حامد نوحه خوان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «چرا و چطور پاکستان توانست میانجی مذاکره ایران و آمریکا بشود؟» نوشت:
زمانی که آتش جنگ میان دو کشور شعلهور میشود، کشورهای مختلفی تلاش میکنند میان دو کشور میانجیگری کنند اما تنها کشوری موفق میشود رضایت طرفین جنگ را برای میانجیگری جلب کند که نزد هر دو کشور کاملا معتبر باشد. امروز و در وضعیت جنگی میان ایران و ایالات متحده آمریکا، تنها کشور پاکستان توانست رضایت دو طرف را جلب کند و میانجی مذاکره میان دو دشمنی بشود که اساسا قصد توافق نداشتند. اما برای فهم این که چرا هم ایران و هم ایالات متحده، پاکستان را به عنوان میانجی مذاکره قبول کردند باید به گذشته روابط این دو کشور با پاکستان توجه نماییم. ابتدا از ایران شروع میکنیم.
روز بیست و یکم بهمن ۱۳۵۷ کاردار سفارت پاکستان نزد مهندس مهدی بازرگان نخستوزیر دولت موقت انقلاب رفت و پیام رییسجمهور این کشور را تحویل مهندس بازرگان داد. به این ترتیب جمهوری اسلامی پاکستان نخستین کشوری شد که پیروزی انقلاب اسلامی ایران را حتی قبل از پیروزی آن تبریک گفت و دولت انقلابی را به رسمیت شناخت.
این در حالی بود که دولت شاهنشاهی ایران نخستین دولت جهان بود که استقلال پاکستان را به رسمیت شناخت و همواره بهترین روابط را با پاکستان داشت و در جنگ های هند و پاکستان به این کشور کمکهای تسلیحاتی و لجستیکی نمود. فهرست همکاریهای اقتصادی و نظامی دو کشور طولانی است ولی ژنرال ضیاءالحق که گرایش اسلامگرایی داشت با شنیدن اخبار انقلاب ایران وقت را تلف نکرد و حکومت اسلامگرایان را در ایران به رسمیت شناخت. روابط ایران و پاکستان از این زمان بالا و پایین زیاد داشت اما در مجموع پاکستان توانسته اعتماد جمهوری اسلامی ایران را جلب نماید به عنوان مثال دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن در سفارت پاکستان قرار دارد.
حالا ببینیم آمریکا و به خصوص شخص ترامپ چرا حاضر شده پاکستان را به عنوان میانجی مذاکره با ایران بپذیرد. این پذیرش چند دلیل دارد. دلیل اول نوع رابطه بین خود آمریکا و پاکستان است که قدمتی به اندازه عمر کشور پاکستان دارد. پاکستان از ابتدای استقلال از هند انگلیس و به دلیل ادعای حاکمیت بر ایالت جامو و کشمیر، وارد جنگی با هند شد که اساس سیاست خارجی پاکستان تا همین امروز را به وجود آورد.
ناکامی پاکستان در نخستین جنگ با هند این کشور نوپا را به این نتیجه رساند که باید از بین کشورهای جهان، برای خودش یار و متحد و پشتیبان جلب نماید. اما ایالات متحده تنها زمانی راضی به پشتیبانی از پاکستان شد که جمهوری هند به رهبری نخستوزیر نهرو و حزب کنگره، سیاستی سوسیالیستی در پیش گرفت و به شوروی و چین نزدیک شد! از همین زمان دولتهای آمریکا تصمیم به حمایت از پاکستان و حتی تقویت ارتش این کشور گرفتند. پاکستان نیز در عمل نشان داد که قدر این پشتیبانی را میداند و از بلوک غرب خارج نمیشود.
در نتیجه آمریکا در دو جنگ بعدی هند و پاکستان کمک زیادی به این کشور کرد و حتی قبل از این که به ایران هواپیمای جنگنده جت بفروشد، به پاکستان فروخت. با سقوط رژیم پهلوی در ایران، پاکستان ضمن حفظ رابطه حسنه با جمهوری اسلامی خیلی سریع جای ایران را در سیاست خاورمیانهای آمریکا به خود اختصاص داد و در جریان جنگ داخلی افغانستان با آمریکا و کشورهای عربی نهایت همکاری را نشان داد و سود زیادی به جیب زد. البته روابط آمریکا و پاکستان همیشه هم خوب نبوده مثلا ساخت بمب اتمی پاکستان با خشم آمریکا مواجه شد اما وقتی جرج بوش تصمیم به حمله افغانستان و سرنگونی طالبان گرفت، تحریمهای پاکستان را ملغی کرد و دوباره پاکستان دروازه ورود نظامی آمریکا به منطقه شد. به این ترتیب پاکستان به آمریکا ثابت کرد که برای ورود به غرب آسیا به من نیاز داری و میتوانی روی من حساب کنی.
دلیل دوم پذیرش میانجیگری پاکستان از سوی ترامپ، رابطه پاکستان با کشورهای حاشیه خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی است. به همان دلیل مسئله کشمیر و رسیدن به توازن قوا در برابر هند، پاکستان خیلی سریع دست دوستی به سمت کشورهای نفتی حاشیه خلیج فارس مانند ایران و عربستان دراز کرد. پاکستان در این مسیر روی اشتراکاتی مثل دین اسلام و غربگرایی و فاصله نزدیک جغرافیایی تاکید کرد و توانست پشتیانی و دوستی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را به دست بیاورد و در ۱۹۶۷ یک پیمان همکاری امنیتی و نظامی با عربستان سعودی امضا نماید. این پیمان به مرور گسترده و گستردهتر شد تا جایی که در شهریور ماه گذشته پیمان دفاعی مشترک امضا نمودند.
این غیر از پیوندهای اقتصادی گسترده میان پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس است که منافع آنان را به همدیگر گره زده است. پیوندهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با آمریکا هم آشکارتر از آن است که نیاز به یادآوری داشته باشد. پس عجیب نیست که در این موقعیت بحرانی این کشورها که از جنک آمریکا علیه ایران خسارت دیدهاند و خواهان پایان هر چه سریعتر این جنگ هستند،این پیغام را مستقیم و غیر مستقیم به آمریکا رسانده باشند که میانجیگری پاکستان را قبول کند.
دلیل سوم، رابطه پاکستان با چین است. پاکستان بر سر کشمیر با هند جنگید و چین بر سر حاکمیت بر چند منطقه دیگر با هند جنگید. همین داشتن دشمن مشترک این دو کشور را به سوی برقراری یک اتحاد همه جانبه هدایت کرد. ارتباط چین و پاکستان در دهه شصت میلادی چنان مستحکم شد که وقتی نیکسون رئیسجمهور و کیسینجر وزیر خارجه آمریکا دنبال راهی برای تماس و مذاکره با چین تحت رهبری مائو میگشتند، این پاکستان بود که پیغام آمریکا را به مائو رساند و او را راضی به گفتگو با آمریکا کرد و متقابلاً چین اولین وتوی خودش در سازمان ملل را به نفع پاکستان استفاده کرد.
از آن تاریخ تا به امروز، برخلاف رابطه پاکستان با آمریکا یا عربستان یا ایران که گاهی بالا و پایین داشت، رابطه پاکستان و چین همواره رو به بالا بوده و هست! چین به پاکستان کمک کرد بمب اتم بسازد! بعد هم برایش نیروگاه اتمی و کارخانه مونتاژ هواپیمای جنگی و تانک ساخت. متقابلاً پاکستان هم قدردان مراحم چین بوده و واسطه رابطه چین با خاورمیانه و جهان اسلام شد.
امروزه پاکستان میزبان بزرگترین پروژه سرمایهگذاری خارجی چین است و چین رقمی سرسامآور در جاده و راهآهن و برق و ارتباطات و سایر زیرساختهای پاکستان سرمایهگذاری کرده تا بندر گوادر پاکستان را دروازه ترانزیت بین چین و خلیج فارس کند و این خطر آمریکا را تهدید میکند که اگر دیر بجنبد، چین جای آمریکا را در سیاست خارجی و اقتصاد پاکستان اشغال کند و آمریکا این دروازه ورود به خاورمیانه و آسیای میانه را از دست بدهد!
پس پاکستان محل تقاطع منافع کشورهایی است که از جنگ بین ایران و آمریکا متضرر میشوند و حاضر نیستند از آمریکا یا ایران حمایت علنی کنند، همه این کشورها به پاکستان وکالت دادند که واسطه گفتگوی دو کشور در حال جنگ بشود. در نتیجه ترامپ که با حمله نظامی به اهداف مورد نظرش نرسیده و ناچار به مذاکره غیر مستقیم شده، مجبور است پاکستان را به عنوان میانجی مذاکره قبول کند تا تنها جای پایش در منطقه را از دست ندهد.
به احتمال بسیار زیاد روابط مستحکم پاکستان با همه این کشورها از چشم مقامات جمهوری اسلامی هم پنهان نبوده و به آنان این اطمینان خاطر را میدهد که میانجیگری پاکستان مفید خواهد بود و توافق مستحکمی را حاصل خواهد کرد.
انتهای پیام




