به گفته شهبازی: «آنچه امروزه تحت عنوان «فرااخلاق» میشناسیم، با انتشار کتاب اصول اخلاق اثر جرج ادوارد مور در سال ۱۹۰۳، هویت مستقل خود را کسب کرد. از این زمان، فرااخلاق به شاخهای مستقل از فلسفه اخلاق تبدیل شد و بیشتر مباحث معاصر آن از همین نقطه آغاز میشود. ازاینرو، فرااخلاق عملاً فرزند قرن بیستم است.»
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی نوشت: «درآمدی به فرااخلاق» نوشته اندرو فیشر استاد فلسفه در دانشگاه ناتینگهام، با ترجمه کامران شهبازی از تازههای مجموعه «از منظر اخلاقی» انتشارات کرگدن است. وجه برجسته اثر فیشر، طرح پرسشهاییست از این دست: آیا اصولاً حقایق اخلاقی وجود دارند؟ اگر وجود داشتند، چگونه بودند؟
گفتن اینکه یک ادعای اخلاقی صادق است به چه معناست؟ ارتباط بین قضاوت اخلاقی و انگیزه چیست؟ آیا میتوانیم بفهمیم که چیزی درست است یا غلط؟ آیا اخلاق یک داستان تخیلی است؟ کتاب، مقدمهای خواندنی از مفاهیم و مواضع کلیدی در حوزهای ارائه میدهد که به یکی از هیجانانگیزترین و تأثیرگذارترین حوزههای فلسفه تبدیل شده است. تمثیل فوتبال نیز جنبهای جالب توجه به کتاب داده است.
نویسنده میپرسد اگر اخلاق را بـازی فوتبال تصور کنیم، اخلاقدانان کاربردی در حکم بازیکنان و اخلاقدان هنجاری نیـز در حکم داور هستند. امـا همچنانکه در فوتبال، علاوه بر بازیکن و داور، تحلیلگرانی هـم هستند در پی فهم آنچه که در بازی رخ میدهد، کار فرااخلاقدان هم به تحلیلگر شباهت دارد که پرسشهایی معطوف بـه کل فرایند اخلاق مطرح میکند. ایبنا بهمناسبت انتشار این کتاب، با کامران شهبازی به گفتوگو نشسته است. «گفتوگو درباره خدا»، «جعبه ابزار فیلسوف» و «گفتوگوی چهارنفره» از جمله ترجمههای اوست.
کامران شهبازی | اصولاً فرااخلاق به چه معناست و چه تفاوتی با اخلاق هنجاری و اخلاق کاربردی دارد؟
کتاب اندرو فیشر دقیقاً با پاسخ به همین پرسش آغاز میشود. نویسنده تأکید میکند که فرااخلاق (Metaethics) مطالعه خودِ «اخلاق» است؛ نه بحث و بررسی درباره اینکه چه کاری درست یا چه سخنی نادرست است. وی توضیح میدهد که پیشوند فرا (meta) در اینجا به معنای «فراتر رفتن» یا «تغییر دادن» نیست؛ بلکه یعنی یک گام عقب ایستادن و درباره خودِ اخلاق اندیشیدن. بههمین دلیل، فرااخلاق نوعی دانش مرتبه دوم بهشمار میآید.
فیشر برای توضیح تفاوت فرااخلاق با اخلاق هنجاری یا کاربردی، از یک تمثیل فوتبالی استفاده میکند:
اخلاق کاربردی مانند بازیکنان فوتبال است؛ یعنی درباره مسائل عینی تصمیم میگیرد. مثلاً؛
آیا سقط جنین بهلحاظ اخلاقی مجاز است؟
آیا شکارکردن امری اخلاقی است؟
آیا شبیهسازی انسان کار درستی است؟
اخلاق هنجاری مانند داور مسابقه است؛ یعنی قواعد و اصول کلی را بررسی میکند. برای مثال؛
آیا پیامدها ملاک درستی عملاند؟
فضیلت مهمتر است یا وظیفه؟
چگونه میان ارزشهای اخلاقی تعادل برقرار کنیم؟
فرااخلاق مانند کارشناس یا تحلیلگر فوتبال است که نه بازی میکند و نه داوری؛ بلکه خودِ بازی را تحلیل میکند. فرااخلاقدان پرسشهایی مانند موارد زیر میپرسد؛
وقتی میگوییم «دروغ بد است» دقیقاً چه منظوری داریم؟
آیا واقعیات اخلاقی مستقل از انسان وجود دارند؟
آیا میتوان معرفت اخلاقی داشت؟
قدمت طرح مسئله فرااخلاق به چه زمانی برمیگردد؟
پرسشهای فرااخلاقی تقریباً به قدمت فلسفه هستند. چنانچه به یاد آوریم، افلاطون، ارسطو، رواقیون و سوفیستها نیز پرسشهایی درباره ماهیت خیر، حقیقت اخلاق و منشأ ارزشها مطرح کرده بودند. ولی آنچه امروزه تحت عنوان «فرااخلاق» میشناسیم، با انتشار کتاب «اصول اخلاق» (Principia Ethica) اثر جرج ادوارد مور (G. E. Moore) در سال ۱۹۰۳، هویت مستقل خود را کسب کرد. از این زمان، فرااخلاق به شاخهای مستقل از فلسفه اخلاق تبدیل شد و بیشتر مباحث معاصر آن از همین نقطه آغاز میشود. ازاینرو، فرااخلاق عملاً فرزند قرن بیستم است.
فرااخلاق به تحلیل نظاممند چه اموری میپردازد؟
فیشر در پاسخ به این پرسش، یکی از روشنترین تقسیمبندیهای کتاب را ارائه میدهد و میگوید: فرااخلاق مطالعه نظاممند سه حوزه اصلی زیر است: زبان اخلاق؛ روانشناسی اخلاق؛ هستیشناسی اخلاق.
- زبان اخلاق (Moral Language) یعنی بررسی اینکه:
واژههایی مانند «خوب»، «بد»، «باید» و «درست» چه معنایی دارند؟
آیا اساساً قابل تعریفاند؟
این واژهها چه رابطهای با جهان خارج دارند؟
- روانشناسی اخلاق (Moral Psychology) یعنی بررسی ذهن انسان هنگام داوری اخلاقی:
آیا هنگام گفتن «دروغ بد است»، یک باور را بیان میکنیم؟
یا صرفاً احساس، هیجان یا میل خود را ابراز میکنیم؟
چه رابطهای میان داوری اخلاقی و انگیزشیافتن برای عملکردن وجود دارد؟
- هستیشناسی اخلاق (Moral Ontology) یعنی بررسی اینکه:
آیا اوصاف اخلاقی واقعاً وجود دارند؟
آیا «خوبی» و «بدی» بخشی از واقعیتاند؟
آیا واقعیات اخلاقی مستقل از ذهن انسان وجود دارند؟
آیا اوصاف اخلاقی میتوانند علّت یا معلول رخدادها باشند؟
اگرچه نویسنده این سه حوزه را ستونهای اصلی فرااخلاق میداند، ولی تصریح نیز میکند که موضوعاتی مانند صدق و معرفت اخلاقی یا پدیدارشناسی اخلاق در دل همین سه محور جای میگیرند.
فرااخلاقدانان هنگام بسط نظریه خود باید به چه چیزهایی حساس باشند؟
این پرسش مستقیماً با روششناسی سروکار دارد. در اغلب متون مربوط به روششناسی فلسفه، بر معیارهایی مانند سازگاری، انسجام، مرزبندی معنایی و … تأکید شده است؛ ولی تا آنجا که به این کتاب مربوط میشود، نویسنده در همان ابتدا یک نکته روششناختی بسیار مهم را مطرح میکند. او میپرسد که اگر نظریه فرااخلاقیمان با برداشت عادی مردم از اخلاق تعارض پیدا کند، باید کدام را بپذیریم؟ آیا باید نظریه فرااخلاقیمان را مطابق فهم عرفی مردم اصلاح کنیم؟ یا بگوییم برداشت عمومی مردم اشتباه است؟ وی این مسئله را دوباره با تمثیل فوتبال توضیح میدهد.
فرض کنید در هنگام بازی فوتبال، صدهزار تماشاگر همزمان فریاد میزنند «پنالتی!» اما کارشناس فوتبال معتقد است که هیچ خطایی رخ نداده است. اکنون این پرسش مطرح میشود که باید رأی اکثریت را پذیرفت؟ تحلیل کارشناس را؟
به همین سیاق، فیشر معتقد است فرااخلاقدان نیز هنگام نظریهپردازی باید دائماً میان این دو منبع تعادل برقرار کند:
شیوهای که مردم در واقع درباره اخلاق فکر و سخن میگویند.
تحلیل فلسفی دقیق؛ حتی اگر گاهی برخلاف شهود عمومی باشد.
سرانجام، او هشدار میدهد که اگر فیلسوف گاهی به عرف و گاهی به نظریه تکیه میکند، باید برای این انتخاب دلیل روشنی ارائه دهد.
اندرو فیشر | مهمترین مزیتهای کتاب درآمدی به فرااخلاق چیست؟
به گمان من، مهمترین امتیاز کتاب اندرو فیشر این است که فرااخلاق را صرفاً مجموعهای از نظریهها معرفی نمیکند؛ بلکه آن را مجموعهای از پرسشهای بنیادین میداند. بهتعبیر دیگر، این کتاب از همان ابتدا خواننده را با پرسشهایی روبهرو میکند که تقریباً تمام نظریههای فرااخلاق باید به آنها پاسخ دهند:
آیا گزارههای اخلاقی صادق یا کاذباند؟
آیا واقعیت اخلاقی وجود دارد؟
آیا اخلاق مستقل از انسان است یا وابسته به ذهن او؟
آیا اخلاق را میتوان شناخت؟
آیا داوری اخلاقی صرفاً بیان احساس است یا بیان حقیقت؟
به همین دلیل، ساختار کتاب نیز بسیار هدفمند طراحی شده است. پس از مقدمه، هر فصل به یکی از پاسخهای مهم فلسفه معاصر به این پرسشها اختصاص دارد؛ از جمله: استدلال پرسش باز مور، عاطفهگرایی، نظریه خطا، واقعگرایی اخلاقی، طبیعیگرایی و ناطبیعیگرایی، شبهواقعگرایی، نسبیگرایی اخلاقی، روانشناسی اخلاق، معرفتشناسی اخلاق و سرانجام، تخیلانگاری اخلاق.
از این نظر، کتاب فیشر بیش از آنکه صرفاً یک کتاب آموزشی باشد، نقشه راهی برای ورود به فلسفه اخلاق معاصر است؛ کتابی که خواننده را با مهمترین منازعات صد سال اخیر در فرااخلاق آشنا میکند و زمینه را برای مطالعه آثار مفصلتر یا حتی نظریهپردازی هموار میکند.
اندرو فیشر موفق شده کاری را انجام دهد که در فلسفه بهندرت اتفاق میافتد؛ یعنی موضوعی به پیچیدگی فرااخلاق را بدون قربانی کردن دقت فلسفی، برای دانشجویان مبتدی قابلفهم کند. نویسنده توانسته موضوعهای بسیار پیچیده و انتزاعی را بهنحوی هم قابلفهم و هم بینشآفرین ارائه دهد. این کتاب برای دانشجوهایی نوشته شده که هیچ پیشزمینهای در فلسفه ندارند. وی با نثری روشن و روان، بدون استفاده از اصطلاحات غیرضروری و پیچیده، تقریباً همه جریانهای اصلی فرااخلاق معاصر را در کتابی نسبتاً کمحجم گرد آورده است. او بدون آنکه از ابتدا خواننده را به سمت موضع خاصی سوق دهد، هر نظریه را با استدلالهای موافق و مخالف آن معرفی کند.
یکی از بزرگترین موفقیتهای کتاب این است که فیشر بهخوبی میداند یک کتاب درسی باید چگونه نوشته شود و چگونه میتواند بیشترین فایده را برای دانشجو داشته باشد. هر فصل با اهداف آموزشی آغاز میشود؛ استدلالها مرحلهبهمرحله پیش میروند و در پایان هر فصل، بخشی با عنوان «یادآوری» آمده که مهمترین نکات را مرور و سوءبرداشتهای رایج را اصلاح میکند. این ویژگیها کتاب را به یک متن آموزشی استاندارد تبدیل کردهاند. بههمین دلیل، این کتاب امروز یکی از شناختهشدهترین و پرارجاعترین کتابهای مقدماتی فرااخلاق در دانشگاههای انگلیسیزبان است.
انتهای پیام





