عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
به نظر میرسد حتی اگر طرفدار واقعیِ مقاومت هم باشیم باید کسانی چون آقای احمد زیدآبادی را الگو و اسوه مقاومت بدانیم؛ مقاومتی پولادین که از هیچ باد و بارانی نیابد گزند!
حقیقتا اینکه کسانی پس از این همه تجارب مختلف کشور در مذاکره باز هم بر سودمندی و بلکه ضرورت آن اصرار میورزند حکایت از روحیه بالای ایشان در مقاومت بر اصولی دارد که صادقانه به آن باور دارند. باوری که فراتر از تجربه است و فارغ از اینکه چه نتایجی را به بار آورده است مومنانه همچنان بر آن تاکید میکنند و به هیچ وجه اصل «ابطال پذیری» را مشمول آن نمیدانند.
نگارنده این سطور تنها یک نمونه در تاریخ سراغ دارد که کسی تا این میزان بر سر موضع خود باشد و فارغ از اینکه آن موضع چه پیامدهایی داشته باشد همچنان بر نتیجه بخش بودنش امید ورزد و آن تنها نمونه دونالد ترامپ است.
آری ترامپ نیز هرچند دو بار طعم جنگ با ایران را چشید و نتایج آن را دید اما هنوز هم بر نتیجه بخش بودن آن در آیندهای نامعلوم اصرار میورزد. هرچقدر هم عقلای آمریکایی و تحلیلگران و صاحب نظران غربی میگویند و مینویسند که استفاده از زور همیشه نمیتواند منتج به نتایجی شود که انتظارش را میکشی اما او مصرانه بر اینکه بالاخره این روش روزی جواب خواهد داد تاکید میکند. در واقع هرچقدر ترامپ بر جنگ اصرار میورزد کسانی مانند آقای زیدآبادی بر مذاکره تاکید میکنند!
این دو رویکرد با همه اختلافاتی که با هم دارند اما در یک اصل مشترکاند و آن این است که هر دو حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی دست از موضع خود بکشند و هیچ استدلال و تجربهای نیز نمیتواند در صحت و کارآمدی این مفروضات کوچکترین تردیدی ایجاد کند.
در واقع آقای زیدآبادی و نظایر ایشان معتقدند هرچند مذاکرات سعدآباد به نتیجه نرسید و برجام حاصلش شد آنچه که شد و در میانه هر دو دور مذاکرات اخیر به کشور حمله شد و در آتشبس متاخر نیز ایالات متحده تفاهمنامهای را امضا کرد که از همان ابتدا به هیچ یک از بندهایاش متعهد نماند اما باز هم مومنانه بر این مسیر امید میورزند و احتمالا نزد خود زمزمه میکنند: آنقدر در میزنم این خانه را / تا ببینم روی صاحبخانه را!
آری هرچند این قبر مذاکرات که حالا صدبار تا کنون نبش و مشخص شده که اساسا مردهای در آن نیست اما آقای زیدآبادی و همفکرانشان حاضر نیستند آنی و کمتر از آنی نسبت به وهمآلود بودن مفروضات خود تردید کنند.
البته استراتژی پیشنهادی آقای زیدآبادی مبتنی بر مذاکره به پشتوانههای تئوریک نیز مستظهر است. از آنجمله ایشان در یکی از گفتوگوهای اخیرشان گفتند اساس این جهان بر صلح است و … . با توجه به اینکه ایشان فارغالتحصیل رشته علوم سیاسی هم هستند باید به این اصل تئوریک توجهی موکد شود و پیشنهاد میکنم اساتید علوم سیاسی در جهان وقتی آرای بزرگان و اندیشمندان علم سیاست همچون توماس هابز و ماکیاولی را تدریس میکنند نظر آقای زیدآبادی را نیز در کنار آن بزرگان بیفزایند تا بطلان آن تئوریهای کذایی بر دانشآموختگان علم سیاست روشن شود. چنانکه لازم است وقتی سخن هگل نقل میشود مبنی بر اینکه تاریخ جهان به ما نشان میدهد که وضعیت عادی، جنگ است و صلحها تنها استثنائاتی بر این وضعیت هستند و در کتاب تاریخ جهان صفحات صلح، بسیار معدودند و … ، اصل دکتر زیدآبادی هم که بر خلاف همه آن گزارهها و استدلالاتشان معتقد است اساس جهان بر صلح قرار دارد و نه تضاد و تزاحم نیز تدریس شود!
آقای زیدآبادی در پاسداشت صلح، از سخاوتمندی بینظیری هم برخوردار است! هستهای را که میگوید از اول اشتباه بود چون هزینهاش خیلی زیاد است و اصلا نمیصرفید! تنگه را هم که هرچه زودتر باید بدهیم برود چون هم خلاف حقوق بینالملل است و هم هزینهاش زیاد است! موشکی هم اگر لازم شد لابد باید بدهیم چون بالاخره جنگ خطرناک است. بعد که هیچ کدامشان را نداشتیم ممکن است آمریکا بیاید برای تصاحب نفت، گاز، طلا و حتی منابع غذایی ما و … که از قضا ترامپ در اظهارات اخیرش گفته آنها را هم میخواهد. لذا از نگاه آقای زیدآبادی اگر لازم شد باید آنها را هم بدون جنگ بدهیم برود؛ چون به اندازه کافی در هستهای، موشکی، تنگه و … خسارت دادهایم و فهمیدهایم که مقاومت چقدر زیانبار است!
من گاه تصور میکنم اگر کشور ما از آغاز با نگاه واقعبینانه و نیک اندیشانه امثال ایشان مدیریت میشد اساسا ما اکنون ایران دیگری داشتیم. چراکه در نگاه مبتنی بر صلحِ ایشان، دنیا آنقدرها هم جای بدی نیست و حکمرانی هم آنقدرها کار سختی نیست! کافی است همان اولین نعرهای که از هر سو شنیدیم هرچه خواستند را تقدیم کنیم. در این شرایط دیگر نه کسی حمله میکند، نه تحریم میکند و نه درگیری به وجود میآید. برفرض که چنین کند هم صرفا برای سرگرمی و تفنن است یا حداکثر برای آزمایش برخی از تجهیزات نظامی جدیدشان! چنانکه آمریکاییها در پایان جنگ جهانی دوم بعد از انهدام هیروشیما، ناکازاکی را صرفا برای آزمایش تسلیحات جدید آزمایش نشدهشان بمبباران کردند! لذا در اینصورت هم اگر به ما حملهای شود، حداقل به خاطر از بین بردن ما و از روی کینه نیست و از آن مهمتر اینکه برای بمب باران ما، اجماع جهانی علیهمان بهوجود نخواهد آمد!
حتی میتوان گفت اگر نگاه آقای زیدآبادی و همفکران ایشان بر آثار حکمی و ادبی ما سیطره داشت بسیاری از منابعی که ما امروز داریم و آن را بخشی از تراث فکری و فرهنگیمان میدانیم میتوانستند نباشند یا این هنر در خدمت مقاصد کاملا متفاوتی قرار بگیرند. مثلا شاهنامه فردوسی در این نگاه اساسا به چه کار میآید؟ اگر فردوسی حکیم با آرای دکتر زیدآبادی آشنا بود لابد پایانبندی داستان سیاوش را به گونهای دیگر رقم میزد و اجازهنمیداد که رستم به خونخواهی سیاوش به سرزمین توران یورش برد و با آن همه هزینه گزاف، افراسیاب را قصاص کند! چراکه آدم عاقل دنبال جنگ و قصاص نیست و توسعه و صلح را فدای کینخواهی نمیکند! اصلا معلوم نیست در دنیایی که اساسش بر صلح است، ما چه نیازی به حماسه داریم؟ شاید در این صورت استعداد و قریحه بیبدیل فردوسی به جای «حماسهسرایی» در خدمت «مذاکرهسرایی» قرار میگرفت و وضع و حال امروز ما به مراتب بهتر از این میبود!
آقای زیدآبادی حتی پا را از این هم فراتر میگذارد و به سیاق آن رییسجمهور اسبق، از تاریخ عاشورا هم مذاکره بیرون میکشد!
یعنی گفتوگوی امام حسین(ع) با ابنسعد در ساعاتی قبل از آغاز درگیری را که عمدتا با رویکرد اتمام حجت و آخرین تلاشها برای هدایت بخشی از امت انجام میشود را تعبیر به «مذاکره» میکنند! خوب بود ایشان که ظاهرا علاوه بر سایر فضایلشان در تاریخ اسلام هم تتبعات بیبدیلی داشتهاند توضیح میدادند که موارد مورد مذاکره چه بوده است؟ به عبارت دیگر امام(ع) دقیقا در آن مذاکرات چه معاملهای را به ابنسعد پیشنهاد داده و حاضر بودند در ازای ستاندن کدام امتیاز، چه امتیازاتی را بدهند؟
خلاصه اینکه مقاومت آقای زیدآبادی و همفکرانشان بر رویهای که تا کنون جز «خسارت محض» نداشته است حقا ستودنی است.
البته از حق نگذریم کسان دیگری هم از شخصیتهای سیاسی، تحلیلگر و … هستند که این یادداشت میتوانست ذیل نام آنها نگاشته شود. اما اینکه چرا نگارنده پیشنهاد میکند تندیس مذاکره باید به آقای زیدآبادی اعطا شود تا حدی به این مساله باز میگردد که پیشتر ایشان را «شرف اهل قلم» نامیده بودند و حالا چند سالی است ظاهرا پس از دلخوریهای پیشآمده میان ایشان و حامد اسماعیلیون، این لقب از ایشان بازپس گرفته شد.
لذا پیشنهاد میشود، با توجه به اهتمام ایشان و هزینهای که احتمالا در راه مقدس مذاکره متحمل شدهاند، عنوان «شرف اهل مذاکره» به ایشان اعطا شود.
انتهای پیام



