دینِ صحیح یا دینِ خشونت؟| نقدی بر اظهارات محمدباقر خرازی

اکبر منفرد، پژوهشگر دینی و حقوقدان در یادداشتی با عنوان «نقد فقهی، قرآنی و اجتماعی سخنان جناب آقای محمدباقرخرازی(در دعوت به خشونت) و تبیین راه اصلاح جامعه در پرتو سیره نبوی و علوی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:


بخش اول:دین صحیح؛ از رحمت آغاز می‌شود، نه از خشونت
چکیده

انتشار سخنانی که مردم را به قتل گروهی از شهروندان و حتی رویارویی خشونت‌آمیز با حکومت فرا می‌خواند، بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی اندیشمندان اسلامی قرار داده است که معیار تشخیص «اسلام صحیح» از قرائت‌های افراطی چیست؟ آیا هر سخنی که با نام دین بیان شود، لزوماً بیانگر اسلام است، یا آنکه باید آن را بر قرآن، سنت قطعی، عقل، اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) عرضه کرد؟

این نوشتار بر آن است که دعوت به قتل شهروندان و ترویج خشونت، نه تنها با قرآن کریم و سیره نبوی و علوی سازگار نیست، بلکه با مبانی مسلم فقه امامیه، قواعد عقلانی، اخلاق اسلامی و حتی مصالح حکومت اسلامی نیز تعارض آشکار دارد. همچنین استدلال خواهد شد که بسیاری از آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی، بدون اصلاح بسترهای فساد، تبعیض و ضعف حکمرانی، قابل درمان نیست و تمرکز صرف بر معلول‌ها، جامعه را از درمان ریشه‌ای بازمی‌دارد.

۱. «دین صحیح»؛ یک معیار اجتهادی، نه یک شعار
برخی مراجع عظام تقلید از تعبیر پرمعنای «دین صحیح» استفاده می‌کردند. این تعبیر، دربردارنده یک اصل مهم در معرفت دینی است: هر قرائتی از دین، الزاماً دین صحیح نیست. قرآن کریم نیز مسلمانان را از پیروی بی‌دلیل برحذر داشته است:
«فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»«بندگان مرا بشارت ده؛ آنان که سخنان مختلف را می‌شنوند و بهترین آنها را برمی‌گزینند.»(زمر، ۱۷ـ۱۸)

بنابراین، ملاک حقانیت، شخصیت گوینده نیست؛ بلکه محتوای سخن و میزان انطباق آن با قرآن، سنت معتبر و عقل است.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، انتخاب «احسن» را نشانه عقلانیت دینی و دعوت قرآن به سنجش و ارزیابی آراء می‌داند، نه تقلید کورکورانه.(علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ذیل آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر).

۲. نخستین اصل قرآن؛ حرمت جان انسان: اگر بخواهیم تنها یک اصل را به عنوان زیربنای فقه اجتماعی اسلام معرفی کنیم، آن اصل «حرمت جان انسان» است. قرآن می‌فرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا.» «هر کس انسانی را بدون آنکه مرتکب قتل یا فساد در زمین شده باشد بکشد، گویی همه مردم را کشته است.»(مائده، ۳۲) فقیهان شیعه، این آیه را از مهم‌ترین مستندات حرمت خون انسان دانسته‌اند.

شیخ طوسی در التبیان و علامه طباطبایی در المیزان تصریح می‌کنند که فلسفه این آیه، پاسداشت کرامت ذاتی انسان و جلوگیری از عادی شدن خشونت در جامعه است.(شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ذیل آیه ۳۲ مائده،علامه طباطبایی، المیزان، ج۵، ذیل آیه ۳۲ مائده). دعوت عمومی به قتل شهروندان، نه تنها با این اصل قرآنی سازگار نیست، بلکه در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد.

۳. روش اصلاح در قرآن؛ حکمت، نه خشونت: قرآن، روش اصلاح جامعه را نیز به روشنی بیان کرده است:
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.»(نحل، ۱۲۵) در این آیه، سه اصل بنیادین معرفی شده است: ۱. حکمت؛ ۲. موعظه نیکو؛ ۳. گفت‌وگوی محترمانه. در این منظومه، خشونت، تهدید و دعوت به قتل، هیچ جایگاهی ندارد. علامه طباطبایی ذیل این آیه می‌نویسد:«دعوت الهی باید متناسب با عقل، فطرت و کرامت مخاطب باشد.»(المیزان، ج۱۲، ذیل آیه ۱۲۵ سوره نحل).

۴. اکراه و اجبار، روش اسلام نیست: خداوند می‌فرماید: «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ.» (بقره، ۲۵۶) این آیه تنها درباره اصل ایمان نیست؛ بلکه یک قاعده مهم در سیاست دینی را نیز بیان می‌کند. شهید مطهری در تفسیر این اصل می‌نویسد:«ایمان با زور پدید نمی‌آید؛ ایمان محصول آگاهی و اختیار است.»(شهید مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا،بحث آزادی عقیده). از این رو، هر راهکاری که بخواهد ایمان و دینداری را از مسیر ارعاب و خشونت ایجاد کند، با فلسفه بعثت پیامبران ناسازگار است.

۵. عدالت، نخستین مأموریت حکومت دینی: در ادبیات دینی، گاه چنان بر برخی احکام ظاهری تأکید می‌شود که فراموش می‌کنیم قرآن، نخستین وظیفه حکومت را چیز دیگری معرفی کرده است. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ.» (نحل، ۹۰)و نیز: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ… لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.»

بخش دوم: سیره نبوی و علوی؛ عدالت، اصلاح و کرامت انسان:
۶. سیره پیامبر(ص)؛ حکومت با رحمت، نه با خشونت: در اندیشه اسلامی، مهم‌ترین مفسر قرآن، خود پیامبر اکرم(ص) است. ازاین‌رو، هر قرائتی از اسلام که با سیره عملی آن حضرت ناسازگار باشد، نمی‌تواند بیانگر «دین صحیح» باشد. قرآن کریم درباره شخصیت پیامبر می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ.» «ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»(سوره انبیاء، آیه ۱۰۷) و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ.»«به سبب رحمت الهی با مردم نرمخو شدی، و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از گرد تو پراکنده می‌شدند.»(سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹) این آیه، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه یک اصل مدیریتی و حکمرانی است. خداوند، موفقیت حکومت پیامبر را نتیجه مدارا، رحمت و اخلاق می‌داند، نه خشونت و ارعاب. علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌نویسد:«نرمی و مدارا از ارکان رهبری الهی است و خشونت، مردم را از دین و حاکمیت دینی دور می‌کند.(علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۵۹ آل‌عمران).

۷. پیامبر(ص) با گناه مبارزه می‌کرد، نه با کرامت گناهکار: یکی از خطاهای رایج در قرائت‌های افراطی، خلط میان مبارزه با گناه و حذف گناهکار است. پیامبر اکرم(ص) در جامعه‌ای حکومت می‌کرد که در آن منافقان، خطاکاران و افراد دارای لغزش‌های اخلاقی حضور داشتند؛ اما روش آن حضرت، اصلاح، ارشاد، توبه‌پذیری و اجرای قانون از طریق مرجع صالح بود، نه تحریک مردم به خشونت خودسرانه. از نظر فقه امامیه نیز، اجرای هرگونه مجازات در اختیار افراد نیست و نیازمند اثبات شرعی، دادرسی و مرجع صالح است. ازاین‌رو، دعوت عمومی به قتل، با اصول مسلم فقه شیعه ناسازگار است.

۸. حکومت امیرالمؤمنین(ع)؛ عدالت مقدم بر هر چیز: اگر کسی بخواهد الگوی حکومت اسلامی را بشناسد، باید پیش از هر چیز به نامه ۵۳ نهج‌البلاغه (عهدنامه مالک اشتر) مراجعه کند؛ سندی که بسیاری از اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان آن را از برجسته‌ترین متون در باب حکمرانی عادلانه دانسته‌اند. نخستین دغدغه امام علی(ع) در این نامه، نه برخوردهای قهری، بلکه عدالت، مبارزه با فساد، نظارت بر کارگزاران، رعایت حقوق مردم و جلوگیری از تبعیض است. امام به مالک اشتر می‌نویسد: «وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ، وَالْمَحَبَّهَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعًا ضَارِیًا تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ.» «قلب خود را سرشار از رحمت و محبت نسبت به مردم قرار ده و همچون درنده‌ای مباش که خوردن آنان را غنیمت بشمارد.»( نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) این عبارت، منشور اخلاق سیاسی اسلام است. حاکم اسلامی، پیش از هر چیز، باید نسبت به مردم، رحمت و محبت داشته باشد.

۹. کرامت انسان، حتی نسبت به مخالف: در ادامه همان نامه، امام علی(ع) جمله‌ای می‌فرماید که از ماندگارترین جملات تاریخ اندیشه سیاسی اسلام است: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ؛ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ.» «مردم دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو هستند، یا همانند تو در آفرینش.»(نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) این سخن، معیار برخورد حکومت اسلامی با مردم را بیان می‌کند: کرامت انسان، نه حذف انسان. اگر همه مردم، یا برادر دینی‌اند یا در انسانیت با ما برابرند، چگونه می‌توان آنان را صرفاً به دلیل یک رفتار یا تخلف، از دایره حرمت جان خارج کرد؟

۱۰. مبارزه با فساد؛ نخستین وظیفه حکومت: برخلاف تصور رایج، مهم‌ترین محور عهدنامه مالک اشتر، عدالت اداری و مبارزه با فساد است. امام علی(ع) به مالک دستور می‌دهد:کارگزاران صالح و پاکدست انتخاب کند.بر عملکرد آنان نظارت مستمر داشته باشد. با خیانت و سوءاستفاده از بیت‌المال برخورد کند. میان مردم تبعیض قائل نشود.حقوق محرومان را مقدم بدارد. از ویژه‌خواری نزدیکان جلوگیری کند.(نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) بخش‌های مربوط به کارگزاران، دیوان مالی و بازرسان.
این نکته بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که در منطق علوی، اصلاح جامعه از اصلاح ساختار قدرت آغاز می‌شود.

۱۱. عدالت؛ زیربنای امنیت و دینداری: امیرالمؤمنین(ع) در حکمتی کوتاه اما عمیق می‌فرماید: «العدل یضع الأمور مواضعها.»
«عدالت، هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد.»(نهج‌البلاغه، حکمت ۴۳۷) این سخن، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه بیانگر فلسفه حکومت است. هرگاه عدالت تضعیف شود، زمینه فساد، تبعیض، بی‌اعتمادی و گسترش آسیب‌های اجتماعی فراهم می‌شود. از همین رو، بسیاری از متفکران معاصر، از جمله شهید مطهری، عدالت را «روح احکام اجتماعی اسلام» دانسته‌اند.(شهید مرتضی مطهری، عدل الهی، بخش «عدالت اجتماعی»).

۱۲. خوارج؛ مهم‌ترین شاهد بر بطلان قرائت خشونت‌گرا: یکی از روشن‌ترین شواهد سیره علوی، نحوه برخورد امام علی(ع) با خوارج است. خوارج نه‌تنها با امام مخالفت سیاسی داشتند، بلکه او را تکفیر می‌کردند و در مسجد کوفه آشکارا شعار می‌دادند. با این همه، امام تا زمانی که آنان دست به سلاح نبردند، حقوق اجتماعی آنان را سلب نکرد. در منابع تاریخی و نهج‌البلاغه آمده است که امام فرمود: «لَا نَمْنَعُکُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ… وَلَا نَمْنَعُکُمُ الْفَیْءَ… وَلَا نُقَاتِلُکُمْ حَتَّى تُقَاتِلُونَا.» «شما را از حضور در مساجد منع نمی‌کنیم، سهم شما را از بیت‌المال قطع نمی‌کنیم و تا زمانی که با ما نجنگیده‌اید، با شما نمی‌جنگیم.»(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۷ (در برخی نسخه‌ها با اختلاف شماره)ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ذیل خطبه مربوط به خوارج).

این رفتار، نشان می‌دهد که حتی درباره مخالفان تندرو نیز، اصل بر حفظ حقوق، پرهیز از خشونت و تقدم قانون است.
بنابراین مطالعه قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) یک نتیجه روشن به دست می‌دهد: حکومت دینی، پیش از آنکه به برخوردهای قهری بیندیشد، بر عدالت، مبارزه با فساد، کرامت انسان، رعایت حقوق مردم، پاسخگویی کارگزاران و اصلاح ساختارها تأکید می‌کند. از این منظر، هر قرائتی که مردم را به خشونت، خونریزی و حذف یکدیگر فراخواند، با الگوی نبوی و علوی فاصله‌ای آشکار دارد و نمی‌توان آن را «دین صحیح» نامید.

بخش سوم: اصلاح جامعه؛ از عدالت و اصلاح حکمرانی آغاز می‌شود، نه از خشونت:
۱۳. خطای راهبردی: درمان معلول‌ها بدون اصلاح علت‌ها: یکی از خطاهای مهم در تحلیل آسیب‌های اجتماعی، تمرکز صرف بر نشانه‌ها و غفلت از ریشه‌هاست. در مسائل فرهنگی و اخلاقی نیز نمی‌توان تنها با برخوردهای قهری انتظار اصلاح پایدار داشت؛ زیرا رفتارهای اجتماعی معمولاً محصول مجموعه‌ای از عوامل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و روانی هستند. اسلام نیز در تحلیل انحرافات اجتماعی، تنها به مجازات نپرداخته، بلکه همواره بر اصلاح بسترهای فساد، تحقق عدالت و تربیت انسان تأکید کرده است.

قرآن کریم فلسفه ارسال پیامبران را چنین بیان می‌کند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»
(سوره حدید، آیه ۲۵) این آیه نشان می‌دهد که عدالت، یک هدف فرعی نیست؛ بلکه از اهداف اصلی بعثت پیامبران است.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد که «قسط» به معنای برقراری نظامی است که در آن حقوق انسان‌ها رعایت شود و جامعه از ظلم و تبعیض دور گردد. (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ذیل آیه ۲۵ سوره حدید)

۱۴. فساد و بی‌عدالتی؛ تهدیدکننده اخلاق اجتماعی: جامعه‌ای که در آن مردم احساس کنند قانون به صورت برابر اجرا نمی‌شود، فساد بدون هزینه باقی می‌ماند، فرصت‌ها عادلانه توزیع نمی‌شود و مسئولان پاسخگو نیستند، به تدریج با کاهش اعتماد عمومی مواجه خواهد شد. کاهش اعتماد عمومی، یکی از عوامل مهم تضعیف سرمایه اجتماعی است و می‌تواند زمینه‌ساز افزایش آسیب‌های اجتماعی شود. این سخن به معنای توجیه هیچ رفتار نادرست فردی نیست؛ بلکه به معنای توجه به این اصل مهم است که اصلاح رفتارهای اجتماعی، نیازمند اصلاح شرایطی است که بر رفتار انسان‌ها اثر می‌گذارد.

امیرالمؤمنین علی(ع) در حکومت خود، فساد کارگزاران و ظلم اقتصادی را از مهم‌ترین تهدیدهای جامعه می‌دانست.
در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه، خطاب به مالک اشتر، امام درباره طبقه بازرگانان و صاحبان قدرت اقتصادی هشدار می‌دهد:
«وَاعْلَمْ مَعَ ذَلِکَ أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً وَشُحّاً قَبِیحاً وَاحْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَتَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ… فَامْنَعْ مِنَ الاحْتِکَارِ.»
«بدان که در میان آنان کسانی هستند که تنگ‌نظری، حرص و احتکار دارند؛ پس باید از احتکار جلوگیری شود.»(نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) این نگاه نشان می‌دهد که حکومت علوی، اصلاح جامعه را تنها در حوزه رفتار فردی جست‌وجو نمی‌کرد، بلکه ساختارهای اقتصادی و مدیریتی را نیز مورد توجه قرار می‌داد.

۱۵. عدالت، شرط مشروعیت اخلاقی حکومت: در اندیشه علوی، حکومت صرفاً ابزار قدرت نیست؛ بلکه امانتی برای اجرای عدالت است. امام علی(ع) در خطبه شقشقیه می‌فرماید: «وَاللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَى حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّدًا، أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّدًا، أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ.» «به خدا سوگند، اگر شب را بر خارهای سخت بگذرانم یا در غل و زنجیر کشیده شوم، برایم محبوب‌تر است از اینکه خدا و رسولش را در قیامت ملاقات کنم در حالی که به برخی از بندگان ظلم کرده باشم.»(نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۴ (بر اساس شماره‌گذاری صبحی صالح).این سخن نشان می‌دهد که از نگاه امام علی(ع)، بزرگ‌ترین خطر برای حکومت دینی، نه صرفاً ضعف ظاهری در اجرای برخی امور، بلکه ظلم و بی‌عدالتی است.

۱۶. فقه امامیه؛ اصلاح با قانون، نه با هرج‌ومرج: یکی از اصول مسلم فقه شیعه، حرمت اقدامات خودسرانه و حفظ نظم اجتماعی است. در فقه امامیه:اجرای حدود و مجازات‌ها در اختیار افراد عادی نیست. تشخیص جرم و اجرای حکم نیازمند صلاحیت قانونی و قضایی است. ریختن خون انسان‌ها بدون مجوز شرعی و قانونی از بزرگ‌ترین گناهان محسوب می‌شود.
امام صادق(ع) می‌فرماید: «إِنَّ الْإِسْلَامَ بَنَى عَلَى خَمْسٍ…» و در ادامه، اصول بنیادین اسلام را بر پایه عبادت، ولایت و ارزش‌های اصلی دین معرفی می‌کند. (الکافی، ج۲، ص۱۸) فقه اسلامی هرگز اجازه نمی‌دهد افراد، به تشخیص شخصی خود، قانون را اجرا کنند؛ زیرا نتیجه چنین روشی، نابودی امنیت و تبدیل جامعه به میدان انتقام‌های شخصی خواهد بود.

۱۷. چرا خشونت، اصلاح فرهنگی ایجاد نمی‌کند؟ از نظر عقلی و تجربه تاریخی، خشونت معمولاً سه پیامد منفی دارد:
۱. کاهش اعتماد عمومی؛
۲. افزایش شکاف اجتماعی؛
۳. دور شدن مردم از پیام اخلاقی دین.
شهید مطهری در آثار خود بارها تأکید می‌کند که ایمان حقیقی با آگاهی و انتخاب شکل می‌گیرد، نه با زور و فشار.
او معتقد است: «اسلام دین منطق و برهان است، نه دین تحمیل و اجبار.»(شهید مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، بحث آزادی) بنابراین، حتی اگر هدف، اصلاح اخلاقی جامعه باشد، روش خشونت‌آمیز با هدف اخلاقی ناسازگار است؛ زیرا وسیله نادرست، نتیجه مطلوب اخلاقی ایجاد نمی‌کند.

بنابراین بر اساس قرآن، سیره پیامبر(ص)، حکومت امام علی(ع) و مبانی فقه امامیه، اصلاح جامعه از مسیر عدالت، قانون، تربیت، گفت‌وگو، مبارزه با فساد و اصلاح حکمرانی می‌گذرد. نادیده گرفتن ریشه‌های اجتماعی و تمرکز صرف بر برخورد با نشانه‌ها، نه تنها اصلاح پایدار ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است به افزایش فاصله میان جامعه و ارزش‌های دینی منجر شود.
اسلامِ نبوی و علوی، پیش از آنکه انسان‌ها را مجازات کند، زمینه عدالت را فراهم می‌کند؛ زیرا جامعه‌ای که عدالت در آن تضعیف شده باشد، با خشونت اصلاح نمی‌شود.

بخش چهارم: امر به معروف، اصلاح اجتماعی و معیارهای دین صحیح:
۱۸. تفاوت امر به معروف اسلامی با اجبار و خشونت: یکی از مباحث مهم در این موضوع، جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» در اندیشه اسلامی است.بی‌تردید، امر به معروف و نهی از منکر از آموزه‌های مهم قرآن و فقه اسلامی است؛ اما فهم صحیح آن نیازمند توجه به شرایط، روش و اهداف آن است. قرآن کریم می‌فرماید: «باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.» (آل‌عمران، ۱۰۴)

نکته مهم این است که در همین آیه، امر به معروف با واژه دعوت به خیر همراه شده است؛ یعنی هدف، هدایت و اصلاح است، نه تحقیر، انتقام و ایجاد نفرت. فقهای شیعه نیز برای امر به معروف و نهی از منکر شرایطی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: شناخت معروف و منکر؛ احتمال تأثیر؛نبودن مفسده بزرگ‌تر؛رعایت مراتب و روش صحیح.(شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف و نهی از منکر) بنابراین، عملی که نتیجه آن افزایش خشونت، دشمنی اجتماعی، بی‌ثباتی و آسیب بیشتر به دین باشد، نمی‌تواند مصداق صحیح امر به معروف اسلامی تلقی شود.

۱۹. دین با اخلاق زنده می‌ماند، نه با ترس: پیامبر اکرم(ص) فلسفه بعثت خود را چنین بیان کرده است: «من برای کامل کردن فضایل اخلاقی برانگیخته شدم.»(مالک بن انس، الموطأ، کتاب حسن الخلق؛ همچنین با مضامین مشابه در منابع حدیثی دیگر) این حدیث، یک معیار مهم ارائه می‌کند: هر روشی که به نابودی اخلاق، افزایش نفرت، خشونت و بی‌رحمی منجر شود، با هدف اصلی بعثت پیامبر سازگار نیست. جامعه دینی را نمی‌توان صرفاً با ترس اداره کرد؛ زیرا ایمان، امری درونی است و بدون پذیرش قلبی و عقلانی، پایدار نمی‌ماند.

۲۰. بازخوانی مسئله حجاب و ناهنجاری‌های فرهنگی در چارچوب اصلاح جامع:مسائل فرهنگی و اخلاقی، مانند هر پدیده اجتماعی دیگر، دارای عوامل متعدد هستند. نمی‌توان انکار کرد که رفتارهای فرهنگی افراد، تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند:
خانواده؛آموزش؛رسانه؛شرایط اقتصادی؛احساس عدالت یا بی‌عدالتی؛اعتماد عمومی به نهادهای اجتماعی؛تجربه افراد از عملکرد حکومت و جامعه قرار می‌گیرد. ازاین‌رو، اگر جامعه‌ای با کاهش برخی هنجارهای فرهنگی مواجه است، راه حل پایدار تنها برخورد با ظاهر مسئله نیست، بلکه باید به عوامل زمینه‌ای نیز توجه کرد.

علی(ع) در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه، اصلاح جامعه را با اصلاح رابطه حکومت و مردم، عدالت اقتصادی، سلامت کارگزاران و رعایت حقوق عمومی پیوند می‌زند.این نگاه، یک اصل مهم را به ما می‌آموزد:جامعه‌ای که عدالت را تجربه کند، آمادگی بیشتری برای پذیرش ارزش‌های اخلاقی خواهد داشت.

۲۱. معیارهای دین صحیح در اندیشه قرآن و اهل‌بیت(ع): با بررسی قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع)، می‌توان معیارهای دین صحیح را چنین خلاصه کرد: ۱. عدالت «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، ۹۰) عدالت، محور نظام اجتماعی اسلام است. ۲. رحمت و کرامت انسان پیامبر(ص) «رحمه للعالمین» معرفی شده است.(انبیاء، ۱۰۷) بنابراین، خشونت بی‌ضابطه نمی‌تواند نماینده این الگو باشد. ۳. عقلانیت و حکمت قرآن دعوت دینی را بر پایه حکمت قرار داده است:(نحل، ۱۲۵) اسلام، دین گفت‌وگو و استدلال است. ۴. مبارزه با فساد امام علی(ع) حکومت را وسیله خدمت به مردم و اجرای عدالت می‌دانست، نه ابزار قدرت و امتیاز. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) ۵. حفظ جان و امنیت جامعه حرمت خون انسان از اصول قطعی قرآن و فقه اسلامی است. (مائده، ۳۲)

نتیجه نهایی: جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به اصول بنیادین اسلام است: عدالت، اخلاق، عقلانیت، رحمت، مبارزه با فساد و اصلاح حکمرانی. اگر دغدغه‌ای نسبت به ارزش‌های دینی و اخلاقی وجود دارد، پاسخ آن در منطق قرآن و سیره اهل‌بیت(ع)، افزایش خشونت و نفرت نیست؛ بلکه اصلاح ریشه‌ها، تقویت عدالت، افزایش اعتماد عمومی و ارائه الگوی اخلاقی است. پیامبر اکرم(ص) با اخلاق، جامعه جاهلی را متحول کرد؛ امیرالمؤمنین(ع) با عدالت، حکومت را معنا بخشید.هیچ‌کدام جامعه را با دعوت به کشتار و نفرت اصلاح نکردند. بنابراین، هر سخنی که به نام دین، مردم را به خشونت علیه یکدیگر فرا بخواند، باید با معیارهای قرآن، عقل، اخلاق و سیره اهل‌بیت(ع) سنجیده شود. دین صحیح، دینی است که انسان را به خدا نزدیک‌تر، جامعه را عادلانه‌تر و روابط انسانی را اخلاقی‌تر کند؛ نه دینی که با خشونت، ترس و دشمنی، جامعه را گرفتار شکاف و بی‌اعتمادی سازد.

منابع
۱. قرآن کریم.
۲. نهج‌البلاغه، تحقیق صبحی صالح، دارالهجره، قم.
۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی.
۴. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه.
۵. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن.
۶. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن.
۷. شهید مرتضی مطهری، عدل الهی.
۸. شهید مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی.
۹. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *