آیا هنر شریعتی تنها خطابه بود؟ | جوابیه‌ای به یک یادداشت

مرتضی زارعی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز در پاسخ به یادداشت اخیر محمد زارع شیرین کندی درباره‌ی دکتر علی شریعتی [لینک] نوشته است:

آقای زارع شیرین‌کندی در نوشته‌ای در انصاف نیوز، شریعتی را خطیبی بیگانه با برهان دانسته و با این داوری غیرمنصفانه، همه اندیشه شریعتی را مشتی خطابه‌های احساسی برشمرده است. نویسنده در بخشی از نوشته خود چنین آورده است: «اما او فقط در همین خطابه‌های احساسی ـ اعتراضی ـ اقناعی استاد بود و با دیگر صناعات مانند برهان و جدل که در فلسفه و کلام به کار می‌آیند، پاک بیگانه.»

البته نویسنده مذکور تنها فردی نیست که چنین قضاوتی دارد؛ پیش از ایشان کسانی مثل آقای ملکیان نیز مشابه این داوری را داشته‌اند. اما به نظر می‌رسد این نگاه به مجموعه آثار شریعتی، نقص و نقد جدی دارد‌.

خلط مبحث میان «بیان برهانی» با «زبان فلسفی»

نویسنده مطلب، برهانی سخن گفتن را با فلسفی سخن گفتن یکی دانسته است. این ادعا به نظر می‌رسد بیشتر ناشی از فلسفه‌زدگی — آن هم از جنس غربی و مدرن آن — باشد؛ وگرنه هیچ متفکر منصفی راهِ برهان را مساوی با «فلسفیدن» نمی‌داند و از طرف دیگر، نفسِ سخن گفتن با زبان فلسفه نیز ادعایی را برهانی نمی‌سازد‌.

برهان، محصول نگاه حقیقت‌مدار و مستدل است که با ابزارهای مختلف و تکیه بر منابع معرفتی متعدد، از جمله عقل، می‌تواند ارائه شود؛ این در حالی است که فلسفه تنها یکی از علوم زیرمجموعه عقل است. برهانی و مستدل سخن گفتن در فضای هر علم و رشته‌ای، باید مناسب با همان رشته معنا شود. آیا اگر کسی فرضاً با زبان علوم تجربی سخن گفت، حرفش غیربرهانی است؟ یا اگر با زبان تاریخ و داده‌های اجتماعی استدلال کرد، سخنش غیربرهانی است‌؟ هر علمی روش خود را در استدلال و ارائه برهان دارد و تحمیل روش فلسفی (آن هم فلسفه مدرن) بر همه علوم، خود نوعی دوری از شناخت نسبت به روش‌ها، ابزارها، منابع و ساحت‌های مختلف علم و اندیشه است.

شریعتی متفکری بود که با تکیه بر داده‌های تاریخی، دینی و اجتماعی، درباره موضوعاتِ بیشتر اجتماعی و تاریخیِ دین سخن می‌گفت و تحلیل و نقد ارائه می‌داد‌. البته او بیان و قلم قوی و جذابی داشت، اما این ویژگی باعث نمی‌شد که عالمانه و اندیشمندانه سخن نگوید و صرفاً خطابی و هیجانی حرف بزند. آنچه شریعتی ارائه می‌کرد برای عوام و خواص قابل تأمل و مفید بود؛ به گونه‌ای که دکتر عبدالکریم سروش، متفکر مطرح و از روشنفکران دینی برجسته، چندی پیش در یک سخنرانی اشاره کرد که هنوز با مراجعه به کتاب‌های شریعتی، از آثار او استفاده می‌برد.

شریعتی؛ روشنفکری با مایه‌های اصیل اندیشه شیعی

به نظر حقیر، از جهت فکری شریعتی را می‌توان روشنفکری با مایه‌های اندیشه شیعی دانست و قبل و بعد از او، ما روشنفکر شیعی به معنای دقیق کلمه در حد شریعتی نداشته‌ایم. شریعتی با رجوع به اصول و امهات مذهب تشیع، در کنار توجه به تاریخ اسلام و اجتماع زمان خود، به نقد و تحلیل می‌پرداخت.

البته او در جاهایی، چون مسائلی را بین خود و مخاطبش جزو مسلمات می‌دید، درباره اصل موضوع استدلال نمی‌کرد و مستقیماً سراغ تفسیر آن می‌رفت؛ به تعبیر علمی، اصل بحث را از «اصول موضوعه» فرض می‌کرد و درباره محمولات، لوازم و آثار موضوع به بحث می‌پرداخت. فرضاً درباره اصل امامت که امری اعتقادی است استدلال نمی‌کرد، اما در تعریف و تفسیر از امامت و تبیین شرایط آن بحث می‌کرد و نظریات بدیع، مستدل، قابل دفاع و سازنده‌ای را ارائه می‌داد‌.

در همین موضوع امامت، شریعتی «عصمت امام» را فراتر از آنچه مرسوم است (که بیشتر به عدم گناهان فردی معنا می‌شود)، به «خطا نکردن در اتخاذ تصمیمات راهبردی و دوری از ظلم در نظام حاکمیتی» معنا می‌کرد و از این جهت، آن را لازمه امامتِ اجتماع می‌دانست. از نظر شریعتی، به همین دلیل هم مدعیان نالایق حکومت و ریاست جامعه اسلامی در تاریخ صدر اسلام، عامل اصلی در حذف شرط عصمت — که ضامن عدالت اجتماعیِ حاکم است — بودند.

برهان‌هایی قوی‌تر از برهان فلسفی

البته می‌توان برخی از نتایج اندیشه شریعتی را مثل هر متفکر دیگری نقد کرد، اما تمام روش او را خطابی و احساسی دانستن، داوری منصفانه، دقیق و علمی نیست. از طرف دیگر باید توجه داشت که انسان موجودی پیچیده‌تر از آن است که کمال او را صرفاً در ساحت فلسفه جست‌وجو کرد؛ تغییر و اصلاح عقاید، معارف و رفتارها تنها با برهان فلسفی رخ نمی‌دهد. برخی برهان‌های غیرفلسفی، ده‌ها برابر قوی‌تر از برهان فلسفی هستند، آن‌گاه که از عینیت زندگی و حقیقت حیات سرچشمه می‌گیرند و یقین‌هایی پدید می‌آورند که از دست و زبان برهان فلسفی ساخته نیست.

تکمیل این سخن و کل بحث را با فرازی از تحلیل شریعتی درباره شخصیت «حرّ بن یزید ریاحی» در کربلا به پایان می‌برم:

«این مرد در صبح عاشورا یکی از افسران ارتش یزید است و بعد از چند ساعت یکی از عزیزترین یاران حسین. این فاصله را چگونه طی کرد؟ آیا عقاید فلسفی‌اش در اثر مطالعه یا تلقین تغییر کرد؟ هرگز؛ در این دگرگونی عظیم، تنها و تنها رهبری است که تغییر کرده است و یک جنایتکار را برکشیده و تا بلندترین و متعالی‌ترین مقامی که انسان می‌تواند در زندگی‌اش بدان راه یابد، بالایش برده است.» (کتاب امت و امامت، ص ۸۶)

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *