محمدرضا سلیمی، روانشناس و نویسندهی حوزه تفکر انتقادی نوشت:
«لجاجت فکری نوعی ویژگی رفتاری و شناختیست که در آن فرد سرسختانه از باورها، نظرها و عقاید خود دفاع میکند؛ درحالیکه نمیتواند یا تمایل ندارد دیدگاههای مخالف را بپذیرد یا آنها را تحلیل و ارزیابی کند.
لجاجت فکری یعنی اینکه فرد حتی در برابر شواهد، دلایل یا اطلاعات جدید نیز مایل نیست نظر خود را بررسی یا اصلاح کند و بیشتر از آنکه به دنبال حقیقت باشد، به دنبال اثبات درستی باور خود است.
بهعبارتدیگر، لجاجت فکری یعنی چسبیدن به یک نظر یا باور، نه به دلیل درست بودن آن، بلکه به دلیل اینکه «نظر و باورِ من است».
الف. علائم: نشانههای رفتاری و شناختی
فردی که به لجاجت فکری مبتلاست معمولاً رفتارهای زیر را بروز میدهد:
۱. تبدیل گفتوگو به دادگاه: برای فرد مبتلا به لجاجت فکری گفتوگو صرفاً میدانیست که باید در آن پیروز شود و طرف مقابل را شکست دهد.
۲. ناتوانی در به کارگیری عبارتهای تردید: در فرهنگ لغت فرد مبتلا به لجاجت فکری واژههایی مانند «شاید»، «احتمالاً» یا «نمیدانم» یافت نمیشود. سخنان او سرشار از گزارههای قطعی و مطلق است.
۳. گوش دادنِ مسلحانه: فرد در حین گوش دادن، بهجای تلاش برای فهم دیدگاه مقابل، در حال «آماده باش» برای پاسخ دادن و ضدحمله است.
۴. حمله به شخص به جای استدلال: زمانی که در برابر استدلالهای قوی طرف مقابل کم میآورد، بهسرعت به شخصیت یا انگیزههای او حمله میکند.
ب. علتها: ریشههای روانشناختی
۱. یکی دانستن باور با هویت: مهمترین ریشهی لجاجت فکری یکی دانستن عقیده با هویت فردیست. در نظر این افراد «اشتباه کردن» به معنای «بیارزش بودن» است. بنابراین، دفاع از عقیده به جنگی برای حفظ هویت و بقا تبدیل میشود.
۲. اضطراب و ناامنی درونی: افرادی که اضطراب بالایی دارند معمولاً از ابهام گریزاناند. لجاجت برای آنان نوعی امنیت کاذب و تصویری سیاه و سفید از جهان فراهم میکند؛ جهانی که در آن تکلیف همه چیز روشن و قطعیست.
۳. سوگیری تأییدی افراطی: ذهن افراد لجباز مانند فیلتری عمل میکند که تنها اطلاعات تأییدکنندهی باورهایشان را عبور میدهد، درحالیکه شواهد مخالف را نادیده میگیرد، تحریف میکند یا کماهمیت جلوه میدهد.
پ. عوارض: پیامدهای فردی و سازمانی
۱. انجماد فکری و توقف رشد: افراد مبتلا به لجاجت فکری در باورهای قبلی و قدیمی خود متوقف میشوند و بهتدریج ظرفیت یادگیری، تفکر نقادانه و پذیرش ایدههای جدید را از دست میدهند.
۲. تنهایی و انزوای اجتماعی: لجاجت بیشازحد باعث میشود دیگران بهتدریج از گفتوگو با چنین فردی خسته شوند و از او فاصله بگیرند؛ در نتیجه، فرد به سوی انزوا و تنهایی سوق داده میشود.
۳. تصمیمگیریهای فاجعهبار سازمانی: در عرصهی مدیریت این عارضه میتواند به نوعی ناشنوایی نظاممند در برابر هشدارها و توصیههای کارشناسان منجر شود و زمینهی شکستهای بزرگ مالی، مدیریتی یا ساختاری فراهم کند.
ت. علاج: رهایی از لجاجت فکری
۱. تمرین تفکیک کردن باور از هویت: فرد میتواند مدام این گزاره را یادآوری کند: «من آن چیزی نیستم که فکر میکنم؛ من کسی هستم که فکر میکند. بنابراین، اگر اندیشهام اشتباه باشد، هویت و ارزش من از بین نمیرود.»
۲. نهادینه کردن تواضع فکری: انسان موجودی خطاپذیر است. پذیرفتن محدودیتهای حسی و شناختی به ما یادآوری میکند که زاویهی دید ما همواره محدود است. تواضع فکری یعنی پذیرفتن اینکه دانش ما محدود است، همه چیز را نمیدانیم و ذهن ما مستعد خطاهای نظاممند و سوگیریهای شناختیست.
۳. استفاده از تکنیک «وکیل مدافع شیطان»: هرگاه روی عقیدهای پافشاری میکنید، خود را موظف کنید دست کم سه استدلال قوی و منطقی علیه دیدگاه خود بنویسید. این تمرین به شکل قابل توجهی انعطافپذیری شناختی را افزایش میدهد.
۴. تقویت انعطافپذیری شناختی: انعطافپذیری شناختی به معنی توانایی بازنگری و اصلاح باورها در پرتو شواهد و اطلاعات جدید است.
۵. تمرین سکوت متفکرانه: پیش از پاسخ دادن، اندکی مکث کنید و با هدف فهمیدن، نه پاسخ دادن، به سخنان طرف مقابل به دقت گوش دهید.
ث. عرصههای بروز لجاجت فکری
۱. خانواده: در خانواده، لجاجت فکری سبب میشود گفتوگوها بهجای ایجاد صمیمیت و تفاهم به دادگاهی برای تعیین مقصر و اثبات حقانیت خود تبدیل شوند؛ فرآیندی که روابط خانوادگی را به سمت فرسودگی و فروپاشی سوق میدهد.
۲. سیاست و مذهب: یکی از آشکارترین جلوههای لجاجت فکری در عرصهی سیاست و مذهب مشاهده میشود؛ جایی که حقیقت گاه قربانی وفاداریهای حزبی، ایدئولوژیک یا مذهبی میشود.
۳. علم و دانش: لجاجت فکری در محیطهای علمی نیز مشاهده میشود؛ زمانی که پژوهشگر نظریهی خود را حقیقتی تغییرناپذیر میپندارد و در برابر شواهد جدید مقاومت میکند.»
انتهای پیام




