محمدرضا سلیمی، روانشناس و نویسندهی حوزه تفکر انتقادی در مطلبی با عنوان Assumptions: The Backbone of Concepts در کانال تلگرامی خود نوشت:
تصور کنید فردی را با موهای ژولیده، لباس مندرس، صورت سیاه و کثیف در پیادهرو خیابان میبینید که روی یک کارتون خوابیده است. شما «فرض» میگیرید که این شخص «معتاد» است. چرا؟ چه پیشفرضهایی مفهوم «معتاد» را در ذهن شما شکل میدهند؟
پیشفرضهای پنهان مفهوم «معتاد» که ممکن است ذهن، آگاهانه یا ناآگاهانه، آنها را درست فرض کند عبارتاند از:
۱. معتادان معمولاً ظاهر نامرتبی دارند.
۲. معتادان معمولاً لباسهای کهنه و مندرس میپوشند.
۳. معتادان معمولاً به نظافت و بهداشت خود اهمیت نمیدهند.
۴. معتادان ممکن است در خیابان روی کارتن بخوابند.
۵. معتادان بیخانمان هستند.
شما هم میتوانید چند پیشفرض دیگر را به فهرست بالا اضافه کنید. اما واقعیت این است که ما فقط دادههای حسی در اختیار داریم: موهای ژولیده، لباس مندرس، صورت کثیف و خوابیدن روی کارتن. از این دادههای حسی «معتاد بودن» مشاهده نمیشود، بلکه استنباط میشود.
ما معمولاً تصور میکنیم مفهومها واژههایی هستند که بهسادگی در ذهن ما حضور دارند؛ واژههایی مانند «آزادی»، «موفقیت»، «عدالت»، «عشق»، «احترام»، «خانواده»، «تعهد»، «خوب» و «بد». اما اگر کمی دقیقتر و عمیقتر بیندیشیم، متوجه میشویم که پشت هر مفهومی مجموعهای از باورها و پیشفرضهای پنهان قرار دارد که آن مفهوم را در ذهن ما میسازند.
بهعبارتدیگر، مفهوم فقط یک «واژه» نیست؛ شبکهای از پیشفرضهاست که به آن واژه معنا میبخشد.
فرض کنید دو نفر دربارهی «موفقیت» بحث میکنند. هردو از یک واژه استفاده میکنند، اما یکی مفهوم موفقیت را در «ثروت و موقعیت اجتماعی» میفهمد و دیگری در «آرامش، رضایت و کیفیت زندگی». ظاهراً هردو دربارهی یک مفهوم صحبت میکنند، اما درواقع معناهای متفاوتی از این مفهوم در ذهن خود پروراندهاند؛ زیرا پیشفرضهایشان دربارهی «زندگی» و «خوشبختی» متفاوت است.
پیشفرض چیست؟
پیشفرض باوریست که معمولاً قبل از بررسی آگاهانه وارد فرایند فهم و قضاوت میشود. بهعبارتدیگر، پیشفرضها تصورات ذهنی هستند که آنها را درست فرض میگیریم و معمولاً دربارهشان سؤال نمیکنیم. مثلاً، وقتی میگوییم: «بچهها باید به حرفهای بزرگترها گوش کنند.» پشت این جمله ممکن است پیشفرضهای زیر پنهان شده باشند:
۱. بزرگترها معمولاً آگاهترند.
۲. بزرگترها باتجربهترند.
۳. مخالفت کودک با بزرگترها نوعی بیاحترامیست.
۴. نظم خانواده به اطاعت فرزندان به اعضای بزرگتر وابسته است.
ممکن است فرد هرگز این پیشفرضها را به زبان نیاورد؛ اما همین پیشفرضهای پنهان مفهوم «احترام» و «تربیت» را در ذهن او شکل میدهند.
چرا پیشفرضها را «ستون فقرات» مفاهیم مینامیم؟
ستون فقرات دیده نمیشود، اما ساختار بدن بدون آن نمیتواند شکل و استحکام خود را حفظ کند. پیشفرضها نیز اغلب در سطح خودآگاه ذهن دیده نمیشوند، اما ساختار مفاهیم را محکم نگه میدارند.
اگر پیشفرضهای پنهان یک مفهوم را تغییر دهیم، ممکن است خود مفهوم نیز تغییر کند. برای مثال، اگر مفهوم «احترام» را بر این پیشفرض بنا کنیم که: «احترام یعنی اطاعت از افراد بزرگتر.»، احترام معنای خاصی پیدا میکند. اما اگر پیشفرض را تغییر دهیم: «احترام یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و حق انتخاب دیگران.»، آنگاه مفهوم احترام نیز تغییر میکند.
بنابراین، تغییر پیشفرضها میتواند به تغییر معنای مفاهیم منجر شود. بههمیندلیل، برای فهم دقیق یک مفهوم نباید فقط سوال کنیم: «این واژه یعنی چه؟» بلکه باید بپرسیم: «چه پیشفرضهایی باعث شدهاند این واژه را اینگونه معنا کنیم؟»
تفکر نقادانه از «مفهوم» عبور میکند و به «پیشفرض» میرسد. درواقع، متفکران نقاد به پیشفرضهای پنهان میاندیشند و آنها را آشکار میکنند. آنها سؤال میکنند: «این مفهوم بر چه پیشفرضهایی بنا شده است؟» «این پیشفرضها از کجا آمدهاند؟ آیا موجهاند؟ آیا هنوز معتبرند؟ چه شواهدی از آنها حمایت میکند؟ اگر این پیشفرضها را تغییر دهیم، آیا به مفهوم دیگری خواهیم رسید؟»
انتهای پیام





