ آوارگی را چشیده باشند. شاید بد نباشد این بار، آنان را نه برای جنگیدن، بلکه فقط برای دیدن واقعیت، مدتی هرچند کوتاه در مناطق عملیاتی یا شهرهای درگیر با تهدید مستقر کنند. لازم نیست اسلحه به دست بگیرند؛ زیرا جنگ، پیش از اسلحه، فهم میخواهد. کافی است چند روز در کنار مردمی باشند که هر لحظه نگران جان فرزندانشان هستند؛ گرمای طاقتفرسای جنوب را تحمل کنند، شب را با صدای پدافند به صبح برسانند و معنای واقعی ناامنی را لمس کنند. آن وقت خواهیم دید که باز هم صدایشان بلند است؟
البته حتی این حضور نیز باید با ملاحظه باشد؛ نه در کنار رزمندگانی که با روحیه و ایمان از کشور دفاع میکنند، چراکه هراس و خودباختگی برخی مدعیان، خود میتواند مایه تضعیف روحیه آنان شود. همین که در فضای واقعی تهدید قرار گیرند، شاید دریابند جنگ، شعار نیست؛ آتش است، خون است، داغ است و مسئولیتی سنگین بر دوش همه.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، همبستگی ملی و پاسداری از حرمت خود نیاز دارد. دفاع از ایران، تنها با موشک و پدافند معنا نمییابد؛ با حفظ سرمایه اجتماعی، با پاسداشت اخلاق، با احترام به نهادهای قانونی و با حمایت از هر تلاشی که بتواند امنیت و منافع ملی را تأمین کند نیز محقق میشود.
حرمت ایران را باید از مرزها تا واژهها پاس داشت. هیچکس حق ندارد این حرمت را با هیجانهای زودگذر، تسویهحسابهای سیاسی یا نمایشهای پرهیاهو مخدوش کند. اگر جنگ نباید عادی شود، ادبیات جنگطلبانه نیز نباید عادی گردد. ایران آنقدر بزرگ و شریف هست که عقلانیت را بر هیاهو، و منافع ملی را بر خودنماییهای سیاسی ترجیح دهد و راه خود را به سوی موفقیت بگشاید.
انتهای پیام


