روزگاری در کاروانسرای آقامعصوم قزوین، نبضِ صنعت فرش ایران میتپید؛ جایی که با همتِ کارخانه «اعتماد»، ۲۵۰ دارِ قالیبافی همواره در کار بودند و تولیداتش پیش از بافت، در بازارهای آمریکا پیشخرید میشد. اما امروز، آن شکوهِ جهانی که با طوفانِ جنگ و سیاست به یغما رفت، در سایه واسطهگری و نوسانات اقتصادی، چنان به انزوا کشیده شده که قالی قزوین نه با نامِ هنرمندانش، بلکه در سکوتِ مطلقِ دلالان به بازارهای جهانی راه مییابد.
به گزارش سایت صبح قزوین؛ قالیبافی در کهندیار قزوین تنها یک فعالیت اقتصادی یا کارگاهی نیست؛ بلکه شناسنامهای تاریخی و ملموس است که در تار و پود آن، بیش از ۱۲ قرن هنر، فرهنگ، ظرافت و ایستادگی نهفته است.
روزگاری که طنینِ کوبیدن «دفنینها» در کارگاههای بزرگ این کهنشهر، نبض تپنده اشتغال و پویایی بازار را رقم میزد و قالیهای منحصربهفرد قزوین زینتبخش کاخها و بازارهای معتبر اروپایی بود، کمتر کسی گمان میکرد روزی این هنر و صنعت فاخر، در گردابِ گرانی مواد اولیه، رکود تقاضا، رقابت نابرابر با کالاهای ماشینی و مهمتر از همه، «زخم کهنه واسطهگری» گرفتار شود.
از «دارِ گل» تا شکوهِ عصر صفوی
پیشینه فرشبافی در دشت قزوین و مناطقی همچون بخش باستانی «دشتابی» به دورههای کهن میرسد. استمرار این سنت با ابداعات فنی همچون «سهپودبافی» و بهرهگیری از «دارِ گل»، نشاندهنده قدمت تمدن در این منطقه است.
اما نقطه عطف و جهش تاریخی این هنر، با انتخاب قزوین به عنوان پایتخت دولت صفوی توسط شاه طهماسب یکم رخ داد.
توجه درباریان و ایجاد کارگاههای بزرگ سلطنتی موجب شد تا فرش قزوین به کالایی نفیس و یکی از مهمترین هدایای دیپلماتیک برای پادشاهان، اشراف و سفرای اروپایی تبدیل شود و زمینهساز تثبیت سبک هنری این خطه در جهان شود.
حماسه کارخانه «اعتماد»؛ روزگاری که قزوین نبضِ بازار آمریکا بود
اما نقطه عطف مدرنِ این صنعت، در سال ۱۳۰۹ رقم خورد. وقتی قانون، انحصار بیگانگان را از صنایع ایران کوتاه کرد، موج ملیگرایی اقتصادی، تجار قزوین را برانگیخت. «سیدمجتبی نبوی» و «حاج مهدی معتمدی قزوینی» با پشتیبانی بازرگانان بنامِ تهرانی، کارخانه بزرگ «اعتماد» را در کاروانسرای تاریخی «آقامعصوم» تأسیس کردند.
این کارخانه، که قلبِ تپنده اشتغال در قزوین بود، توانست هنرمندانی را از قزوین، آذربایجان، کاشان و اراک گرد هم آورد. محصولِ این کارگاه به دلیل مرغوبیت خامه، ثبات رنگ گیاهی و ظرافت طرح، چنان شهرتی یافت که آوازهاش به آن سوی اقیانوسها رسید.
در دوران اوج، این کارخانه با بیش از ۲۰۰۰ کارگر و بیش از ۲۵۰ دار قالی، به چنان جایگاهی رسیده بود که تمام بافتههایش پیش از تولید، در بازار آمریکا «پیشفروش» میشد؛ موفقیتی که تا به امروز در تاریخ فرش ایران کمنظیر است. بهترین فرشهای قزوین، ثمره همان دوران طلایی «۱۳۰۹ تا ۱۳۲۰» هستند.
پایانِ تراژیک؛ از تبعید به باکو تا تاراجِ اموال
اما سرنوشتِ این امپراتوری هنری، در غبارِ جنگ جهانی دوم و سیاست به تیرگی گرایید. با ورود قوای شوروی به ایران در سال ۱۳۲۰ و تحولات سال ۱۳۲۳، روسها که از حمایتِ این تجار از شورشهای مردمی بیمناک بودند، حاج مهدی معتمدی و تنی چند از سرمایهداران بزرگ قزوین «کتیرایی، زنجانچی و امینی» را به مدت شش ماه به باکو تبعید کردند.
در این دوره، اموال کارخانه به یغما رفت و خساراتی جبرانناپذیر بر پیکره تولید وارد شد. حاج مهدی معتمدی پس از بازگشت، در شرایطی که بازارهای اروپا و آمریکا به دلیل جنگ در آشوب بود، توانِ احیای آن شکوهِ گذشته را نداشت و کارخانه برای همیشه خاموش شد.
