مدیرعامل انتشارات علمی و فرهنگی: ۱۸ماه است نتوانسته‌ام بزرگان دولت را ببینم

علی نیلی، انصاف نیوز: انتشارات علمی و فرهنگی حاصل مصادره و میراث‌دار بنگاه سربلند ترجمه و نشر کتاب و انتشارات موفق فرانکلین است که هر از گاه خبر تعطیلی و ورشکستگی‌اش نگرانی اهالی فرهنگ را موجب می‌شد.

سیدجمال هادیان حدود ۲۰ ماه پیش سکان آن را به دست گرفت. انصاف نیوز با او درباره میراث فرانکلین که اشتباهات مهلک با نیت‌های خیر به لبه پرتگاه کشاندش، حرف زده است.

این گفت‌وگو در ظاهر درباره یک موسسه انتشاراتی است اما تصویر نسبتا کاملی از دیدگاه‌های غالب فرهنگی در حاکمیت به دست می‌دهد.

حاکمیت در ایران بالاخره با بانک خصوصی کنار آمد یا خدمات گذرنامه و پرونده‌های قضایی را به بخش خصوصی سپرد. چرا با واگذاری انتشارات امیرکبیر و علمی و فرهنگی هنوز کنار نیامده؟ چه اصراری وجود دارد که این برندها را نابود کنیم؟

سیدجمال هادیان پاسخ می‌دهد: جانا سخن از زبان ما می‌گویی؛ این مقاومت در برابر خصوصی‌سازی فقط درباره موسسات فرهنگی و نشر صادق نیست. مساله این است که اصلا چرا باید دولت‌ها و حاکمیت‌ها شرکت‌داری کنند؟

هزینه شرکت‌های دولتی اگر چند برابر بخش خصوصی نباشد، حداقل دو برابر است.

طبق یک قاعده متعارف شرکت‌داری در دنیا بخش‌های تخصصی شرکت باید دو برابر بخش‌های پشتیبانی و تدارکاتی باشد. در شرکت‌های دولتی ما این نسبت معکوس و گاهی خیلی نامتعادل است. کثرت نیروی انسانی در دولت هزینه شرکت‌داری را بالا می‌برد.

قوانین تکراری و زائد دولتی هم هزینه‌های شرکت‌داری را بالا می‌برد. بسیاری از این قواعد برای کنترل و نظارت بر امور مالی وضع شده اما زیاد و تکراری بودن سبب‌شده که راه‌های عدم نظارت بسیار زیاد باشد و ناخودآگاه در شرکت‌های دولتی فسادهایی هم یافت شود.

فرایند فرسایشی واگذاری به بخش خصوصی

این‌که دولت آقای پزشکیان اصرار دارد که ما از بنگاه‌داری خارج بشویم و کم‌کم شرکت‌های دولتی را واگذار کنیم، بسیار به نظر من تصمیم عاقلانه و خوبی‌ست اما در اجرا با مشکلات قانونی، ثبتی، مالیاتی و… مواجهه است. عوامل و نهادهایی که باید به صورت هم‌افزا کار کنند تا شرکت‌ها واگذار شود، به خوبی کار نمی‌کنند. به همین جهت مدیران دولتی بعضی وقت‌ها خسته می‌شوند چون واگذاری یک شرکت فرسایشی و پردردسر می‌شود.

ضمنا واگذاری هر شرکت مستلزم ادغام و حذف برخی از پست‌ها و بخش‌های زائد است و بنابراین وقتی جدی می‌شود، گاهی صدای برخی از مدیران عامل، اعضای هیئت مدیره، مدیران یا کارمندان بلند می‌شود. بعضی موارد هم با ملاحظات سیاسی همراه است. برخی فکر می‌کنند اگر دایره و گستره جغرافیایی احاطه‌شان یا گستره جمعیتی کارکنان‌شان کم بشود، خودشان ضعیف می‌شوند.

در مورد انتشارات علمی فرهنگی یا فرانکلین سابق هم همین اتفاق افتاده است.

شما می‌دانید انتشارات علمی فرهنگی یا فرانکلین در کنار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، انتشارات امیرکبیر و بنیاد حکمت و فلسفه در قبل از انقلاب چهار ستون فرهنگی کشور بودند. همین‌قدر بگویم که در ۷۳ سال گذشته، اولین‌بار نهضت گسترده ترجمه از انتشارات فرانکلین شروع شده و در مقطعی تمام کتاب‌های دانشگاهی و درسی، نه تنها برای ایران بلکه برای افغانستان هم در این موسسه تهیه و منتشر می‌شده است.

به نظرم این موسسه و مجموعه پیشینه و مجموعه محتوایی که الان در آن ذخیره شده، در حاکمیت و دولت مورد توجه دقیق قرار نگرفته است.

اگر این موسسه به بخش خصوصی دارای اهلیت واگذار بشود، قطعاً به دوران شکوفایی خود بازمی‌گردد.

نه بودجه داریم، نه کمک

بودجه سالانه شما اکنون چقدر است و چقدر از هزینه‌های‌تان را پوشش می‌دهد؟

من این‌جا نکته‌ای را می‌گویم که شاید کمتر گفته شده باشد؛ بر اساس تحقیقات من، بیش از ۸۵ نهاد اعم از سیاست‌گذار مجری و ناظر بر فرهنگ در ایران وجود دارد که همه از بودجه دولت ارتزاق می‌کنند.

تنها شرکت دولتی یا نهاد عمومی غیرولتی که سرفصل بودجه دولتی ندارد انتشارات علمی فرهنگی است. این انتشارات مستثناست بین ۸۵ نهاد و موسسه فرهنگی وابسته به دولت که سرفصل بودجه ندارد، انتشارات علمی فرهنگی است.

عجیب این‌جاست که دولت امکان کمک به موسسه‌های فرهنگی غیردولتی را دارد و بعضا هم کمک کرده اما انتشارات علمی فرهنگی به عنوان یک شرکت فرهنگی زیرمجموعه دولت بر خلاف همه همتایان دولتی‌اش از بودجه و کمک محروم بوده است.

باز مثالی می‌زنم که منظورم را از مظلومیت انتشارات علمی فرهنگی روشن می‌کند. در جنگ ۱۲ روزه، برجی در مجاورت ساختمان انتشارات مورد اصابت قرار گرفت که تمام شیشه‌ها، قفل‌ها، درها و آسانسور، سیستم تهویه هوا و عایق بام را از بین برد. بالغ بر ۲۵ میلیارد تومان خسارت دیدیم و هیچ‌کس را نداشتیم که به دادمان برسد و کمک‌مان کند؛ از دولت که می‌خواستیم می‌گفتند شما شرکت هستید کمک به شما تعلق نمی‌گیرد. از شهرداری هم که می‌خواستیم می‌گفتند شما دولتی هستید. بازسازی مجموعه یک سال طول کشید و من شرمنده همکارانم شدم که این چند ماه مجبور بودند ۷ هشت طبقه را بالا و پایین بروند.

کار جهل است ارتزاق وارث فرانکلین از دفترچه‌های بیمه

چه بلایی سر این انتشارات آمده که روزگاری با چاپ دفترچه‌های بیمه تامین اجتماعی سرپا مانده بود و اگر چنین رانت‌هایی نباشد، نفس‌هایش به شماره می‌افتد؟

از رسالت خودش دور شد؛ رسالت اول این انتشارات این بوده که جدیدترین آثاری که در دنیا منتشر می‌شود را منقح ترجمه کند و در اختیار ناشران قرار بدهد. به همین جهت بنگاه نشر و ترجمه کتاب و انتشارات فرانکلین محلی برای تجمیع بهترین مترجمان در زبان‌های مختلف بوده است.

هدف نخست این انتشارات این بوده که فرهنگ عمومی ایرانیان را ارتقا دهد و تولید دانش کند که در این کار هم واقعا موفق بوده و نیازی به چاپخانه و گرفتن دفترچه‌های تامین اجتماعی نداشته است.

می‌خواهم بگویم برخی از تصمیم‌گیری‌های مقطعی از جهل تصمیم‌گیران بوده. ببینید؛ اتحادیه چاپخانه‌داران با اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان دو اتحادیه جداست چون اصلاً دو شغل با دو هدف متفاوت است. لزومی ندارد یک ناشر چاپخانه داشته باشد. چاپخانه‌داری یک هنر دیگرست. شما وقتی چاپخانه بزرگ ایجاد می‌کنی در بخش دولتی، به دلیل مالیات، ارزش افزوده، تورم کارکنان و ده‌ها مساله دیگر، خدمات چاپ را گران ارائه می‌کنی. بنابراین کسی مراجعه نمی‌کند. در نتیجه کار نداری و مجبوری بروی دفترچه درمان از سهام‌دار بگیری چاپ کنی. مجبوری بروی جعبه دارو چاپ کنی. چه لزومی دارد؟

عقل معاش و درایت می‌گوید کار انتشارات علمی فرهنگی محتواسازی است نه چاپ و چاپخانه‌داری.

اشتباهات مهلک با نیت خیر

من در مجموع کارنامه انتشارات علمی فرهنگی پس از انقلاب را قابل دفاع نمی‌دانم اما باور هم ندارم مدیران عاملی با هدف نابودکردن این مجموعه قبول مسئولیت کرده‌اند. به نظر شما چرا آن سرمایه و اعتبار به این وضعیت اسفناک رسید؟

مانند شما من هم اعتقاد دارم نیت تمام مدیران عاملی که پس از انقلاب به این انتشارات آمده‌اند، خیر بوده و می‌خواسته‌اند وضعیت علمی فرهنگی را ارتقا بدهند.

هیچ‌کس برای زمین زدن و کارشکنی نیامده اما برخی افراد فاصله زیادی با ساحت فرهنگ و کتاب داشته‌اند و مساله نشر را درست درک نکرده‌اند.

این‌ها با وجود نیت خیری که داشته‌اند نتوانسته‌اند کاری برای انتشارات انجام دهند. برخی نمی‌دانسته‌اند کجا آمده‌اند و چه سابقه و اعتباری پشت سرشان قرار دارد و تاکید می‌کنم با نیت خیر، کارهایی انجام داده‌اند که انتشارات را در طول زمان دچار بحران کرد.

مثلا یکی از اشتباهات در طول زمان این بوده که انتشارات تبدیل به هلدینگ شد. در یک دوره مدیرعامل نه به نیت شر، به نیت خیر آمده و شرکت چاپ و نشر کتیبه را تاسیس کرده تا چاپخانه را اداره کند. در دوره‌ای دیگر شرکت کتاب‌گستر تاسیس شده تا توزیع را مدیریت کند. دوره دیگر، شرکت فرهنگ فیلم تاسیس شده.

انتشارات به تدریج به هلدینگ تبدیل شده و هلدینگ یعنی به جز شرکت اصلی، سه شرکت دیگر هم داریم که باید با همان ترتیبات دولتی اداره شود، مدیرعامل دارد، راننده و حسابدار و حراست لازم دارد، ساختمان می‌خواهد و…

۸۰۰میلیون تومان هزینه ماهانه برای بارگذاری یک فایل

من با ۲۰۰ میلیارد تومان بدهی، ۳ برج حقوق عقب‌افتاده، ۴۵ میلیارد مالیات عقب‌افتاده، بدهی سنگین به بیمه، اظهارنامه‌های پر نشده مالیات و ۵۰ مسأله حقوقی بزرگ، ۲ فروشگاه تعطیل و یک فروشگاه نیمه‌تعطیل این‌جا را تحویل گرفتم.

روز دوم رفتم برای بازدید شرکت‌های زیرمجموعه. شرکت کتاب‌گستر ما سه نفر عضو هیئت‌مدیره داشت. گفتند این‌جا حسابداری و این اتاق متعلق به مشاور حقوقی است. این‌جا مسئول فلان بخش می‌نشیند. این اتاق فلان کار است. شاید هفت هشت نفر را دیدم که هر کدام کار و مسئولیتی داشتند.

آخر مسیر دیدم خانمی نشسته و دارد کاری انجام می‌دهد. پرسیدم کارتان چیست؟ گفت من فایل pdf آثار را روی سکوهای فروش نسخه الکترونیکی کتاب بارگذاری می‌کنم. از همان خانم پرسیدم خب بقیه این افراد چه می‌کنند؟ گفت می‌دانی، این‌ها همه رئیس روسای من هستند و طبق سلسله مراتب این کار را به من ارجاع می‌دهند.

ما در یک طبقه ۳۰۰ متر مربعی، هر ماه ۸۰۰ میلیون تومان حقوق می‌پرداختیم که یک فایل در اینترنت بارگذاری شود.

همه دوستان را مرخص کردیم و به کار این شرکت پایان دادیم، هیچ اتفاقی هم نیفتاد. الان که خدمت شما هستم مراحل نهایی ادغام هر سه شرکت زیرمجموعه در شرکت اصلی انجام شده و همین یک کار سبب صرفه‌جویی چندمیلیارد تومانی در ماه شده بدون هیچ خدشه‌ای در کار؛ هم نشر فعال است، هم توزیع. سازمان هم چابک‌تر شده و تعداد کارکنان از ۸۵ نفر به ۴۸ نفر کاهش یافته است.

مصیبت پست‌های سازمانی اضافی

من همیشه فکر می‌کردم مدیرعامل انتشارات علمی و فرهنگی کار خاصی ندارد و فقط باید تصمیم بگیرد که کدام کتاب‌ها از گنجینه بنگاه و فرانکلین را تجدید چاپ کند. فکر می‌کردم با این اعتبار و سابقه باید چرخ انتشارات بچرخد، چرا نمی‌چرخد؟

چند دلیل عمده دارد که چرخ انتشارات علمی و فرهنگی نمی‌چرخد.

ما بین ۴ تا ۵ هزار عنوان کتاب داریم که خیلی‌هاش از حیض انتفاع خارج شده اما در حال حاضر بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ عنوان از کتاب‌های بنگاه، فرانکلین یا علمی فرهنگی، گردش دارد. با این تعداد هم باید چرخ شرکت می‌چرخید اما نمی‌چرخد.

یک دلیلش این است که عمده درآمد ما از تولید و فروش کتاب، خرج حوزه پرسنلی و بالاسری شرکت‌داری دولتی می‌شود. ما سالی چند میلیارد تومان برای حسابرسی، کمیته بازرگانی، کمیته معاملات و… هزینه می‌کنیم که از الزامات دولت است. تعداد زیادی از پرسنل ما مشغول واردکردن مجموعه‌ای از اطلاعات در سامانه‌های مختلف و برخی مشغول پرداختن به امور سهام و سرویس‌دادن به سهام‌داران هستند و… حالا من نمی‌خواهم از پست‌های سازمانی نام ببرم که در ساختار وجود دارد اما نمی‌توانیم حذف‌ش کنیم در حالی که کارایی ندارد.

به همین دلیل تولید هر نسخه کتاب در انتشارات علمی فرهنگی حداقل ۱۵ تا ۲۰ درصد گران‌تر از تولید همان کتاب در بخش خصوصی تمام می‌شود.

موفق‌ترین شرکت دولتی در مولدسازی

از سال ۱۴۰۰ تا امروز فکر می‌کنم چهار پنج بار فروشگاه کریمخان علمی و فرهنگی باز و بسته شده. فروشگاه انقلاب هم حداقل سه دوره تعطیلی داشته در همین مدت. سال قبل خیلی از کتاب‌های‌تان در بازار نبود اما این روزها عناوین بیشتری از علمی و فرهنگی در ویترین کتاب‌فروشی‌ها دیده می‌شود. ممکن است گزارشی از وضعیت امروز انتشارات بدهید.

در انتشارات فرانکلین سابق از سال گذشته به این‌سو، اتفاقی افتاده به نام مولدسازی که بنده با تحقیق عرض می‌کنم در قد و قواره خودمان موفق‌ترین شرکت دولتی هستیم که این مسیر را طی کرده و با این‌که هنوز ترتیبات دولتی بر ما حاکم است، یک انتشارات در حال انحلال را به یک انتشارات زنده و رو به جلو تبدیل کردیم.

وقتی مدیریت این انتشارات را بر عهده گرفتم، متوجه شدم برند علمی فرهنگی در طول سال‌های گذشته به هر دلیلی ضعیف شده و باید برند را از نو بسازیم.

با شعار «دوباره جان گرفتیم»، چند راهبرد را برای احیای انتشارات طراحی و اجرا کردیم.  

راهبرد اول، اصلاح امور شرکت‌داری و مالی بود. سال‌ها در این انتشارات توجه نکرده بودند که این‌جا به هر حال یک شرکت است و اداره شرکت قواعدی دارد. اسناد ثبت و صورت‌های مالی ارائه نشده بود. برای همین در یک سال گذشته سه بار صورت مالی ارائه کرده‌ایم.

راهبرد دوم مولدسازی بود؛ یک انتشارات بسیار ثروتمند داریم که ثروتش بالقوه نشده. مهم‌ترین ثروتش همین مکتوبات و آثار و اسنادی است که دارد.

