پساجنگ و رویای تحقق رنسانس ایرانی

دکترمحمدحسن علایی، جامعه‌شناس در یادداشتی با عنوان «پساجنگ و رویای تحقق رنسانس ایرانی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

اگر مفروض بگیریم که دین حاضر در صحنه‌ی تحولات مشرف به مدرنیته، دین مسیحیت و یهودیت بوده است، حال این پرسش سترگ مطرح می‌گردد که دین اسلام در کجای این تحولات قرار می‌گیرد، آیا امکانات و ظرفیت‌های دین اسلام پس از مدرنیته قابلیت ظهور و بروز و رستاخیز دوباره خواهد داشت و یا در یک یکسان‌انگاری کلی، بایستی همه‌ی ظرفیت‌های همه‌ی ادیان را پس از مدرنیته -و پس از اعلام مرگ خدا- به تمامه آشکار شده مفروض گرفت؟

با این همه چندان بی‌راه نخواهد بود اگر ادعا کنیم که الهیات و متافیزیک مدرنیته را می‌توان در نسبت و در دیالکتیک‌اش با دین مسیحیت و یهودیت خوانش کرد، اما پرسش اساسی ما این باید باشد که آیا در افق جهان اسلام پس از مواجهه‌ی آن با مدرنیته و ذیل هژمونی عالمیت جدید و سلطه‌ی الهیات یوروسنتریک و ایده‌های عصر روشنگری، اسلام به مثابه‌ی یک سنت تاریخی به تمامه محو خواهد شد و یا می‌توان از نوعی امکان نوزایی و رنسانس در ایران و در جهان اسلام سخن گفت؟

با عنایت به مقدمات فوق الذکر و شرایط خطیر تاریخی کشور، در صورت تحقق پیروزی نهایی جبهه مقاومت اسلامی در سایه‌ی حفظ و ارتقای انسجام اجتماعی، به برکت مقاومت جانانه مردم و دلاوری‌های سرداران سلحشور در جنگ تحمیلی سوم، با هزار و یک بیم و امید می‌توان اذعان کرد که اکنون به واقع کلمه در آستانه تحقق یک رنسانس بزرگ ایرانی-اسلامی در گام دوم انقلاب و مصادف با دوران آغازین رهبری سوم انقلاب، قرار داریم، قله‌ای که در صورت صعود به آن، از سقوط به هولناک‌ترین دره‌ها که سرنوشت و آینده‌ی کشور را تهدید می‌کند نجات خواهیم یافت.

بی‌شک اگر که موفق به گذر سربلندانه و پیروزمندانه از این پیچ تاریخی صعب گردیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که در پرتو بصیرت‌های بنیادین احیاگران رنسانس ایرانی و خروج از سایه‌ی رویکردهای پوزیتیویستی و غرب‌سالار، با تأسیس و ارتقای کرسی‌های تازه نفس و پرانگیزه‌ی علوم‌ انسانی با رویکرد نواندیشانه در حوزه بسط چشم‌اندازهای انتولوژیکال و گفتمان‌سازی حول آرا و آثار ارزشمند اندیشمندان بزرگ معاصر که ذیل سنت عظیم معنوی ایرانی-اسلامی بالیده‌اند فصل تازه‌ای در تاریخ نوین ایران پساجنگ به مدد همت بلند نخبگان اصیل ایرانی بگشایم که نگارنده از آن به “رنسانس ایرانی” تعبیر کرده است.

در مقام جمع‌بندی و به عنوان سخن آخر این جستار، اجمالا باید تأکید کنم که تحقق همه‌ی این آرمان‌ها و آرزوها در ایرانِ پساجنگ، بی‌تردید منوط به پیروزی نهایی ایران عزیز در سایه‌ی اتحاد ملی و درک ضرورت تاریخی نیل به تحقق رویای رنسانس بزرگ و تحول اساسی در همه‌ی ساحات مادی و معنوی زیست‌جهان ایرانیان است، در سایه‌ی این تحول بنیادین است که تمام نسبت‌های “ما” دچار تجربه‌ی تغییر ساختاری خواهد شد تا به فراخور آن، علی‌رغم وجود انواع و اصناف تهدیدات و بحران‌های عدیده، زمینه‌ی تحقق همه‌ی آرمان‌ها و آرزوها، و عموم مطالبات به حق مردم، اعم از عدالت و آزادی و در یک کلام تحقق توسعه‌ی همه‌جانبه ایرانِ قوی در قلب جهان اسلام، شکل خواهد گرفت.

فلذا در وهله‌ی اولا بایستی از ارتکاب به اتخاذ هر گونه موضع وفاق‌شکن و انسجام‌سوز اکیدا پرهیز کنیم ثانیا بایستی از ظرفیت همه‌ی نخبگان کشور جهت توسعه و بسط رویکردهای وفاق‌آفرین و انسجام‌بخش نهایت حُسن استفاده را به کار ببندیم و ثالثا بایستی مسئولانه و متهدانه از فوت و هدر رفت کم‌ترین و کوچک‌ترین وقت و فرصت با توجه به خطر جدی فرسایش تاب‌آوری اجتماعی ایرانیان جلوگیری و ممانعت به عمل آوریم.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *