مصطفی قهرمانی، روزنامه نگار در یادداشتی با عنوان «شکست طرح بازگشت سلطنت وابسته» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
در میانه تحولات پرشتاب منطقهای و افزایش فشارهای قدرتهای سلطهگر فرامنطقهای، بار دیگر احیای الگوهای منسوخ حکمرانی در ایران—از جمله طرح «بازگشت سلطنت وابسته» که ریشه در مداخلات تاریخی قدرتهای بیگانه دارد—بر روی میز قرار گرفته است. این طرح، اینبار نیز در برابر واقعیتهای اجتماعی و اراده ملی ایرانیان قرار گرفته است. تجربههای اخیر نشان میدهد که این پروژه، همچون گذشته، با شکست روبهرو شده و چشماندازی برای تحقق در سپهر سیاسی ایران ندارد.
تاریخ نزدیک به سههزار سال حکمرانی در پهنه جغرافیایی فلات ایران، همواره با خوانشی ایرانی از سلطنت پیوند داشته است. در طول این سالیان، مبتنی بر نظریه فرّه ایزدی—بخوانید مشروعیت الهی—سرداران و سپهسالاران مستقل ایرانی، در نبرد با قدرتهای انیرانی، پاسدار استقلال، اقتدار، وحدت و حمیت این مرز و بوم بودهاند.
با برکشیده شدن رضاخان و تشکیل سلسله پهلوی—که در نقطه آغازین آن، کودتای انگلیسی سوم اسفند ۱۲۹۹ به رهبری ژنرال ادموند آیرونساید قرار داشت—برای نخستینبار سلسلهای در میهن ما بر اریکه قدرت تکیه زد که منشأ آن نه موهبتی الهی، بلکه برآمده از دخالت، برنامهریزی مستقیم و قهرآمیز یک قدرت سلطهگر امپریالیستی بود. در چنین ساختار و بافتاری، طرح «سلطنت وابسته به نیروی خارجی» در ایران شکل گرفت؛ طرحی که بهمدت ۵۷ سال، کشورِ خسرو و دارا و انوشیروان و نادرها را به عرصه تاختوتاز قدرتهای امپریالیستی انگلیسی و آمریکایی بدل ساخت.
با پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، دفتر سلطنت—و بهویژه شکل وابسته آن به قدرتهای سلطهگر بیگانه—مبتنی بر اراده و رأی مردم ایران، برای همیشه بسته شد. در ۴۷ سال گذشته، تمامی تلاشهای مذبوحانه قدرتهای سلطهگر، در رأس آن امپریالیسم آمریکا، برای احیای این مدل حکومتی، هیچگاه با چنین سطحی از نفرت و انزجار عمومی مواجه نبوده است؛ امری که خود برآمده از جهتگیری و همکاری حقیرانه و سخیف مروّجان و پیشبرندگان آن بهعنوان بدیلی در برابر جمهوریت برآمده از انقلاب ایران است.
اگر سلطنت پهلوی و حامیان بیگانهاش در سالهای منتهی به انقلاب، حتی حاضر به تبعیت از مدلی همچون اسپانیای پس از ژنرال فرانکو میبودند، شاید میشد برای طرفداران نوستالژی شاه و سلطنت، مسیری میانبر به سوی حکومتی برخاسته از حاکمیت مردم در میهنمان گشود. اما رخدادهای آن سالها و ترکیب کنشگران سیاسی آن دوران—چه در ساحت حاکمیت و چه در میان مخالفان دیکتاتوری آریامهری—نشان داد که فرگشت، تنها از مسیر انقطاع کامل در ساختار نظری و عملی نظام حکمرانی میتوانست ضامن آزادی، استقلال و اقتدار ایران باشد.
حوادث اخیر و تلاشهای مذبوحانه جبهه متحد غرب به رهبری آمریکا، همراه با نقشآفرینی رژیم جنایتکار و ضدبشری اسرائیل برای بازگشت به خوان گسترده در میهن ما از طریق احیای مدل «سلطنت وابسته»، نشان داده است که این راهواره—بهمثابه دستپخت اتاقهای فکر در واشنگتن و تلآویو—حاصلی جز فروغلتیدن در منجلاب نکبت و وابستگی به بیگانگان نخواهد داشت. پاسداری از استقلال و آزادی ایران عزیز و بازسازی مجد و عظمت تاریخی آن، تنها به همت ایرانیان و با اتکا به نیرویی پیشران، برآمده از بطن هویت و آمال ملی، میسر خواهد بود.
در نهایت، دو جنگ تحمیلی در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ و یک کودتای نافرجام، بهمثابه «آخرین نبرد» هواداران ارتجاع سلطنت وابسته، به سد عظیمی به نام ملت ایران برخورد کرد و شکستی مفتضحانه را برای همیشه برای این الگوی حکمرانیِ مغایر با منافع ملی و نیز هواداران فریبخورده آن رقم زد. این مسیر، در افق سیاسی ایران، مسیری بسته است.
انتهای پیام




