هادی صمدی، مدرس فلسفه، در کانال تلگرامی خود (تکامل و فلسفه) نوشت:
مدرسه را معمولاً نهادی برای انتقال دانش میدانیم؛ اما مدرسه کاری بس فراتر از آموزش اطلاعات انجام میدهد: رفتارها را نیز انتخاب و تقویت میکند.
کودک در مدرسه بهتدریج میآموزد چه چیزی موفقیت محسوب میشود، چه رفتاری پاداش میگیرد، چگونه باید با اقتدار برخورد کند و برای دریافت تأیید بزرگسالان چه رفتاری داشته باشد. کودکی که آرامتر، منضبطتر، فرمانبردارتر و سازگارتر است، معمولاً در چنین محیطی پاداش بیشتری دریافت میکند و یاد میگیرد چگونه خود را با معیارهای از پیش تعیینشده تطبیق دهد.
همزمان، از منظر محیط مدرسه نیز اطاعت بهعنوان یک ویژگی مطلوب مورد تأکید قرار میگیرد: دانشآموز منضبط نمره و تأیید میگیرد و دانشآموزی که از قواعد فاصله میگیرد، بیشتر با اصلاح و کنترل مواجه میشود. این سازوکار لزوماً در ابتدا مشکلزا نبوده است زیرا جوامع صنعتی و بوروکراتیک به افرادی نیاز داشتند که بتوانند نظم را رعایت کنند، زمانبندی داشته باشند، دستورالعملها را اجرا کنند و در ساختارهای بزرگ با دیگران همکاری کنند.
بنابراین، تقویت اطاعت و انطباق احتمالاً در بسیاری از شرایط تاریخی کارکردهای واقعی داشته است. اما اگر یک ویژگی، بهطور مداوم در محیط اجتماعی پاداش دریافت کند، مسئله از سطح یک رفتار فردی فراتر میرود.
در اینجا نیز میتوان از مفهوم گریز فیشری، بهعنوان یک استعاره یا چارچوب تحلیلی برای فهم این فرایند استفاده کرد. در گریز فیشری، یک ترجیح و یک ویژگی مطلوب میتوانند یکدیگر را تقویت کنند و یک چرخهی بازخوردی ایجاد کنند: هرچه یک ویژگی مطلوبتر شود، انتخاب برای آن بیشتر میشود؛ و هرچه بیشتر انتخاب شود، اهمیت و فراوانی آن نیز افزایش مییابد.
اگر این منطق را، البته به صورت استعاری و با احتیاط، به فرهنگ و آموزش تعمیم دهیم، میتوان فهمید که وقتی از یکسو کودکِ مطیعتر پاداش بیشتری دریافت کند، و از سوی دیگر مدرسه نیز اطاعت را بیشتر ارزشگذاری کند، نسل بعدی در محیطی رشد میکند که در آن اطاعت دوباره مزیت محسوب شود. طی چند دههی گذشته، چنین چرخهای ویژگیهایی را که در ابتدا صرفاً برای سازگاری با یک محیط خاص مفید بودهاند، به هنجارهای عمیق فرهنگی تبدیل کردند تا جاییکه کمتر کسی حتی جرأت به پرسش گرفتن و نقد آن را داشته است.
اما اکنون محیط تغییر کرده و تغییرات بزرگتر در راهند. آیا ویژگیای که در گذشته مرتباً پاداش گرفته، همچنان مطلوب است؟ امروزه دیگر همگان جرات طرح این پرسش را دارند.
امروزه همه میپرسند کودکی که سالها آموخته پاسخ مورد انتظار بزرگسال را بدهد، خطا نکند، از چارچوب خارج نشود، و برای دریافت تأیید، خود را با معیارهای بیرونی تطبیق دهد، آیا لزوما در مسیر نیکزیستیست؟! همه میپرسند حساسیت شدید به قضاوت دیگران، ترس از اشتباه، کمالگرایی، نیاز مداوم به تأیید, و دشواری در تصمیمگیری مستقل، چه مشکلاتی برای کودکان آنها در جهان مبهم پیش رو ایجاد خواهد کرد؟!
البته این به معنای آن نیست که مدرسه یا اطاعت، یگانه علت مشکلات رفتاری و روانشناختی انساناند زیرا قطعا اختلالات و مشکلات سلامت روان علل متعدد و پیچیدهای دارند و نمیتوان آنها را به یک عامل تقلیل داد.
اما پرسش دقیقتری که عاجلانه باید دربارهی آن بیاندیشیم این است که به چه میزان محیطهای آموزشی و اجتماعی طی دهههای اخیر برخی گرایشهای روانشناختی آسیبزا را تقویت کردهاند و چگونه میتوانیم با تغییر در ساختار مدرسه گرایشهای رفتاری مثبت را جایگزین کنیم؟
اگر میخواهیم استقلال، کنجکاوی، ابتکار، تحمل خطا و توانایی تصمیمگیری رشد پیدا کنند باید کمتر به اطاعت محض و انطباق پاداش بدهیم. در غیر اینصورت نباید تعجب کنیم اگر نسلهای بعدی نیز به سمت همان ویژگیهای نامطلوب سوق پیدا کنند. بنابراین، مدرسه را میتوان نوعی محیط انتخاب فرهنگی دانست که هم تقویت کنندهی مشکلات انسان است و هم میتواند با ایجاد تغییراتی در خود راه را برای حل مشکلات بگشاید.
از منظر بومشناسی آموزش و پرورش، پیش از آنکه صرفاً رفتار کودکان را اصلاح کنیم، باید به محیطی نگاه کنیم که این رفتارها را انتخاب میکند.
زیرا گاهی مشکل نه در کودک است و نه در معلم؛ بلکه در چرخهی بازخوردی است که به ما دیکته میکند چه چیزی را ارزشمند بدانیم.
اگر چشم به اضطراب و افسردگی فزایندهای کودکان نبندیم، اگر طبیعت هراسی کودکان را کماهمیت نشماریم و خود را در مقابله با ضعف بدنی کودکان به جهالت نزنیم، باید سازوکار ادارهی مدارس را عوض کنیم.
این کار کمترین هزینهها را میطلبد. کافیست به سرشت انسان اعتماد کنیم و به ویژه در دبستانها ساعات بازی ازاد را افزایش دهیم. به واقع کار سادهای است. صرفا مدیران و معلمان شجاعی را میطلبد که اقدام کنند.
انتهای پیام