هویت زیباشناختی؛ تجلی باغستانهای سنتی در تار و پود فرش
فرش قزوین ویژگیهای فنی و بصری منحصربهفردی دارد. «محبوبه هدایتی»، کارشناس فرش قزوین، سبک بافت این خطه را تلفیقی از شیوههای «فارسی» و «ترکی» با تراکم گره بالا «۳۵ تا ۸۰ ریشه» و بهرهگیری از رنگهای کاملاً ثابت گیاهی میداند. در حوزه طرح و نقشه نیز نقوش شاهعباسی، لچکترنج، ظلالسلطانی، شکارگاهی و قابقابی رایج بوده است.
با این حال، امضای خاص هنرمند قزوینی در افزودن نقشمایههای برگرفته از طبیعت و اقلیم منطقه تجلی مییابد؛ نقوشی از قبیل «گل پسته»، «برگ مو» و «خوشه انگور» که یادآور باغستانهای سنتی و دیرپای قزوین هستند و به قالیهای منطقه مانند آثار بافتهشده در روستای «اورنه» تاکستان، الموت و ارداق هویتی مستقل و متمایز از سایر مناطق کشور میبخشند.
زخم کهنه واسطهگری و انسداد در صادرات مستقیم
با وجود این غنای تاریخی، تولیدکنندگان امروز با بحرانهای زیرساختی پیچیدهای دستبهگریباناند. «مژگان صفیعی»، کارآفرین نمونه کشور با ۱۴ سال سابقه در تولید و آموزش که برند فرش قزوین را ثبت کرده و زمینه اشتغالزایی صدها بانو را فراهم آورده، بزرگترین مانع پایداری این هنر را «نبود صادرات مستقیم» و تسلط شبکه دلالان میداند.
وی در این باره میگوید: دستبافتههای ارزشمند استان ما امروز در بازارهایی چون آلمان و ژاپن عرضه میشوند، اما دریغ از نامی از تولیدکننده اصلی یا برند قزوین! دلالان و واسطهها این آثار فاخر را با قیمتهای پایین از هنرمندان خریداری کرده و سود اصلی ناشی از ارزش افزوده و صادرات را تصاحب میکنند.
عدم دسترسی به بسترهای بازرگانی بینالمللی و ضعف در تبلیغات نمایشگاهی، چرخه اقتصادی تولید را ابتر کرده و انگیزه بانوان هنرمند را که با تعهد بالا در کنار مسئولیتهای خانواده به تولید مشغولاند، تضعیف میسازد.
کلاف سردرگم هزینهها؛ از گرانی مواد اولیه تا افت نوآوری
در سوی دیگر ماجرا، نوسانات شدید اقتصادی، کمرِ کارگاههای سنتی را خم کرده است. حمید عنایتیفر، بافنده و فعال این حوزه، به افزایش سرسامآور قیمت مواد اولیه مرغوب «پشم و ابریشم» اشاره کرده و آن را عامل کاهش حاشیه سود تولیدکننده و به تبع آن دستمزد اندک بافندگان میداند.
وی با اشاره به ورود بیرویه و ارزانقیمت فرشهای ماشینی خارجی و افت توان مالی کارگاهها هشدار میدهد: تولیدکنندهای که بنیه مالی ندارد، توانایی بهکارگیری طراحان زبده، پژوهش بازار و خلق نقشههای نوآورانه مطابق با ذائقه مشتریان امروزی را از دست میدهد.
در نتیجه، بسیاری از کارگاهها برای پرهیز از ریسک، به کپیبرداری از طرحهای تکراری روی میآورند که این امر به مرور زمان هویت اصیل و کیفیت هنری فرش قزوین را در بازار کمرنگ میکند.
چشمانداز نجات؛ ضرورت تغییر ریل حمایتی و بازاریابی نوین
هنر و صنعت فرش دستباف قزوین امروز بر سر یک دوراهی سرنوشتساز قرار گرفته است. عبور از بحرانهای جاری و نجات این میراث ۱۲۰۰ ساله، مستلزم عزمی جدی در سطح استانی و ملی است.
حمایت عملیاتی از طریق تخصیص تسهیلات کمبهره، تأمین بدونواسطه مواد اولیه باکیفیت، ایجاد بسترهای صادرات مستقیم و راهاندازی سامانههای مدرن بازاریابی و تجارت الکترونیک، تنها مسیرهای پیشرو برای کوتاه کردن دست واسطهها هستند.
قالی قزوین یادگار سرانگشتان رنجکشیده نسلهایی از زنان و مردان این دیار است؛ سرمایهای بیبدیل که حفظ و احیای آن، صیانت از هویت تاریخی، ایجاد اشتغال پایدار و ارزآوری برای استان قزوین را تضمین خواهد کرد.
انتهای پیام





