دکترمحمدحسن علایی (جامعهشناس) در یادداشتی با عنوان «آمریکا، ناقض اعظم تفاهمنامه اسلامآباد!» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
ناقض قطعی تفاهمنامه اسلامآباد بیتردید طرف آمریکایی، به عنوان طرف متخاصم و متجاوز این جنگ است، بحث اصلی این نیست که چندین و چند بند این تفاهمنامه در یک مدت کوتاه نقض شد، بحث اصلی، این هم نیست که ما به سابقهی بدعهدهای این کشور آشنا نبودیم، بحث اصلی حتی بر سر برخی اختلافات و انتقادات داخلی و متهم دانستن طرف ایرانی در نقض تفاهمنامه هم نیست، بلکه پرسش بنیادین این است چرا آمریکا زیر بار تفاهمنامهای رفت که خودش در کمترین زمان تقریبا همهی بندهایش را نقض کرد؟! چرا پس از امضای آن، با این سرعت آن را نقض کرد؟!
اندیشیدن به این پرسش، از آن جهت مهم است که میتواند نه تنها اهداف پلید دشمن را برای ما روشنتر سازد، بل ما را به فهم و شناخت بیشتر دشمن و تشخیص موقعیت وی یاری میرساند، پیش از پرداختن تفصیلی به این پرسش، که مجال مستوفای دیگری میطلبد، پاسخ صریح و اجمالی نگارنده، اذعان به گرفتار آمدن آمریکا نه فقط در باتلاق خطای محاسباتی این جنگ، که سرباز زدن وی در پذیرش این حقیقت تلخ است که آمریکا دیگر آن ابرقدرت نظام تک قطبی جهان نیست و پس از جنگ ایران، روز به روز بایستی بیشتر با این حقیقت دردناک مواجهه پیدا کند و دیگر نه با انکار و نه با توسل به جنگافروزی و چنگ زدن به پروپاگاندای رسانهای نمیتواند به هژمونی پیشین خویش بازگردد و ناگزیر است افول را بپذیرد.
فیگور ترامپ، شاید، تجسم عینی همین افول در پیشگاه تاریخ باشد، درست است که ایران عزیز ما نیز در این مسابقهی تابآوری که فرسایشی شدن جنگ به ما تحمیل کرده است متحمل هزینهها و سختیهای زیادی میگردد، لیکن آمریکا و شخص ترامپ و دولت او نیز، درتقلای کاستن از هزینههای آن خود را به در و دیوار میزند تا مگر با کسب کمترین دستاوردی بتواند این هزینههای گزاف را توجیه کند و آن را برای افکار عمومی جهان و مخصوصا انبوه منتقدان سیاستهای دولت و ناراضیان در داخل آمریکا بفروشد. فلذا امیدوار است با کش دادن به این قائله و راه انداختن بازی جنگ، آتشبس،مذاکره و … در نهایت طرف ایرانی را اگر نه وادار به تسلیم، دستکم مجبور به دادن امتیاز کند. اساسا دیپلماسی اجبار، بی هزینه نیست، آن هم با وجود نفوذی که لابی صهیونیستی بر روی آمریکا دارد.
سخن آخر اینکه، آنچه باعث شده است محاسبات آمریکاییها غلط از آب دربیاید، عدم شناخت آنها از ایرانیان و دست کم گرفتن قدرت مقاومت ایشان است، که البته تا به امروز مجموعه حاکمیتی ما، بدنهی دولت و نیروهای دفاعی کشور، در کنار مردم مقاوم و ریشهدارمان، درسهای خوبی به آنها داده است، و به فضل الهی با اتحاد و انسجام درسهای بیشتری هم خواهد داد. دیپلماسی اجبار با ایرانیان جواب نداده و نمیدهد، تهدید زیرساختها با تهدید متقابل زیرساختهای منطقه و خطر جهش جهانی قیمت نفت، مواجه میگردد، تنها راه، تفاهمیست که هم دولتهای منطقه و هم کشور متخاصم و متجاوز با به رسمیت شناختن حق ایرانیان بایستی به انعقاد آن مدد برسانند و البته برای رسیدن به وضعیت پایدار، این بار دیگر اشتباه ارتکاب به نقض آن را تکرار نکنند.
انتهای پیام