قصه پرغصه‌ای وجود دارد که شاید نشود در یک گفت‌وگو تشریحش کرد و از طریق نهادهای نظارتی یا بازرسی باید پیگیری شود اما بخشی از این آثار و اسناد ارزشمند از محل قانونی شرکت خارج شده یا به دلایل مختلف از بین رفته و…

خیلی‌ها نمی‌دانسته‌اند که کجا آمده‌اند و با چه چیزهای ارزشمندی طرف بوده‌اند. هنوز هم برخی ارزش اسناد و دارایی‌های این انتشارات را نمی‌شناسند ولی الان همکاران من با کمک متخصصین در تلاش‌اند که بخشی از این ثروت ناملموس را احیا کنند.

بخش دوم مولدسازی به دارایی‌های ملموس مربوط است؛ ما در دوره جدید چاپخانه را احیا کردیم؛ گفتیم برای چاپ‌کردن کتاب به یک چاپخانه دیجیتال کوچک نیاز داریم. چاپخانه ۱۱هزار متر مربعی علمی فرهنگی را که متاسفانه در آستانه ویرانی بود، با ۱۵۰ دستگاه بزرگ به کمک بخش خصوصی احیا کردیم.

دو شرکت خصوصی حرفه‌ای به شرط تعمیر و احیای چاپخانه، آن‌جا مستقر شدند و ۸۰ نفر را هم به کار گرفته‌اند. هم چاپخانه احیا و بازسازی شد، هم ۸۰ شغل ایجاد شد و هم ما ۲ برابر قبل منفعت می‌بریم.

 استودیوها را به شرط تجهیز و بازسازی در اختیار بخش خصوصی قرار دادیم.

دیگر این‌که یک طبقه آزادشده از ادغام شرکت‌ها را به اولین فضای کار اشتراکی ویژه فرهنگ و فناوری تبدیل کردیم.

امروز در محل انتشارات علمی فرهنگی یک فضای کار اشتراکی با ۷۰ صندلی آغاز به کار کرده و پذیرای کسانی است که می‌خواهند در حوزه فرهنگ یا فناوری کار کنند.

اقدام دیگرمان احیای مغازه‌های تعطیل و نیمه تعطیل بود. امروز با کمک بخش خصوصی و بدون یک ریال هزینه، سه فروشگاه ما فعال شده‌اند.

 انبار انتشارات در منطقه سرخه‌حصار را بعد از ۵۰ سال به یک انبار بسیار مدرن و به روز تبدیل کردیم و…

در کنار این کارها وارد حوزه‌هایی مانند طراحی یک دستیار هوش مصنوعی به نام آریو شدیم که در نمایشگاه کتاب سال قبل رونمایی شد. آریو ایده بسیار درخشانی بود که فرصت نیست برای شما تشریحش کنم.

درباره راهبرد کوچک‌سازی و چابک‌سازی توضیح دادم و دیگر تکرار نمی‌کنم. اگر منابع مالی اجازه می‌داد، روند کوچک‌سازی را با سرعت بیشتری طی می‌کردیم اما در فرایند بعدی، یعنی طی چند ماه آینده از ۴۸ نفر به ۳۲ نفر خواهیم رسید.

شبکه‌سازی با نشرهای کوچک اما حرفه‌ای از اقدامات دیگری است که در حال انجام است. تجربه بسیار موفقی در همکاری با یک انتشارات حرفه‌ای داشتیم و با چند تا ناشر دیگر هم در حال مذاکره و انعقاد قرارداد هستیم تا کارهای مشترک انجام دهیم. این یعنی برگشتن علمی فرهنگی به همان نقش فرانکلین.

به عنوان کسی که ۲۵ سال در حوزه فرهنگ کار کرده‌ و بخش‌های مختلفی از دولت را دیده، می‌گویم مولدسازی انجام‌شده در انتشارات علمی فرهنگی، در کل دولت کم‌سابقه بوده؛ هم از نظر جسارتی که به خرج دادیم و هم از نظر موفقیتی که الحمدلله کسب کردیم. به نظرم همه بخش‌های دولت می‌توانند از این تجربه و مشاوره تیم انتشارات علمی فرهنگی در مولد سازی امکانات دولتی با همه مشکلات قانونی و ترتیبات و ضوابط و نظارت‌ها استفاده کنند.

توان چانه‌زنی؟ وقت ملاقات هم نمی‌دهند

شما مدیرعامل یک شرکت دولتی هستید و توان چانه‌زنی در دولت را دارید، آیا از این قدرت برای گرفتن کاغذ دولتی یا انحصار توزیع کاغذ یا کارهایی از این دست استفاده کرده‌اید؟

من اول به شما بگویم که انتشارات علمی فرهنگی توان چانه‌زنی در دولت ندارد. باید در دولت یک نفر وجود داشته باشد که به فرهنگ علاقمند باشد؟ فرهنگ به معنای عمیقش و علاقمندی به معنای دغدغه‌مندی و دلسوزی، وگرنه الحمدلله همه دولتمردان ما اهل کتاب و تحصیل‌کرده هستند.

تلاش ما برای ارتباط با بدنه دولت در طول یک سال و نیم گذشته برای این‌که برخی از مشکلات‌مان را انتقال بدهیم و کمک بگیریم یا اصلا مشورت کنیم، عین کوفتن مشت بر سندان بوده است. البته شاید حق هم داشته‌اند؛ این‌قدر مسائل و بحران‌های مختلفی در این مدت رخ داده که مسئله فرهنگ به طور عام و مسئله نشر به طور خاص، به اولویت آخر تبدیل شده. ای‌کاش می‌توانستم فهرست درخواست‌هایم برای ملاقات با افراد ذی‌نفوذ در دولت را بگویم تا همین به قول شما چانه‌زنی رخ بدهد. تقریباً هیچ نتیجه‌ای نگرفتم و بالاترش را بگویم، دولت حتی از ما کتاب هم نمی‌خرد.

ساختمان هزار میلیارد تومانی و طلب ۳۰۰هزار دلاری

هنوز منطق انتقال علمی فرهنگی از وزارت علوم به سازمان تامین اجتماعی را متوجه نشده‌ام. این ساختار درست است یا بروید زیر نظر وزارت علوم بهتر می‌شود؟

اگر نظر شخصی مرا بپرسید، درست‌ترین شکل اداره انتشارات علمی فرهنگی این است که یک هیئت امنا از برخی از نهادهای دولتی و عمومی تشکیل شود و این انتشارات به یک نهاد غیردولتی هیئت امنایی تبدیل شود، مانند بنیاد ایران‌شناسی. اگر به اختیار من بود ترتیبات دولتی را از انتشارات برمی‌داشتم تا هزینه‌هایش کاهش یابد و به یک قوه عاقله یعنی یک هیئت مدیره توانمند و یک مدیرعامل دانا آزادی عمل می‌دادم که این انتشارات را به جایگاه اصلی‌اش برگرداند.

بنابراین از نظر من انتقال علمی فرهنگی از این‌جای دولت به جای دیگر دولت، یعنی از چاله‌ای به چاه انداختن آن و وضعیت جاری فرقی نخواهد کرد. ما بعد از این‌همه سال هنوز گرفتار مشکلات حقوقی انتقال از وزارت علوم به سازمان تامین اجتماعی هستیم. برای مثال همان زمان توافقی صورت می‌گیرد که ساختمان متعلق به انتشارات در خیابان کردستان به وزارت علوم منتقل شود و ساختمانی در جردن به انتشارات داده شود.

به دلایل مختلف انتشارات علمی فرهنگی آن ساختمان را به نام وزارت علوم کرده اما وزارت علوم ساختمان را به نام انتشارات نکرده است. همین یک فقره الان یک اختلاف هزار میلیارد تومانی ایجاد کرده. اگر آن ساختمان را داشتیم خیلی از مشکلات‌مان حل شده بود. یا در موردی دیگر، امریکایی‌ها ۳۰۰ هزار دلار در سال ۱۳۴۶، زمان مدیریت مرحوم صنعتی‌زاده از فرانکلین ایران قرض گرفته‌اند که هنوز پس نداده‌اند. هیچ‌کس در این سال‌ها نرفته این رقم را مطالبه کند.

بزرگترین مشکل انتشارات علمی فرهنگی این است که در ساحت دولت و کشور دیده نشده، یعنی کسی دغدغه‌اش را نداشته. برای خیلی از افراد در سطوح بالای حاکمیت وضعیت انتشارات مساله و دغدغه نبوده است.

نظارتی که از جنس ما نیست

وقتی دغدغه کسی نیستید، یعنی کاری به کارتان ندارند. این را فرصت نمی‌دانید؟

کاری به کارت ندارند یعنی بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، بازرسی وزارت رفاه و بازرسی تامین اجتماعی بگویند کاری با تو نداریم برو کارت را انجام بده. یعنی ما مجبور نباشیم روزانه با چندین سامانه کار کنیم.

کاری به کارت ندارند یعنی برداشتن هر چیز دست‌وپاگیر که از جنس کار ما نیست. این حجم نظارت‌ها از جنس ما نیست، از جنس شرکت‌های متمول است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *