شهر در روز پنجم جنگ | گزارش میدانی

متن پیش رو یکی از گزارش‌های میدانی انصاف نیوز در پنجمین روز پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. گزارش حاصل دو ساعت دیدن و شنیدن خبرنگار انصاف نیوز در محدوده‌ی چهار خیابان نزدیک به هم در غرب تهران و وضعیت قیمت‌ها، دسترسی مردم به اقلام اساسی و… است.

گلایه‌هایتان از وضعیت دسترسی به اقلام اساسی، قیمت‌ها، وضعیت خدمات شهری و… را می‌توانید از طریق تماس یا پیام به انصاف نیوز منتقل کنید. گلایه‌تان را منتشر و در حد امکان از مسئولان پیگیری می‌کنیم.

این شعبه‌ی بانک پاسارگاد بسته است. خودپردازها کار می‌کنند. روی دیوار مقابل لیستی از شعب شیفت این بانک وجود دارد.

نانوایی تافتون مشغول پخت است. زنی دو نان بربری که تازه نیستند هم در دست دارد.

شاید بشود گفت بیشتر مغازه‌ها باز هستند اما مشتری‌ها خیلی کمرنگ شده‌اند. تعداد رهگذرها نیز به وضوح کمتر از مواقع عادی سال و حتی تعطیلاتی مانند نوروز است.

از تجمع چند مرد عبور می‌کنم. درباره‌ی ناآرامی‌ها و اعتراضات دی ۱۴۰۴ حرف می‌زد و کسانی را که باعث و بانی از دست رفتن آن تعداد ایرانی بود فحش می‌داد. فحش‌های خیلی بدی می‌داد.

میوه‌فروشی، سبزی فروشی فروشگاه زنجیره‌ای که اتفاقاً اقلام مربوط به کالابرگ را ارائه می‌دهند خلوت اما کاملاً فعالند.

یکی از کارکنان فروشگاه زنجیره‌ای توضیح می‌دهد که گلایه‌های مردم در مورد نگرفتن اقلام کالابرگ بخاطر قطع و وصل شدن سامانه‌ی فروشگاه و این هم به دلیل ملی شدن اینترنت است و الا که اقلام مورد نیاز مردم از جمله گوشت در فروشگاه وجود دارد. در آخر به من توصیه کرد که صبح‌ها و زودتر به فروشگاه بروم آن ساعت‌ها معمولاً سامانه و سیستم بهتر کار می‌کند.

راننده اسنپی می‌گفت دیروز که دیر به فروشگاه آمده بود فقط توانسته اقلام بهداشتی را خریداری کند.

کالابرگ فقط شامل اقلام خیلی اساسی و ضروری نمی‌شود. می‌توانید انتخاب کنید.

در مدت زمان کوتاه بازدید خبرنگار انصاف نیوز در این فروشگاه شخص مضطر و نیازمند به آن معنی دیده نشد. زنی دنبال شیرقهوه بود و پیدا نمی‌کرد.

کارگر یک رستوران بیرون‌بر می‌گوید فروش شب‌های حلیمشان خیلی هم تغییری نکرده اما فروش غذاهای دیگر کم شده. سه، چهار نفر کارگر بیشتر نیستند. او می‌گفت به اندازه‌ی این چند نفر درآمد دارند و بیمه‌شان نیز برقرار است. صاحبکار فشاری روی آن‌ها نیاورده و فعلا تهدید به تعدیل نشده‌اند.

زنی ژنده‌پوش را می‌بینم با سبد خریدی که هر آن از هم می‌پاشد. قیمت نارنگی‌های مقابل مغازه را می‌پرسد و منصرف می‌شود.

خودش و همسرش بازنشسته‌اند و مالک خانه‌شان هستند. خیلی از وضعیت گلایه‌مند است. به تعبیر او قیمت اقلامی مانند تخم مرغ و مرغ روزانه تغییر می‌کند. بیشتر که حرف می‌زند معلوم می‌شود که تغییرات این دو قلم روزانه بوده است.

پسرش در بازار شاگردی می‌کرده و حالا در خانه نشسته است. از آینده‌ی مبهم این وضعیت گلایه دارد.

از حرف‌هایش معلوم بود که تازه گوشت مرغ و تخم مرغ خریده است و فقط به قیمت‌ها نگاه نکرده.

یاد ایامی می‌کند که می‌شد با حقوق معمولی خانه و ماشین خرید و خدا را شکر می‌کند که حالا لااقل خانه دارد.

یک خواربارفروشی هم می‌گوید طی این چند روز جنگ حدود صدهزار تومان روی قیمت تخم‌مرغ رفته است. برنج را می‌گفت چندان تغییری نکرده.

توضیح داد که قیمت‌های مغازه‌های خواربارفروشی با قیمت دولتی متفاوت است چون عمده‌فروش بازار آن را تعیین می‌کند. معمولاً بیشتر از قیمت دولتی و گاهی کمتر است به دلیل احتکار برخی برندها.

یک کارگر ساختمانی همراه فرزندش جلوی در فلزی سفید و آبی می‌آید. او می‌گفت روزمزد است و الآن کاری ندارند اما کارفرما به آن‌ها حقوق می‌دهد.

ساختمان فقط پی‌اش کنده شده بود. در صحبت‌های کارگر میان‌سال انگار ترس از دست دادن کارش هم بود‌.‌ این فقط حدس است. بنظر می‌آمد صاحبکار در یکی از کانکس‌ها حضور داشت.

افزایش قیمت سیب‌زمینی برای بیرون از بازار تره‌بار است. در بازار میوه و تره‌بار سیب‌زمینی کیلویی ۵۰ هزار تومان است و در بیرون از این بازار از حدود ۷۰هزار تومان تا بیش از ۱۰۰هزار تومان است.

ساعت کاری تره‌بار افزایش یافته است. کارگر سنندجی هفتگی مزدش را می‌گیرد و برای خانواده‌اش در کردستان می‌فرستد. با آغاز جنگ دوست داشته برگردد شهرستان اما گفته‌اند که کلا از بازار بیرونشان می‌کنند.

دو فرزندش دیگر در شاد درس می‌خوانند. می‌گفت اگر مدرسه دایر بود، خرجشان بیشتر هم بود: عیدی بابای مدرسه و کلی خرج دیگه رو تو مدرسه دولتی باید خودمون بدیم. نمی‌گن یه کارگر آخه چطوری؟! چند وقت پیش پسرم رفته بود مسابقات کشتی حتی پول مینی‌بوس هم ازشون گرفته بودن.

در مورد وضعیت کردستان بعد از جنگ نیز می‌گفت ساماندهی و نظارت خوب تهران را ندارد. او اضافه کرد که تعداد زیادی سرباز در حملات به پادگان‌ها شهید شده‌اند که احتمالاً از اقوامشان نیز هستند.

تعداد حملات به آن منطقه به نسبت وسعتش زیاد بوده. لبخند به لب دارد اما اوضاعش بر وفق مراد نیست.

حقوقش به نسبت یک کارمند یا کارگر بد نیست اما به نسبت پدری با دو فرزند مدرسه‌ای و پدر و مادری در شهرستان خوب نیست.

اینجا تخم‌مرغ کیلویی دویست هزار تومان است. زنی می‌گوید فروشگاه زنجیره‌ای محلشان قیمت پایین‌تری داشته است. خودش تخم مرغ بسته‌بندی خریده بود و از زرده‌های خوب آن برند تعریف می‌کرد.

کارگر بازیافتی افغانستانی است و می‌گوید از مردن در این وضعیت جنگی هراسی ندارد: اونجا( افغانستان) هم مثل اینجا. اونجا جنگ با پاکستانه اینجا یه جور دیگه. خدا هم هست اگه بخوام بترسم که نمیشه.

دستش را داخل سطل آشغال می‌کند. به گفته خودش همه رفته‌اند و کالای بازیافتی هم خیلی کمتر شده اما یک جوری می‌گذراند. یکی از اقوامش قصد بازگشت به افغانستان کرده.

فکر کردم فضای آشپزخانه‌ی کنار مسجد کترینگ است اما نبود. چهار زن مشغول درست کردن آش و افطاری برای «رزمندگان» بودند. احتمالاً منظورشان نیروی پلیس و بسیج است که شبانه‌رور در محل شیفت می‌دهند. فضایشان مانند فضای پشتیبانی جبهه در سال‌های جنگ ۸ ساله است. صبح‌ها پیش از آمدن به آشپزخانه غسل شهادت می‌کنند.

یکی از زنان می‌گوید جوان یکی از همسایه‌هایشان در ناآرامی‌ها و اعتراضات دی ۱۴۰۴ از دست رفته و خانواده‌اش دائم به برخی مسئولان فحش می‌داده‌اند. آن زن امیدوار بود بعد از این جنگ و شهادت رهبری آن‌ها هم متوجه آنچه حقایق می‌دانست شده باشند. محل مسجد و آشپزخانه می‌توانست محل خطرناکی در این محل باشد.

علیرغم نامعین بودن و غیرقابل پیش‌بینی بودن محل حملات اسرائیل یا آمریکا پلیس در محل گشت می‌زد و مراقب اوضاع بود.

غذا دادن مردم به گربه‌های خیابانی در این شرایط جالب بود. مردم انگار به فکر گربه‌ها هم هستند.

اورژانس و بخش‌های دیگر بیمارستان از جمله داروخانه فعال بود.

اتوبوس‌های شهری هم می‌آمدند شاید به تعداد کمتر و البته تقریباً خالی. راننده‌هایی که آشنا بودند دستی هم برای هم تکان می‌دادند.

انتهای پیام

اشتراک گذاری

۳ Comments

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. بهترین و خواندنی ترین بخش انصاف نیوز همین قسمت هست
    از طرف ما از مسئولین بپرسید که واقعا چی از مغزشون میگذره که اولین راه حل واسه حل هر مشکلی قطع اینترنت هست؟
    تا یه چیزی میشه میگن پسر بدو اون شیرفلکه اینترنت رو ببند

    ۴