پوریا گل محمدی در سایت انجمن جامعهشناسی ایران نوشت:
«جامعهشناسان ادبیات، مانند لوکاچ و گلدمن، معتقدند ادبیات نه تنها بازتاب جامعه است، بلکه بر جامعه هم اثر میگذارد. یعنی، رابطه ادبیات و جنگ رابطهای دو سویه است؛ جنگ بر ادبیات اثر میگذارد و ادبیات هم میتواند بر شکلگیری، تداوم یا پایان جنگ تأثیر داشته باشد.
وقتی از ادبیات سخن میگوییم، منظور فقط شعر، داستان یا رمان نیست. گفتوگو، مطالب رسانه، سخنرانیها، یادداشتها و حتی نوشتهها و پستهایی که هر روز در فضای مجازی منتشر میشوند نیز بخشی از ادبیات امروز هستند. گاهی یک جمله، یک روایت یا یک یادداشت میتواند ذهن مخاطب را به سمت صلح و گفتوگو ببرد و گاهی نیز با دامن زدن به نفرت، تحقیر و سوء برداشت، زمینه اختلاف و حتی جنگ را فراهم کند. بسیاری از تنشها پیش از آنکه در میدان نبرد شکل بگیرند، در عرصه زبان و روایت آغاز میشوند. در طول تاریخ ، جنگ های کلامی و زبانی مقدمه بسیاری از جنگ ها بوده اند.
ادبیات میتواند از حق و عدالت دفاع کند و صدای مظلوم باشد، اما اگر در خدمت قدرت، تبلیغات یا نفرت قرار بگیرد، ممکن است به ابزاری برای توجیه خشونت و جنگ تبدیل شود. همانگونه که میتواند فرهنگ گفتوگو، مدارا و صلح را در جامعه تقویت کند، قادر است خشونت، دشمن سازی و دو قطبی سازی را نیز در جامعه نهادینه کند.
جنگ هم بر ادبیات اثر میگذارد. جنگ تجربههایی را پیش روی انسان قرار میدهد که خود زمینه خلق آثار ادبی را فراهم میکنند؛ از شعر و خاطره گرفته تا داستان، رمان و زندگینامه. در چنین شرایطی، گونهای از ادبیات با عنوان «ادبیات جنگ» شکل میگیرد و گاهی آنقدر پررنگ میشود که دیگر گونههای ادبی را به حاشیه میراند. در تاریخ ادبیات ایران و جهان نیز نمونههای فراوانی از این رابطه دیده میشود. شاهنامه فردوسی، با روایت نبردها و رجزخوانیهای پهلوانان، هم بازتاب فرهنگ و مناسبات روزگار خود است و هم در شکلگیری هویت ملی و روحیه حماسی ایرانیان نقش داشته است.
در دوره مشروطه نیز شعر و نثر ادبی، هم بازتاب مبارزه مردم با استبداد بود و هم با آگاهیبخشی و برانگیختن افکار عمومی، در پیشبرد نهضت مشروطه نقش ایفا کرد. در مقیاسی جهانی نیز دو جنگ جهانی، ادبیات قرن بیستم را به شدت تحت تأثیر قرار دادند؛ بسیاری از شاعران و نویسندگان، رنج، ویرانی و پیامدهای جنگ را روایت کردند و همین آثار، نگاه نسلهای بعد را نسبت به جنگ، صلح و ارزش زندگی انسان تغییر داد.
رجزخوانی پیش از جنگ، که امروز به شکل پست های مجازی و رسانه های نوین بازتولید می شود، نشان میدهد که حتی در میدان نبرد، پیروزی تنها به شمشیر وابسته نیست، بلکه کلمه، زبان و قدرت بیان نیز میتوانند نقشآفرین باشند.
این رابطه دو سویه جنگ و ادبیات، آثار مستقیمی بر جامعه میگذارد. اگر ادبیات به سمت گفتوگو، احترام متقابل و همدلی حرکت کند، جامعه نیز بیشتر به حل اختلافها از راه تعامل و گفتوگو گرایش پیدا میکند. اما اگر زبان و ادبیات بر نفرت، تحقیر و دشمن سازی استوار شود، این نگاه به تدریج وارد فرهنگ عمومی میشود و زمینه بروز خشونت و درگیری را فراهم میکند. از طرفی، جنگ نیز با تغییر ارزشها، تجربههای جمعی و حافظه تاریخی یک ملت، مسیر ادبیات و نگاه نسلهای بعد را تغییر میدهد.
در نهایت، ادبیات و جنگ را نمیتوان دو پدیده جدا از هم دانست. هر کدام بر دیگری اثر میگذارد و نتیجه این تعامل در فرهنگ، افکار عمومی و رفتار اجتماعی دیده میشود. شاید به همین دلیل باشد که گاهی یک واژه میتواند آغازگر یک نزاع باشد و گاهی نیز همان واژه، می تواند راهی برای آشتی و صلح باز کند.»
انتهای پیام




