«علیرغم همهٔ این‌ها»: همچنان باید به توافق اندیشید

عباس موسایی، عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

تفاهم‌نامه ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان و قطر، از بدو امضا، به‌واسطه مخالفان و دشمنان قدرتمند در داخل هر دو کشور، مختصات سیاست و منازعات و رقابت‌های ژئوپلیتیک و ژئو‌استراتژیک در منطقه پرمناقشه خاورمیانه و سپهر سیاست جهانی، همزاد شکنندگی بوده است. بخشی از این شکنندگی به ماهیت ابهام‌آلود اسناد موسوم به تفاهم‌نامه برمی‌گردد؛ زیرا این اسناد صرفاً خطوط کلی توافقی را که طرفین بدان رسیده‌اند توصیف می‌کنند. همچنان که بر هم خوردن منافعی که در وضعیت ماقبل توافق وجود داشته‌اند، نقشی بنیادین در ممانعت از تبدیل تفاهم به توافق دارد.

تفاهم‌نامه‌ها (Memorandum of Understanding – MOU) لزوماً از نظر قانونی الزام‌آور نیستند، بلکه به نیت امضاکنندگان و زبان به‌کاررفته در توافق بستگی دارند، هرچند می‌توان تمایل طرفین برای وصول به یک قرارداد را نیز از آن استنباط کرد. تفاهم‌نامه صرفاً آغازی برای مذاکرات است و دامنه و اهداف گفت‌وگوها را ترسیم و تبیین می‌کند. البته پایداری توافق و معاهده نیز، به‌رغم استواری و ثباتی بیش از تفاهم، به توازن قوا، بازدارندگی نظامی، منفعت طرفین، تغییر آرایش، میزان تبعیت از قوانین و قواعد بین‌المللی، شخصیت رهبران سیاسی، سیالیت سیاست و تحولات مؤثر بر امر سیاسی و… برمی‌گردد.

این تحول، دگرگونی و نگرش شکننده نسبت به توافق، مختص امروز نیست. تاریخ این سرزمین بارها آن را تجربه کرده است. هرچند پرداختن به این قصه پرغصه در مجال این بحث نیست، اما اشاره به فقره‌ای از آن خالی از لطف نیست. قائم‌مقام فراهانی در نامه‌ای که به میرزا محمدعلی آشتیانی، مذاکره‌کننده ارشد ایرانی با نمایندگان عثمانی در ارزنه‌الروم، نوشته است، از او می‌خواهد که: «الفاظ مبهمه و فقرات ذواحتمالین در فصلی که موقع ذکر این مطلب است، به زور میرزایی و قوهٔ انشایی بگنجاند، که راه سخن برای ما باقی بماند و این تصرف و تسلطی که حالا داریم سلب نشود و از روی عهدنامه بحث بر ما وارد نیاید و این آخرالدواء و آخرالعلاج است و معلوم است که هرگاه طورهای دیگر ان‌شاءالله تعالی از پیش برود، البته، البته بهتر و خوب‌تر و باشکوه‌تر خواهد بود و هم‌چنین جاهاست که از دست دبیر و خامهٔ تدبیر زیاده از هزار نیزه و شمشیر توقع خدمت می‌توان داشت.»

در این نامه، علاوه بر اشاره به خصلت سیال سیاست و برداشت‌ها و روایت‌هایی که متأثر از خصلت معاهدات و در نتیجه تأثیرپذیری از سایر فقرات برسازنده سیاست قابل ارجاع است، اهمیت دیپلماسی در حفاظت از مصالح ملی، حفاظت از موقعیت و داشته‌های کنونی و عدم سلب تسلط و تصرف حاکمیت ملی، قابل تأمل و توجه است؛ چنان‌که کاری که از خامه تدبیر برمی‌آید، از هیچ سلاحی برنمی‌آید.

جالب آنکه نوع مواجهه جریان‌های به‌ظاهر متضاد و دشمن، در تخطئه تفاهم ایران و آمریکا و برای جلوگیری از تبدیل آن به توافقی پایدار، به طرز حیرت‌انگیزی همسویی، همسودی و همزبانی خویش را عیان کرده‌اند.

سخنان اخیر جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا و رئیس هیئت مذاکره‌کننده آمریکایی، آن‌چنان شفاف و مستدل پرده از مخالفت‌های رژیم صهیونیستی با این تفاهم‌نامه در داخل آمریکا برمی‌دارد که می‌توان رمز و راز و چرایی پیشی گرفتن راهبرد «اول اسرائیل» بر «اول آمریکا» را بیش از پیش دریافت. پیش از این، آکادمیسین‌هایی چون جان مرشایمر و استیون والت، تأثیرگذاری لابی صهیونیستی بر سیاست خارجی ایالات متحده را بر آفتاب افکنده بودند. اما اینکه شخصیتی در تراز معاون رئیس‌جمهور آمریکا، بی‌محابا و صریح، آن هم در زمان حضور در کاخ سفید، از پول‌پاشی اسرائیل برای جلوگیری از تبدیل این تفاهم به توافقی پایدار سخن بگوید، موضوعی نیست که بتوان به‌راحتی بر آن چشم پوشید.

ونس، به زبان بیهقی بزرگ، می‌گوید: «نخواهند گذاشت آن قوم که هیچ‌کار بر قاعده راست برود و یا بماند.»

و البته این ممانعت‌ها و کارشکنی‌ها صرفاً در آن سوی ماجرا خلاصه نمی‌شود. در سوی ایرانی نیز، به‌رغم آنکه جریان ضدملی و اقلی پایداری بر بیراهه‌روی استقامت می‌ورزد، بدون آنکه هزینه‌ای بدهد و بداند که «هنوز بلاها به پای است» و در صورت ادامه جنگ، چه جان‌های عزیزی فدا می‌شوند و چه سرمایه‌های میهنی آتش می‌گیرند و دود می‌شوند، بی‌آنکه راهی نو بنمایاند، راه توافق و مصالحه را بیراهه می‌نامد و با دخیل بستن به هر رطب و یابسی، آن را تخطئه می‌کند.

همنوایی و هم‌راستایی این جریان با مخالفان توافق در ایالات متحده چنان است که رئیس‌جمهور پزشکیان، که به نام وفاق بسیار می‌کوشد تا سخن ضدانسجام بر زبان نراند، از گفتن اینکه صدای صهیونیست‌ها از زبان برخی کارشناسان در صداوسیمای ملی می‌آید، ابا ندارد و راهبر اصلاحات، جناب سیدمحمد خاتمی نیز که نجابت، اخلاق، امنیت و آرامش ایران بر سیاست‌ورزی‌اش سایه‌گستر است، از هم‌راستایی افراطیون داخلی با صهیونیست‌ها می‌گوید. گویی می‌توان با ونس هم‌صدا شد و گفت که اینان نیز، بسان آن قوم، «نخواهند گذاشت که هیچ کار به قاعده راست برود یا بماند.»

از طرفی، جناب قالیباف، رئیس تیم مذاکره‌کننده ایرانی نیز، به‌رغم همه کارشکنی‌ها و ممانعت‌ها و تخطئه جریان افراطی، گرچه همچنان مصلحت ایران را در دفاع ملی و البته مذاکره می‌داند، اما هنوز جایگاهی را که «مصلحت ایران» در این برهه برای ایشان ترسیم کرده است، آن‌چنان که شایسته و بایسته است، از تأثیرپذیری از افراطیون رها نساخته‌اند.

قالیباف به‌واسطه کار اجرایی و فهمی واقع‌نگرانه و عمل‌گرایانه از سیاست، به درکی عمیق‌تر و دقیق‌تر از گذشته از سیاست ملی و منطق موقعیت و مختصات سیاست در زمان حاضر رسیده است؛ چنان‌که آنچه می‌گوید، رگه‌هایی عمیق‌تر از عقلانیت و تجربه دارد تا ایدئولوژی. چرا که محافظه‌کاری ایرانی، همچون هر محافظه‌کاری دیگر، به‌رغم تنوع، تلون و کثرت‌هایش، از جنس عقلانیت است، نه ایدئولوژی. نه آنکه با ایدئولوژی وداع کرده باشد، بلکه سهم آن را در تصمیم و تدبیر به حداقل رسانده است.

سیاست عمل‌گرایانه و محافظه‌کارانه بر بنیان ایدئولوژی‌های آخرالزمانی، لفاظی‌های مبلغان و شور مداحان قوام نمی‌یابد، بلکه بر عقلانیت ملی و دفاع از ایران و ایرانیان استوار است.

راست‌های افراطی برانداز و وابسته و راست‌های افراطی ایدئولوژیک و ضدملی در داخل، از آنجا که سیاست را نه در بازه و دامنه امر ملی و مصلحت ایران، بلکه در تراز منافع باندی، فرقه‌ای و غیرملی می‌جویند، از گذر از ناوضعیت استثنایی به وضعیت عادی و نرمال می‌ترسند و در برابر آن کارشکنی می‌کنند. از این رو است که به جای عقلانیت محافظه‌کارانه، به بسته‌های حقیقتی، پرده پندار یا آگاهی کاذب ــ که اهل علوم انسانی آن را ایدئولوژی می‌نامند ــ پناه می‌برند.

نیروهای ملیِ کثرت‌گرا، واقع‌بین و ایران‌محور، به‌رغم همه تفاوت‌ها، همزمان بار گران تاریخ، کدورت‌های گذشته، رقابت‌های جناحی و بازی‌های آینده را به نفع سنگ خارای ایران کنار می‌گذارند و باور دارند که «دل قوی باید داشت و مردوار پیش باید رفت» و «چنین نومید نباید بود که بهبود ممکن باشد.» (ابوالفضل بیهقی)

چنان‌که ماکس وبر در خطابه «سیاست به مثابه حرفه» می‌گوید: «سیاست یعنی عبوری سخت و کند از خلال موانعی درشت و دشوار؛ عبوری شورمندانه و هم‌زمان سنجیده… فقط کسی جنم سیاست‌ورزی دارد که به‌رغم همه این‌ها باز هم بتواند بگوید: “علی‌رغم همه این‌ها.”» (ترجمه استاد محمدمهدی مجاهدی)

الزام امروز «مصلحت ایران»، عبور از ایدئولوژی‌های ویرانگر به سیاستی هوشمندانه، مسئولانه و ملی است؛ آنگونه که همزمان مذاکره‌کنندگان ایرانی، در کسوت نمایندگان مصلحت ایران ظاهر شده، علی‌رغم همه موانع، ناوفاداری و شیادی از بیرون و کارشکنی، تله‌ها و توهمات ایدئولوژیک از درون، همچنان غلبه بر جنگ و ویرانگری را در دستور کار قرار دهند، پای در مسیر مذاکره نهند و با اتکا به اراده‌ای استوار، با تأسی به قائم‌مقام فراهانی، بگویند: «علی‌رغم همه این‌ها، از ایران باید دفاع کرد؛ به نام یا به ننگ.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *