حسین جنتی از شاعران حاضر در جلسهی رمضانی با رهبری در سال ۸۹، سال پس از وقایع پس از انتخابات ۸۸، بود. او در روایت تازهی خود از آن جلسه مدعیست که شعری را برای خواندن انتخاب کرد که مجوز میزبانان را دریافت نکرده بود.
آقای جنتی حالا و در این روایت تازه از آن جلسه میگوید که شعر خوانده شده از سوی او محتوایی انتقادی و اعتراضی خطاب به رهبری داشته است.
حسین جنتی چند روز پس از حضور در بیت رهبری در سال ۸۹ گفتوگویی با خبرگزاری فارس داشته و گفته بود:
این جلسهها تعریف کردنی نیست دیدنی است. بسیار صمیمی و خوب برگزار شد. البته به نظر من صمیمانه تر از سالهای دیگر برگزار شد به دلیل توجههای بیشتری که به این جلسه شده بود.
اتفاق خیلی مبارکی که امسال برای من افتاد توجه مقام معظم رهبری به شعر من بود و این توجه ایشان تعهد و مسئولیت برای من به دنبال داشت. از این به بعد باید بیشتر حواسم را جمع کنم چون تکلیف بیشتری بر عهده امثال بنده است. وقتی رهبری توجه ویژهای به چیزی دارند پس توقع ویژهای هم از همان فرد یا موضوع دارند و این تعهد و مسئولیت میآورد.
توضیحات آخر ایشان هم نشان داد که دغدغههایی که من در شعرم داشتم را به خوبی متوجه شدند و سر همین قضیه بود که فرمودند این دغدغه مقدس است و البته باید رفع شود همان شب هم ایشان علی معلم را مورد خطاب قرار دادند که از استادانی چون شما توقع می رود که این دغدغهها را رفع کنید. من هم از آن شب دنبال رفع آن دغدغه با کمک گرفتن از استادان بزرگوار هستم.
مطلب جالبی که در این دیدارها به وضوح خود را نشان میدهد اشراف کامل رهبر انقلاب به شعر است و این برای کسانی که در حوزه شعر فعالیت میکنند خیلی مغتنم است و اصلا نمونهاش در کشورهای دیگر وجود ندارد که شخص اول مملکت اهل شعر و ادب و متخصص در این حوزه باشد.
تسلط کامل آیت الله خامنهای به شعر که هنر ملی ما است باعث شده که ناشیگری در حضور ایشان اصلا جایی نداشته باشد و همه دوستان شاعری که به این جلسات میآیند همه به سطح قابل قبولی در شعر رسیدهاند تا در حضور ایشان شعر بخوانند چون آقا بسیار نکته سنج و ریز بین است. هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ احساس شعر کاملا اشراف دارند.
اعتراف میکنم شعر خواندن در محضر ایشان ترسناک است. البته ترس از نظر فن شعر و نه حضور در خدمت ایشان. یعنی واقعا آدم باید به جراتی رسیده باشد که آنجا شعر بخواند و باید بگویم آنجا موقع شعرخواندن به عرق ریزی افتاده بودم.
تغییرها در ساختار و فرم از انقلاب اسلامی شروع شده و در سالهای اخیر قوت گرفته است و دلیلش این است که مسئولان بیش از پیش به شعر پرداخته و به آن بها دادهاند. هر وقت حکومتها با شاعران همراه باشند شعر پیشرفت میکند. البته این به معنای همراهی حکومت با شعر است و نه دخالت در این حوزه.
فیلم شعرخوانی حسین جنتی در بیت رهبری در شهریور ۸۹
متن شعر آقای جنتی
چترها در شرشر دلگیر باران میرود بالا فکر من آرام از طول خیابان میرود بالا
من تماشا میکنم غمگین و با حسرت خیابان را یک نفر در جان من مست و غزلخوان میرود بالا
خواجه در رؤیای خود از پایبست خانه میگوید ناگهان صدها ترک از نقش ایوان میرود بالا
گشتهام میدان به میدان شهر را، هر گوشه دردی هست ارتفاع درد از پیچ شمیران میرود بالا
درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست با بهای سکّه در بازار تهران میرود بالا
گاه شبها بعد کار سخت و ارزان، خواب میبینم پول خان با چکمهاش از دوش دهقان میرود بالا
جوجههای اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی شک، شبیه گربه از دیوار ایمان میرود بالا
فکر من، آرام از طول خیابان میرود پایین یک نفر در جان من امّا غزلخوان میرود بالا
رخ عقاب نگیر آقای حسین جنتی!
سارا هوشمندی، فعال رسانهای اصولگرا در یادداشتی به بهانهی اظهارات تازهی آقای جنتی نوشت:
این فیلم سعهصدر و کرامت آقای شهید ما در برابر کسی چون حسین جنتی را ببینید. که جز تحسین چیزی نشنید و جز ذوق و دست بر سینه گذاشتن هم جوابی نداد این مبارز پلاستیکی!
حالا اما چندروزی است در زمین بدون حریف رجز میخواند مرد دروغگو! اینطور دروغ گفتن اصلا خاصیت منافق است. حسین جنتی اولین دیدار بعد فتنه ۸۸ شعرخواند در بیت. آن سال هنوز آتش فتنه روشن بود.
بعضی از شاعرها یا بهدلیل همراهی با فتنه یا از ترسشان در مراسم حاضر نشدند.(خواستید از ساعدباقری بپرسید) جنتی اما در همان شرایط آمد و شعر خواند؛ درصورتی که به راحتی میتوانست شرکت نکند و برود روی صندلی شاعران اپوزسیون بنشیند.
اما چون آن زمان کسی او را نمیشناخت و نیامدنش هیچ تاثیری در ژست عقاب گرفتنش نداشت از این لقمه قهرماننمایی صرفنظر کرد و راهی بیت شد.
از آن مهمتر چندی بعد از دیدار مصاحبهای میکند که: «باید منویات رهبری را در شعر دنبال کنیم» اما چرا و کی صدایش درآمد؟ درست از وقتی تلویزیون فیلم شعرخوانیاش را پخش نکرد، شروع کرد در فیسبوک به فحش دادن و لگد زدن و کینه کردن به آقا تا امروز که دیگر این وجود نورانی و بینظیر در بین ما نیست.
رخ عقاب نگیر آقای حسین جنتی که پیرهن گشادی برای توست. دودت را بگیر و شعرت را بخوان و برای دیدهشدن آویزان بزرگ مرد تاریخ نشو که حتی بویی از بزرگی و شرافت آقای ما به تو نمیرسد. فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم بِمَا کَانُوا۟ یَکْذِبُونَ