تنگه در ورطه | زایش نظم بازدارندهٔ ایران

حسین دلیر، روزنامه‌نگار در خوزستان، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است نوشت:

آرامش خلیج فارس و امنیت تنگه هرمز، قربانی انگارهٔ مهار یا حذف ایران در معادلات منطقه شده‌اند. شاید همین ورطهٔ بحرانی، بتواند نظم نوین غرب آسیا را از نو صورتبندی کند. وارونگی مفهومی این موقعیت، در چارچوب روایت‌های خطی جنگ و صلح نمی‌گنجد. مدیریت تنگه هرمز، اهرم ایران برای تغییر معادلهٔ «قدرت–هزینه» است و اگر خردگریزی شخصی ترامپ تداوم نیابد، شاید واشنگتن را به پذیرش صلحی سرد و غیررسمی وادارد.

از اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، راهبرد کاخ سفید در قبال ایران پیوسته ناپایدار و متغیر بوده است. ترامپ که روزگاری «نابودی کامل ایران» را با حروف درشت توییت کرده بود، ناگاه از «طرح قابل تأمل» تهران سخن گفت و معاون خود را به مأموریت مذاکره فرستاد. اندکی بعد، تفاهم‌نامه را نادیده گرفت و فرمان حمله به جنوب ایران را صادر کرد. سه متغیر ملموس، بیش از همه، این چرخش‌ها را توضیح می‌دهند.

نخست، راهبرد مدیریت تنگه ثابت کرد که تهدید بستن آبراه، اگر با ارادهٔ عملی همراه شود، می‌تواند قیمت نفت را تا آستانه‌ای بی‌سابقه بالا ببرد و تورم آمریکا را به‌ویژه پیش از انتخابات افزایش دهد. دوم، برگزاری جام جهانی فوتبال، پنجرهٔ زمانی تداوم و گسترش جنگ را بست؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان نمی‌تواند همزمان آتش بحران انرژی را برافروخته نگه دارد. سوم، جنگ ترکیبی ایران روشن ساخت که هزینهٔ رویارویی با مدافعی خلاق، بیش از تحمل برآورد شده است. واشنگتن اینک در مخمصه‌ای پیچیده قرار دارد؛ از یک‌سو باید اعتبار خود را حفظ کند و از سوی دیگر با هزینه‌هایی مواجه است که دامنه و پایان آن را به‌تنهایی تعیین نمی‌کند.

مهم‌تر از چرخش محاسبات آمریکا، تغییر نگاه برخی همسایگان ایران نیز جای درنگ دارد. ترکیه، پاکستان و عربستان تا حدودی رابطهٔ خود با جمهوری اسلامی را بازآرایی کردند. برای نمونه، آنکارا که در سال‌های گذشته رقابتی پنهان با تهران در سوریه و عراق داشت، در بحران اخیر به میانجیگری روی آورد؛ نه از سر همگرایی، بلکه برای پیشگیری از فروپاشی موازنه‌ای که ناامنی را به مرزها و حتی درون ترکیه می‌کشاند.

پاکستان اما شگفتی‌ساز این ماه‌های پرتنش بود. کشوری که در نگاه نخست بازیگری حاشیه‌ای به نظر می‌رسید، در عمل به ستون فقرات تاب‌آوری اقتصادی ایران در برابر محاصرهٔ دریایی بدل شد. هنگامی که ناوهای آمریکا ورود هرگونه شناور را به آب‌های ایران مسدود کردند، اسلام‌آباد شش مسیر زمینی جدید به روی تجارت تهران گشود و محاصره را عملاً کم‌اثر ساخت. پیام‌های میان ایران و آمریکا نیز، اغلب از کانال این همسایه منتقل شد. اسلام‌آباد با اتخاذ سیاست «موازنهٔ فعال» –حفظ رابطهٔ راهبردی با چین و عربستان در کنار حمایت عملی از ایران– نوعی دیپلماسی چندسویه و کم‌سابقه را در پیش گرفت.

عربستان اما بازتنظیمی واقع‌بینانه را دنبال کرد. با وجود اعلام وزارت خارجهٔ این کشور مبنی بر «از بین رفتن اعتماد به ایران»، ریاض در عمل از هر اقدام تحریک‌آمیزی پرهیز کرد و خواستار احیای دیپلماسی شد. شکاف میان موضع رسمی و رفتار محتاطانهٔ سعودی‌ها، دو دلیل روشن داشت: نخست، مصون ماندن از حملات تلافی‌جویانه به زیرساخت‌های انرژی؛ و دوم، مهار نارضایتی در استان‌های شیعه‌نشین شرق که برای ثبات این پادشاهی مخاطره‌آمیز است. ریاض به این نتیجه رسیده که مدیریت تنش با ایرانِ قدرتمند، کم‌هزینه‌تر از تقابل بیهوده است.

اروپا نیز با فاصله‌گیری از موضع سنتی خود، گام‌های پیدا و پنهانی در بازنگری رابطه با تهران برداشت؛ تا آنجا که برخی مواضع پیش‌تر پنهان، در مذاکرات سیاسی سران قارهٔ سبز به رسانه‌ها راه یافت. تأکید مقامات اتحادیه بر امکان گنجاندن مسائل موشکی و منطقه‌ای در مذاکرات، پیام مشخصی دارد. به روشنی اعلام کرده‌اند که تمرکز صرف بر پروندهٔ هسته‌ای، به توافقی ضعیف‌تر از برجام می‌انجامد. این سیگنال‌ها از احتمال کاهش تحریم‌های موشکی در برابر شفافیت بیشتر هسته‌ای حکایت دارند. در همین حال، تلاش برای ایفای نقشی مستقل از واشنگتن در معماری امنیتی جدید منطقه را نیز دنبال می‌کنند.

در میان این هیاهو، دیپلماسی کم‌صدای عمان و قطر، پنجرهٔ مذاکره را باز نگه داشت. عمان، پل سنتی تهران و واشنگتن، بیش از هر کانال دیگری پیام‌های محرمانه و امنیتی را جابه‌جا کرد. قطر نیز با میزبانی پایگاه هوایی «العدید» آمریکا و هم‌زمان گفت‌وگوی مستقیم با ایران، نقشی دوگانه اما حیاتی ایفا کرد. این دو کشور همراه با پاکستان، هستهٔ اولیهٔ ائتلافی از میانجی‌ها را تشکیل دادند تا ظرفیتی در دسترس برای کنترل بحران باشند.

عملیات ترکیبی و چندسطحی ایران آشکار کرد که با بودجهٔ نظامی محدود، اما متکی بر ابتکار تاکتیکی و مزیت جغرافیایی، می‌توان هزینه‌ای فراتر از برآورد بر بازیگر بزرگ‌تر تحمیل کرد. با این حال، امتداد بحران می‌تواند همین مزیت را به ورطه‌ای برای اقتصاد ایران، همسایگان و بازارهای جهانی بدل کند. آینده‌پژوهان نظامی معتقدند دریا، سایبر و فضا میدان‌های اصلی نبردهای آینده خواهند بود و ایران نیز به‌تدریج بخشی از توان خود را با مختصات این حوزه‌ها سازگار کرده است.

مجموعهٔ این نشانه‌ها، صلح سرد را به محتمل‌ترین چشم‌انداز تنش بدل می‌کند؛ وضعیتی که در آن نه جنگ سخت ادامه می‌یابد و نه صلح کامل برقرار می‌شود. غنی‌سازی هسته‌ای ایران در سطح مورد نیاز ادامه می‌یابد، تنگه هرمز زیر نظر ایران و عمان مدیریت می‌شود و تحریم‌ها نیز به‌تدریج –نه به‌طور کامل– رو به کاهش می‌گذارند. برآیند این تغییر معادلات، فراتر از تثبیت بازدارندگی ایران، زایش نظمی تازه در منطقه را دلالت دارد. در سپهر همکاری‌های منطقه‌ای، هیچ هژمون مطلقی وجود نخواهد داشت؛ آمریکا دیگر بازیگر مسلط پیشین نخواهد بود و ایران نیز از معادلهٔ امنیتی منطقه کنار نمی‌رود. این‌گونه، ایران به قدرت وتوی غیررسمی در امنیت انرژی و ژئوپلیتیک منطقه تبدیل می‌شود. شاید انگیزهٔ اصلی حمله‌های نظامی، فراتر از پرونده‌های هسته‌ای و موشکی، آزمودن واپسین امکان برای جلوگیری از تثبیت همین جایگاه منطقه‌ای ایران بوده باشد.

بزرگ‌ترین دستاورد پنهان بحران کنونی برای ایران، عضویت در باشگاه بازیگران تعیین‌کننده است؛ آن هم بدون پرداخت بهای جنگ تمام‌عیار یا پذیرش شروط تحقیرآمیز. این کشور در محاسبات راهبردی قدرت‌های بزرگ، از این پس بازیگری قابل رجوع خواهد بود. بنابراین باید بتواند این ظرفیت بازدارنده را به نفوذ پایدار و منفعت اقتصادی تبدیل کند. چه‌بسا حفظ این موقعیت، دشوارتر از جنگیدن در تنگه هرمز و خلیج فارس باشد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *