منطق راهبردی پشت ائتلاف مکه | مصطفی نجفی

مصطفی نجفی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیاری از مفروضات حاکم بر معادلات منطقه را به چالش کشید و نظم امنیتی و سیاسی منطقه را به مرحله‌ای تازه رساند. نتانیاهو در پی آن بود که به گفته خودش با حذف ایران و محور منطقه‌ای آن، موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود اسرائیل تغییر دهد و زمینه شکل‌گیری نظمی جدید را فراهم کند. اما تحولات جنگ نشان داد که این محاسبه با واقعیت‌های پیچیده منطقه فاصله دارد.

ساختار سیاسی ایران پابرجا ماند، تهران توانست دامنه جنگ را فراتر از مرزهای خود گسترش دهد و با منطقه‌ای‌کردن منازعه، هزینه‌های آن را برای سایر بازیگران افزایش دهد. ورود تنگه هرمز به معادله جنگ نیز نشان داد که در خاورمیانه، هیچ جنگ بزرگی را نمی‌توان در یک جغرافیای محدود نگه داشت.

این وضعیت بیش از همه اعراب و مشخصا  عربستان سعودی را نسبت به آسیب‌پذیری‌های نظم امنیتی موجود حساس کرده است. ریاض طی دهه‌های گذشته امنیت خود را تا حد زیادی بر شراکت راهبردی با آمریکا بنا کرده بود، اما جنگ با ایران نشان داد که اتکا به یک قدرت خارجی الزاماً به معنای مصون‌ماندن از تبعات جنگ نیست.

از این رو، نزدیک‌شدن عربستان به ترکیه و پاکستان را باید بخشی از راهبرد ریاض برای متنوع‌سازی شرکای امنیتی، کاهش وابستگی به یک محور و جبران کسری موازنه در برابر تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل دانست.

بنابراین، توافق دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. برای عربستان، این توافق ایجاد یک لایه امنیتی جدید در کنار شراکت با آمریکاست؛ برای ترکیه، فرصتی برای تقویت نقش منطقه‌ای و ایجاد موازنه در برابر افزایش نفوذ اسرائیل و برای پاکستان، ترکیبی از منافع اقتصادی، امنیتی و تلاش برای حفظ جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت نظامی مهم در جهان اسلام است.

به همین جهت، سه کشور با انگیزه‌های یکسان وارد این توافق نشده‌اند، اما در یک نقطه اشتراک دارند و آنهم افزایش گزینه‌های خود در برابر محیط امنیتی متغیر منطقه است.

بر اساس توافق دفاعی مکه، حمله مسلحانه علیه هر یک از اعضا، حمله علیه تمامی اعضا تلقی می‌شود. با این حال، مسئله اصلی نه متن توافق، بلکه میزان آمادگی اعضا برای تبدیل این تعهد سیاسی و حقوقی به اقدام نظامی است.

پرسش اساسی این است که اگر در یک جنگ گسترده‌تر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، تهران در واکنش به حملات آمریکا عربستان را هدف قرار دهد، آیا ترکیه و پاکستان نیز علیه ایران وارد جنگ خواهند شد؟ به نظر می‌رسد پاسخ منفی است و احتمال چنین سناریویی پایین باشد.

ترکیه، با وجود رقابت‌های جدی با ایران، منفعتی در ورود به یک جنگ مستقیم و گسترده با تهران ندارد. ایران برای آنکارا همسایه‌ای مهم و بازیگری تأثیرگذار بر محیط امنیتی و اقتصادی آن است و ترکیه ترجیح می‌دهد در معادلات میان ایران، عربستان، اسرائیل و آمریکا امکان مانور داشته باشد، نه اینکه خود را به یکی از طرف‌های جنگ تبدیل کند. پاکستان نیز با توجه به محدودیت‌های اقتصادی و چالش‌های امنیتی خود، بعید است بخواهد با ورود مستقیم به جنگ با ایران، جبهه‌ای پرهزینه برای خود ایجاد کند.

بنابراین، اگر ایران به عربستان حمله کند، واکنش ترکیه و پاکستان احتمالاً در نقطه‌ای میان «بی‌تفاوتی» و «ورود مستقیم به جنگ» قرار خواهد گرفت. حمایت سیاسی، همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی دفاعی و لجستیکی، افزایش آمادگی نظامی و تلاش برای مهار بحران، گزینه‌هایی محتمل‌تر از ورود مستقیم و تمام عیار به جنگ با ایران خواهند بود.

از این منظر، قدرت واقعی ائتلاف مکه را باید بیشتر در تلاش برای تقویت بازدارندگی آن جست‌وجو کرد تا در توانایی اعضا برای ورود به یک جنگ مشترک.

اهمیت توافق در این نیست که عربستان مطمئن باشد ترکیه و پاکستان در هر شرایطی ارتش‌های خود را وارد میدان خواهند کرد؛ بلکه در این است که حمله به عربستان دیگر صرفاً یک رویارویی دوجانبه تلقی نشود و طرف مهاجم بداند که ممکن است با واکنش سیاسی، امنیتی و نظامی چند بازیگر مواجه شود.

به همین دلیل، نباید توافق مکه را ناتوی منطقه‌ای دانست. این سه کشور نه منافع کاملاً مشترکی دارند و نه در برابر همه تهدیدها موضع یکسانی خواهند داشت. آنچه شکل گرفته، بیشتر یک ائتلاف موازنه‌ای با هدف بازدارندگی است که هر عضو می‌کوشد از آن برای افزایش قدرت مانور خود استفاده کند.

از سوی دیگر، اهمیت دیگر این توافق را باید در روند بزرگ‌تری دید که در حال تغییر چهره نظم امنیتی خاورمیانه است. کشورهای منطقه دیگر مانند گذشته حاضر نیستند امنیت خود را صرفاً به یک قدرت خارجی یا یک محور سیاسی گره بزنند. آمریکا همچنان مهم‌ترین قدرت خارجی در منطقه است، اما اتکای کامل به واشنگتن برای بسیاری از بازیگران منطقه‌ای پرریسک شده است.

از سوی دیگر، اسرائیل نیز با وجود برتری نسبی نظامی، نتوانسته است قواعد امنیتی جدیدی را بر منطقه تحمیل کند. در نتیجه، بازیگران منطقه‌ای به سمت تنوع‌بخشی به روابط و ایجاد ائتلاف‌های موازی حرکت کرده‌اند.

از این منظر، خاورمیانه بیش از آنکه به سمت شکل‌گیری بلوک‌های ثابت حرکت کند، در حال ورود به دوره‌ای از موازنه‌های چندگانه و ائتلاف‌های سیال است. کشورها لزوماً متحد دائمی یکدیگر نیستند، بلکه بر اساس نوع تهدید و هزینه‌های پیش‌رو به یکدیگر نزدیک می‌شوند. توافق عربستان، ترکیه و پاکستان را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد؛ نه باید آن را دست‌کم گرفت و نه به یک اتحاد نظامی تعیین‌کننده ارتقا داد.

آزمون واقعی این توافق زمانی خواهد بود که یکی از اعضا واقعاً در معرض حمله قرار گیرد. اگر در چنین شرایطی ترکیه و پاکستان از عربستان حمایت سیاسی، اطلاعاتی و دفاعی کنند، اما از ورود مستقیم به جنگ خودداری کنند، این الزاماً به معنای شکست توافق نیست؛ بلکه محدودیت‌های آن را نیز نشان خواهد داد.

در نهایت، پرسش اصلی درباره توافق مکه این نیست که آیا ترکیه و پاکستان در صورت حمله ایران به عربستان وارد جنگ خواهند شد یا نه؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا وجود چنین توافقی می‌تواند محاسبات ایران، اسرائیل و آمریکا را درباره هزینه‌های یک جنگ منطقه‌ای تغییر دهد یا خیر.

اگر پاسخ مثبت باشد، ائتلاف مکه حتی بدون شلیک یک گلوله نیز می‌تواند بخشی از کارکرد راهبردی خود را محقق کرده باشد. در غیر اینصورت با چالش جدی برای تحقق اهداف مواجه می‌شود.

در خاورمیانه‌ای که جنگ می‌تواند در مدت کوتاهی از یک کشور به کل منطقه سرایت کند، امنیت بیش از هر زمان دیگری به داشتن گزینه‌های متعدد وابسته است و ائتلاف مکه را باید تلاشی در همین جهت دانست.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *