محمدرضا سلیمی، روانشناس و نویسندهی حوزه تفکر انتقادی در کانال تلگرامی خود نوشت:
یکی از دشوارترین مراحل ارزیابی استدلالها نحوهی مواجهه با مغالطههاست. مغالطهشناس ناشی سریع واکنش نشان میدهد و برچسب مغالطی بودن به استدلال میزند، اما متفکر نقاد بهراحتی مغالطه را در استدلال تشخیص میدهد، اما در بیان آن شتاب نمیکند.
هنر متفکر نقاد در این نیست که نام مغالطهها را سریع بر زبان بیاورد یا بیدرنگ به استدلال برچسب «مغالطی» بزند؛ هنر او در این است که پیش از هر داوری، ساختار استدلال را بهدقت تحلیل کند، بافت و شرایط استدلالکننده را در نظر بگیرد، احتمال سوءبرداشتها را بررسی کند و زمانی از «مغالطه» سخن بگوید که شواهد کافی برای آن در اختیار داشته باشد.
در واقع، هنر متفکر نقاد فقط یافتن مغالطه نیست؛ بلکه پیش از نقد میکوشد با تکیه بر «اصل نیکاندیشی» استدلال را تا حد امکان اصلاح کند و قویترین و منطقیترین تفسیر ممکن را از آن به دست آورد. بهبیاندیگر، متفکر نقاد مغالطهیاب نیست؛ حقیقتجوست.
متفکر نقاد در مواجهه با استدلالهای مغالطی بیش از آنکه در پی یافتن مغالطه باشد میکوشد فرایند اندیشیدن را بفهمد، ارزیابی کند و در صورت امکان آن را اصلاح کند. هدف او شکست دادن طرف مقابل نیست، بلکه شفافسازی استدلال و دستیابی به حقیقت است.
متفکر نقاد در مواجهه با استدلال مغالطی:
۱. خونسردی خود را حفظ میکند.
او در برابر استدلال مغالطی عصبانی نمیشود، زیرا میداند عصبانیت زمینه را برای مغالطههای تازه فراهم میکند.
۲. بر استدلال تمرکز میکند، نه بر استدلالکننده. به جای آنکه بگوید: «تو مغالطه میکنی»، میگوید: «به نظر میرسد این بخش از استدلال بر این پیشفرض استوار است که…»
۳. احتمال سوءتفاهم را بررسی میکند. قبل از هر پیشداوری، از طرف مقابل میخواهد منظور خود را روشنتر بیان کند؛ زیرا گاهی آنچه مغالطه به نظر میرسد، صرفاً ناتوانی در بیان منظور است.
۴. بهجای اینکه نام مغالطه را بگوید، سازوکار آن را توضیح میدهد. درواقع، به جای برچسب زدن، نشان میدهد استدلال دقیقاً در کدام مقدمه، نتیجه یا رابطهی میان آنها اشکال دارد.
۵. پرسشهای هدایتکننده میپرسد.
برای مثال میپرسد: «ادعای اصلی چیست؟»، «چه دلایلی برای آن ارائه شده است؟»، «رابطهی دلیل با نتیجه چیست؟»، «اگر این پیشفرض نادرست باشد، آیا نتیجه همچنان درست است؟» و «چه شواهدی از نتیجهی استدلال حمایت میکند؟»
۶. بین مغالطه و سفسطه فرق میگذارد. او میداند که مغالطه ممکن است از ناآگاهی یا خطای شناختی ناشی شود، اما سفسطه معمولاً خطای عمدی و گمراهکننده برای فریب مخاطب است.
۷. در صورت تداوم سفسطه، قواعد گفتوگو را یادآوری میکند. اگر طرف مقابل آگاهانه از سفسطه برای منحرف کردن بحث استفاده کند، وارد بازی او نمیشود و میگوید: «تا زمانی که دربارهی ادعای اصلی و شواهد آن گفتوگو نکنیم، ادامهی این بحث فایده ندارد.»
۸. پیشفرضهای پنهان را آشکار میکند. برای مثال، میپرسد: «برای درست بودن این نتیجه، چه پیشفرضهایی باید پذیرفته شود؟»
۹. بهجای برچسب زدن، ساختار استدلال را تحلیل میکند. برای مثال، سوال میکند: «آیا احساسات جایگزین شواهد شدهاند؟»، «آیا نتیجهگیری فراتر از شواهد است؟»، «آیا موضوع بحث تغییر کرده است؟»
۱۰. اصل نیکاندیشی را رعایت میکند. ابتدا قویترین و معقولترین تفسیر ممکن از سخن طرف مقابل را در نظر میگیرد، سپس آن را نقد میکند.
۱۱. بهجای سرزنش، به اصلاح استدلال کمک میکند. هدف او ارتقای کیفیت تفکر است، نه اثبات برتری خود.
۱۲. از موضع برتر بحث نمیکند. تشخیص یک مغالطه را نشانهی برتری خود نمیداند، گوینده را تحقیر نمیکند و از بیان جملههایی مانند «تو اصلاً منطقی نیستی» یا «چیزی از این موضوع نمیفهمی» پرهیز میکند.
۱۳. از تمسخر، طعنه و کنایه دوری میکند، زیرا میداند این رفتارها گفتوگوی عقلانی را تضعیف میکنند.
۱۴. یک مغالطه را مساوی با بیارزش بودن کل استدلال نمیداند. او میداند وجود یک مغالطه در استدلال، لزوماً به معنای نادرست بودن کل استدلال نیست.
۱۵. تا حد امکان گفتوگو را ادامه میدهد. به محض مشاهدهی یک مغالطه، بحث را رها نمیکند؛ بلکه میکوشد امکان اصلاح، توضیح و شفافسازی استدلال را فراهم کند.
متفکر نقاد با مغالطه مبارزه میکند، نه با مغالطهکننده. او به جای تحقیر افراد و حمله به آنها میکوشد کیفیت استدلال را ارتقا دهد؛ رویکردی که هم اخلاقیتر است، هم در تغییر نگرش استدلالکننده موثرتر.
به زبان تمثیل، متفکر نقاد با استدلال مغالطی همانطور رفتار میکند که یک پزشک با بیماری: ابتدا آن را تشخیص میدهد، سپس علت و علائم را بررسی میکند و درنهایت میکوشد، بهجای سرزنش بیمار، بیماری را درمان کند.
منبع: زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست ویرایش)
انتهای پیام





